دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم
۲۲۰۷۱۹ 300x300 - دانلود رمان ماندن یا رفتن جلد دوم به یادت بیاور اثری از غزل محمدی

دانلود رمان ماندن یا رفتن

رمان: ماندن یا رفتن(جلد دوم رمان به یادت بیاور)

نویسنده: غزل محمدی

ژانر: عاشقانه،پلیسی،درام

تعداد صفحه: ۸۲۳

دانلود رمان عاشقانه ماندن یا رفتن جلد دوم به یادت بیاور از غزل محمدی pdf، اندروید ، لینک مستقیم رایگان

خلاصه: حقایق کشف می شه! مهتا می فهمه کیه! دلیل فراموشیش رو می فهمه ولی بین موندن یا رفتن تردید داره! بخشیدن یا کینه گرفتن از کسی که خودش هم یک مهره بوده! وضعیت کامال فرق کرده، دیگه هیچ چیزی مثل گذشته نیست. وارد یک بازی جدید می شه؛ بازی ای که توی تصمیمش تاثیر داره. حاال می مونه یا میره؟ می بخشه یا نه؟ گذشته رو فراموش می کنه یا نه؟ حق میده یا برای همیشه میره؟!

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان به یادت بیاور(جلد اول) اثری از غزل محمدی

برشی از متن کتاب:
صاف وایستادم و گفتم: نه نیست، اونا تو کار بچه نیستن، هنوز دستگیر شدن چجوری می خوان به ادامه ی فعالیتشون ادامه بدن؟
آریا متفکر نگام کرد و گفت: می خوای بازم بفرستم واسه تحقیق؟!
اظهارات رو برداشتم و روی صندلی نشستم و گفتم: به جایی نمی رسیم!
ساعت همین طور داشت رد میشد ولی یک مورد مشکوکم تو هیچکدوم از موارد دیده نمیشد، به جز یک مورد بیشتر اون بچه هایی که دزدیده شده بودن ساعت دوازده و توی محیط های سربسته، مثل مرکز خرید و شهربازی و اینا گم شده بودن، یعنی میشه گفت هیچ موردی وجود نداشت که تو خیابون های اصلی باشه و همه ی اون بچه ها هم توسط یک دختر دزدیده میشدن…
آریا: خسته نباشی سرگرد!
– چی شده؟
بدون در زدن فاطمه وارد شد و گفت: قربان یک چیزی پیدا کردم؛ در تهرانم چندتا بچه ی دیگه دزدیده شده.
از جام بلند شدم و گفتم: کدوم منطقه؟ کی؟
فاطمه: همین الان یک ایمیل واسمون اومد؛ من ازشون خواستم اگه مورد بچه دزدی ای گذارش شد حتما به ما خبر بدن، نگاه کنین…
خم شدم و به ایمیلی که اومده بود نگاه کردم؛ دوازده بچه تو دوماه اخیر گم شدن.
– جزئیاتش رو بگو واسمون بفرستن پس اینا تنها تو مشهد فعالیت نمی کنن!
آریا: از احظارات چیزی نفهمیدی؟
– چرا یک چیز خیلی مشکوک بود؛ بیشتر بچه ها ساعت دوازده ظهر و در مرکز خرید و مکان های شلوغ سربسته دزدیده میشدن و کسی که این کار رو میکرد یک دختر بوده.
علوی: قربان این شیوه ی کار خیلی شبیه باند فرهمنده!
راست میگفت ولی اونا تو کار قاچاق بچه نبودن؛ اونا عتیقه قاچاق می کردن و فرستادن دبی و عربستان!
– باند اونا دستگیر شده.
آریا: به نظر من بریم پیش رسولی شاید به نفعمون باشه، شاید یک چیزی گفت؛ میدونی که اون با بیشتر باندهای قاچاق در ارتباط بوده.
به چهارتاشون نگاه کردم و گفتم: فکر نکنم! مطمئنن خبر از بیرون که داره ولی مثل همیشه شرط و شروط خاص خودش رو داره، اگه بخواد یک کلمه حرف بزنه.
فاطمه به میز تکیه داد و گفت: ولی اون که سه روز دیگه اعدام میشه، می خواد چه شرطی بذاره؟
آریا متفکرانه گفت: همین طوری که شش ماه قصاصش رو به عقب انداخته، میتونه بازم درخواست کنه.
– ولی این یکی از محالات تو گفتی سه بار تاحالا عقب انداختین؛ این دفعه قاضی پرونده صد درصد مخالفه!
علوی پشت میز نشسته بود و داشت عکس و پیرینت می گرفت برگشت و گفت: اصلا چرا اون باید شش ماه قصاصش رو به عقب بندازه؟ مگه زندان واسش چی داره؟
آریا: شاید هنوزم باندش رو هدایت میکنه با آدم های جدید؟
دست به سینه وایستادم و گفتم: همه چی داره درهم گره میخوره، باید فردا بریم دیدنش.
علوی عکس رو جلوم گرفت و گفت: قربان این نیم رخ دختره است.
ازش گرفتم و نگاهی بهش انداختم که ذهنم رفت سمت بقیه ی عکس ها، اون دختر هرکی بود، کسی بود که بقیه بچه ها رو هم دزدیده بود…
– این همون دختره، نمیتونی شناسایی هویت کنی؟
علوی: باید نیم رخ سمت چپش رو جور کنم.
– سریعتر عجله کن؛ بعدم بفرست برای بانک اطلاعات؛ تا فردا عکس رو می خوام، فهمیدی؟
ایمیلی اومد…
فاطمه: فرستادن!
– پرینت بگیر از جزئیاتش.

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ماندن یا رفتن(به یادت بیاور۲)
  • ژانر: عاشقانه، درام، پلیسی
  • نویسنده: غزل محمدی
  • ویراستار: Sara
  • طراح کاور: Rore
  • تعداد صفحات: 823
  • منبع تایپ: انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98ia3.ir/?p=12914
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.