دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

رمان مطیع تو

IMG 20220913 214203 300x300 - دانلود رمان مطیع تو اثری از فاطمه فلکی

نام رمان: مطیع تو

نام نویسنده: فاطمه فلکی

ژانر: تراژدی، عاشقانه

تعداد صفحه:۱۸۸

دانلود رمان تراژدی به قلم فاطمه فلکی PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان

خلاصه:

راجع به پسری به نام پندار که زندگی خوبی نداره و متاسفانه از نظر حمایت خانواده و اطرافیان محرومه. برای امرار معاش خودش و داداش کوچولوش مجبوره راننده و خدمتکار بانوی عمارتی بشه که توش بوی خون و انتقام میاد و قصه تلخی که در این رمان جریان دارد متعلق به اونه!

پیشنهاد ما:

دانلود رمان بی‌معرفت

بخشی از کتاب:

-چیزی شده؟

دادی که بغل گوشم زد من و دو متر از جا پروند! واقعا رسماً دیگه لال شدم و خفه خون گرفتم. یعنی این دختره‌ی ریزه میزه اینقدر براشون مهمه؟ نه ببین باز چه دست گلی به آب داده که اینجوری براش می‌کنن.

-برو دست چپ!

بی‌حرف به حرف‌ها و دستورات این اتابک گوش می‌کردم تا مبادا سر من و به باد بده. یه جورایی مقصر هستم، اما خود خانم که حالا فهمیدم اسمش آوینه مقصرتره !

اون دستور داد، من انجام دادم!

-دعا کن آقا نفهمه! وگرنه مثل گوسفند سرت و می‌بره!

– …

-فهمیدی یا نه؟!

-ب… بله!

-یکم بگازون لعنتی!

پام و روی پدال گاز بیشتر فشار دادم و به بیمارستان رسیدم. اتابک و اون چندتا بادیگارد غول پیکر دوان- دوان به سمت پذیرش رفت و اتابک خان پرسید:

-ببخشید خانم آوین توانا رو آوردن اینجا؟

-بله، اتاق صد و یازده!

دم اتاق صد و یازده توقف کردیم و اتابک در زد. بادیگاردا به شکل خاصی ایستادن.

-سلام خانوم، خدا من و مرگ بده! باز حالتون بد شد؟

-بابام کجاست؟

-الان میرسن خدمتتون؛ منم گوشی از این راننده‌ی خیره سر میپیچونم برای اینکه مراقبتون نبود!

-به تنبیه نیاز داره.

عجبا! دختره‌ی آشغال، میگه برو خونه بعد می‌خواد تنبیهمم بکنه!

چقدر دنیا کثیفه مثل این آدما. به درک، تهش یه کتک کاریه که منم اون و هزار بار تجربش رو داشتم. نشستم روی صندلی سالن و دست‌هام رو قائم صورتم کردم و دیگه از مکالمه اتابک خان و خانوم چیزی متوجه نشدم که چیزی نگذشت با صدای قدم‌های تندی سرم و بالا آوردم که…

دست محکمی توی صورتم خورد! داغی سیلیش من و برده بود توی

بهت و تعجب، گونم حسابی گز- گز می‌کرد!

-پسره کثافت چه غلطی کردی دخترم به این روز بیافته؟

– …

-جواب بده عوضی!

-آقا اینجا بیمارستانه، آرومتر…

سریع از جلوی چشم‌هام رد شد و داخل اتاق رفت. در اتاق باز بود و دیدم چجوری دخترش و بغل کرد. نمی‌دونم چیشد که با دیدن همچین صحنه‌ای قلبم به درد اومد! سزاوار کدوم گناه بودم که… هعی !

-بگیر این و برو برای خانوم چیز مقوی بگیر!

-پندار، لطفا بیا!

با قدم‌های سست رفتم کنارش و به پدر و اتابک خان اشاره کرد که بیرون برن، اون‌ها هم سریع اتاق و ترک کردن و رفتن.

کامل نشست روی تخت و موهاش رو پشت گوشش انداخت.

-صورتت چیشده؟

-هی… چی!

-از دروغ بدم میاد! میدونم که بابا توی صورتت زد، ولی بیخیال!

میشه با این پول برام لواشک زردآلو و دو تا بسته شکالت تلخ و آبمیوه پرتغال بگیری !

پندار : چی؟ آقا و اتابک خان نمی‌ذارن.

دست کرد زیر لباسش و یه بسته پول بهم داد.

-ازت خواهش میکنم!

-م…

-آفرین، حالا برو!

فشار دستش باعث شد از اتاق بیرون بیام و نگاه اون دو مرد خشمگین رو به خودم متحمل بشم. همچین بهم نگاه میکنن که نه اعوذو بالله می‌خوام خانوم و به قتل برسونم.

***

-دوتا شکلات تلخ و لواشک زرد آلو…

-خب!

-چند تا آبمیوه‌ی پرتغال هم لطف کنید!

-خدمت شما.

-چقدر تقدیم کنم؟

-قابل نداره میشه پنجاه و هفت تومن شما پنجاه و پنج لطف کنید!

ماشاالله کم توقع هم نیست، پنجاه تومن خورد و خوراک و چلسمه‌هاشونه! یادش بخیر یه بار واسه ماهور با پنجاه تومن یه کفش شیک گرفتم.

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: مطیع تو
  • ژانر: عاشقانه، تراژدی
  • تعداد صفحات: 188
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98ia3.ir/?p=13197
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.