دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

رمان رسپینا

IMG 20220906 WA0007 300x300 - دانلود رمان رسپینا اثری از زهرا تیموری

نام رمان: رسپینا

نام نویسنده: زهرا تیموری

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحه:۴۷۰

دانلود رمان اجتماعی به قلم زهرا تیموری PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان

خلاصه:

او رفت یا من رفتم؟!

نیست که بداند درون خود مچاله شده ام و هر شب خاطرات اسیدی ام را ورق میزنم!

پای چوبه ی دار، بند بند وجودم را به رگبار می گیرم!

هر شب تا صبح خود را دفن می کنم اما سپیده دم، باز آن گور کن لعنتی از گور به درم می کند!

حوایی بودم که به زور سرنوشت یا لج بخت برگشته سیب ممنوعه را به خوردم دادند!!

با این قیاس که این بار خداوند حوا را بخشید و فرصت جبران دوباره داد اما 

آدم…

تا قبل از آن سیب کرم خورده ی ممنوعه خود را کاشف سیاره ی جدیدی میپنداشتم.

اما اینک بدون او به بیماری العالجی درگیر شده ام که هیچ نسخه ی امیدی

ندارد!

پیشنهاد ما:

دانلود رمان بی‌معرفت

بخشی از کتاب:

یه کم حدس های جور باجور زدن آخر سر گفت:

– تخم مرغ خوردیم.

از خنده ریسه رفتن، البته رستاک کمتر از بقیه می خندید و بیشتر به لبخند اکتفا می کرد.

سورنا: مامان روت شد بعد از اون تخم مرغی که به خورد رسپینا دادی یه عالمه ازش کار کشیدی؟!

– کدوم کار؟! والا من فقط یه سالاد کوچولو درست کردم.

سورنا: با اون ناخن هاتون؟!

گیج نگاهش کردم، به رستاک اشاره کرد. فهمیدم قضیه از چه قراره؛ پس آدم حساسی بود. خوراک خودم بود حالش رو بگیرم.

با آب و تاب گفتم:

– به جان خودم خیلی سعی کردم بهداشتی درستش کنم. کلا من بهداشت رو رعایت می کنم؛ فقط چند باری این آب گوجه ها با تخم هاشون هی زیر ناخن هام می رفت. البته بگم ناخن هام تمیزه.

رستاک قاشقش رو سر جاش گذاشت، به حالت چندشی جلوی چشم هاش رو گرفت. معلوم بود خیلی حالش بهم خورده. نزدیک بود از خنده بترکیم.

آخر سر دلم به حالش سوخت گفتم:

– زن عمو شاهده دستکش دستم بود.

دستش رو برداشت و با خیال راحت شروع به خوردن کرد.

سورنا با نگاه به کباب ها گفت:

– رسپینا، چند سیخ می خوری؟!

از جایی که خبر داشتم طرفدار پرسپولیسه عدد چهار رو با معنی نشونش دادم، 

اول نگرفت و با تعجب گفت:

– جدی چهار سیخ می خوری؟!

یه بار دیگه عالمت چهار رو نشونش دادم. دوزاریش افتاد.

سورنا با خنده گفت:

– اِ شمام استقلالی؟! پس دو به یک شدیم. حالا که این جوریه تو و رستاک باید شیش سیخ بخورین.

صدای شلیک خنده ام بلند شد کلا خیلی با صدا می خندیدم طوری که بقیه رو به خنده می نداختم. 

بعد هم گفتم:

– اما اول طرفدار بایرن مونیخم، دومم دورتموند؛ اونم به خاطر گوتزه.

سورنا: نشون دادی بیشتر آلمانی هستی تا ایرانی؛ ولی من قبول ندارم. این جوری نمی شه. مامان بیا تو استقلالی شو که از این به بعد این دو نفر منو کچل نکنن.

عمو: یار کشیه پسرم؟! فعلا که ما مردا سه به دو از خانوما جلو تریم.

سورنا از خوشحالی سوتی کشید. من می مردم هم نمی ذاشتم کسی ازم جلو بزنه. 

حق به جانب گفتم:

-نخیرم خان عمو. فعلا که هر دو سه به سه مساویم.

عمو: مگه جز تو و زن عمو کسی دیگه ای هم هست؟!

-آره. گربه ام رو حساب نکردین.

چقدر از حرفم خندیدن. صدای خنده ی رستاک هم در اومد.

اون شب حس می کردم میون یه جزیره ی مملو از آرامش و عشق و دوست داشته شدنم. ماه جمع من شده بودم اون هام مثل ستاره دورم می چرخیدن. چند بار از خودم نیشگون گرفتم تا مطمئن شم خواب نیستم و بیدارم.

شب خیلی قشنگ به پایان رسید. اتاق های رستاک و سورنا بالا و اتاق های من و عمو این ها پایین بود. بعد…

توجه*

برای مطالعه فایل کامل شده این رمان به شماره درج شده پیام بدید! 

۰۹۳۷۰۷۰۱۹۰۳

(ادمین سایت)

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رسپینا
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: زهرا تیموری
  • تعداد صفحات: 470
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
https://98ia3.ir/?p=13130
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.