دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

رمان آسمان سرخ

IMG 20220816 WA0282 300x300 - دانلود رمان آسمان سرخ اثری از ستایش خطیبی

اسم رمان: «آسمان سرخ»

نویسنده: seta._rh(ستایش خطیبی)

ژانر: تخیلی، عاشقانه

تعداد صفحه: ۲۱۴

دانلود رمان عاشقانه به قلم ستایش خطیبی PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان

خلاصه:

خسته بود و کلافه؛ دنیایش خسته‌کننده‌تر از هر زمانی شده بود، ولی خیلی ناگهانی و خیلی عجیب و غریب زندگی‌اش تغییر کرد، وارد دنیایی می‌شود که دور از تمام انتظاراتش است!

دنیایی مرموز، مخوف و رازآلود، دنیایی که درکش برایش سخت است. دنیایی در هزار فرسخی دنیای انسان‌ها قرار دارد!

آن هم دنیای بزرگ و مخوف خون خواران.

پیشنهاد ما:

دانلود رمان دستم را بگیر

بخشی از کتاب:

خندید و سرش و تکون داد رو به اصیل کردم و گفتم: هنوزم که رو قولت هستی؟

سوالی نگاهم کرد و گفت: کدوم قول؟

چشم هام گرد شد دویدم سمتش و گفتم:

خودت و نزن کوچه علی چپ قرارمون این نبودها!

بچه ها که دیدن دوباره کل کل های من وشهاب کلی طول میکشه زودتر حرکت کردند رفتند.

شهاب دست به سینه شد و گفت: من یادم نمیاد قولی داده باشم. شاید تو تصوراتت بوده.

دست به کمر شدم و گفتم: شهاب این قرارمون نیست ها؛ نزن زیرش دیگه.

شهاب نیشخندی زد و موهام و بهم ریخت:

– باشه کوچولو هرچی تو بگی.

حرصی شدم مثل هروقت دیگه ای که بهم میگفت کوچولو، دندون هام و روی هم ساییدم و گفتم: من کو، چو، لو نیستم این هزاربار شهاب خان!

خنده ای که داشت میومد روی لب هاش و خورد و گفت: باشه حالا بیا بریم پیش بچه ها باهم بریم!

-باشه بیا بدوییم، یک، دو، سه.

و هردومون همزمان شروع کردیم به دویدن ولی سرعتش از من بیشتر بود؛ من باید بیشتر روی خودم کار میکردم یکی از درخت ها رو رد کردم که گفت: تلاش نکن بچه جون بهم نمیرسی.

– حالا میبینیم مستر.

سرعتم و زیاد کردم که رسیدم بهش بچه ها رو دیدم که مثل سد اون جلو وایستاده بودند ویکتوریا بلند گفت: سرعتتون و کم کنید ببینم! مثل بچه ها اینجوری رفتار میکنند خجالت بکشید.

رسیدیم بهشون وایستادیم، کنار آنا که لبخند محوی رو لبش بود وایستادم و حرکت کردیم خطاب بهش گفتم: چی شده باز چشمات داره میخنده.

آنا:

– مرسی ازت.

– چرا؟

آنا:

– میدونی تا دوسال پیش توی پیله تنهاییش بود. توجهی به اطرافش نداشت. سرش گرم کارهاش بود جوری خودش و غرق کرده بود که انگار گاهی اوقات وجود نداره، ولی وقتی دوسال پیش شروع کردی به ساختن دوباره اش بهت ایمان داشتم و میدونستم که این روز و به چشم میبینم، که بله دیدم برای همین ازت متشکرم… البته فقط من نه همه ازت ممنونیم!

خندیدم:

– دیوونه ها. کاری نکردم که که، اون فقط زیادی داشت خودش و اذیت میکرد. البته ارزش عشق و معشوق و عاشق خیلیه ولی اون زیادی دیگه به قول معروف تو نقشش غرق شده بود.

سرش و تکون داد و تایید کرد، هامون با کنجکاوی گفت:

شما دوتا درباره چی حرف میزنید؟ کی عاشق شده قضیه چیه؟

تا خواستم حرف بزنم آنا گفت: هیچی نشده داشتیم درباره جیمز حرف میزدیم، انگار عاشق شده میخواد به دختره اعتراف کنه ولی مونده چجوری قراره من و شهی بریم بهش راهنمایی بدیم.

اول داشتم لبهام و روی همدیگه فشار میدادم تا نخندم ولی وقتی گفت شهی تند پوکر نگاهش کردم با دیدن من گفت: خو حالا توهم.

سرم وتکون دادم به نشونه تاسف نیکا گفت: عاشق کی شده حالا؟

و آنا سعی کرد بپیچونه، بیچاره جیمز؛ اگه بفهمه نه منو زنده میزاره نه آنا رو!

بعد عوض کردن لباسم از اتاق اومدم بیرون و پله ها رو تا پایین طی کردم همه سر میز شام نشسته بودند نشستم رو یکی ار صندلی ها بین هامون و یاشین نشستم.

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آسمان سرخ
  • ژانر: عاشقانه، تخیلی
  • نویسنده: seta._rh(ستایش خطیبی)
  • تعداد صفحات: 214
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98ia3.ir/?p=13045
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.