دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

به نام نگارنده هستی
نام رمان:پرورشگاه عشق
HAD!S : نام نویسنده
Ava Banoo: ویراستار
ژانر : عاشقانه
سالمه؛ سال اول دانشگاه رشته ی عمران ۳۲ ، سوگندکاظمی ، تو اتاق نشسته بودم و به خودم فکر می کردم .من
تو پرورشگاه بودم .بین یه ، هستم. از موقعی که چشم بازکردم پسر و دختر همه مدلی ، بچه ِ عالم .بزرگ شدم ،
نمی دونم مامانم کیه؟بابام کیه ؟ فقط وقتی همه چی رو دیگه درک کردم یه شناسنامه بهم دادن که اسم بابا و

ادامه مطلب

دانلود داستان کوتاه تلنگری برای مرگ نودهشتیا

دانلود داستان کوتاه تلنگری برای مرگ نودهشتیا

نام داستان: تلنگری برای مرگ
نویسنده: مرضیه علیشاهی کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: اجتماعی
هدف: نشان دادن قصه های واقعی از زندگی های پر فراز و نشیب، بردباری ها و فداکاری های سرشار از رنج و درد های بی شمار است.
مقدمه:
گاهی یواشکی خواب تو را می بینم.
یواشکی نگاهت می کنم.
پنهانی دلم برای نگاه خاصت تنگ می شود.
اما تو دیگر نیستی، بار سفر بسته ای از این دنیا.
و من چقدر هنوز؛ در رخت خوابت تو را نوازش می کنم.

ادامه مطلب

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

روی تخت دراز کشیده بودم و به گذشته فکر می کردم به بزرگترین اشتباه زندگیم .جملات شیما رو که سعی داشت منو دلداری بده با خودم مرور می کردم :انقدر ناراحت نباش و دنبال مقصر نگرد .اصلا من مقصرم که تو رو اونجا بردم . برو خدا رو شکر کن که حالت بهتره .اگه خدایی نکرده اتفاقی برات می افتاد من دو تا شون رو پای چوب دار میکشوندم و …شیما راست میگفت حالا همه چیز تمام شده ولی من خودمو مقصر می دونم چون به خودم اجازه داده بودم که بهش اعتماد کنم .ولی الان باید به فکر اینده ی خودم و بچه ها باشم .می خواهم این داستان فقط به صورت یک خاطره تلخ در دفترم بماند. ********* – شیما خودت می دونی که فردا باید پروژه ام رو تحویل بدم…

ادامه مطلب

دانلود داستان صوتی من دیوونه نودهشتیا

دانلود داستان صوتی من دیوونه نودهشتیا

دانلود داستان صوتی من دیوونه نودهشتیا

خلاصه:
خسته ام!
همه می گویند کوه کندی؟
ولی…
هیچ کس نمی داند دل کندم
از کسی که همه کسم بود…!
مقدمه:
کنار من منشین، حرف عاشقانه مزن…
به اسب ساخته از سنگ، تازیانه نزن…
مپرس خاطره عشق، بیش از این ام را…
دوباره طعنه به پیر قمار خانه مزن…

ادامه مطلب

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

ای کاش محبت اثری داشته باشد معشوق ز عاشق خبری داشته باشد کو خنجر تیزی که کنم پاره جگر را قربان رفیقی که وفا داشته باشد

دستان قوی ای مرا از خاک سرد جدا کرد و هر کاری کردم نتوانستم خودم را از دست او رها کنم تا بتونم فقط یه بار دیگه مامانمو حس کنم. داد زدم: ولم کن، بذار منم بمیرم. چرا نمیذارید منم برم پیشش. کسی که دستان مرا گرفته بود، بغلم کرد وس عی میکرد آرومم کنه. صدای سینا برادرم بود که سعی میکرد منو تسلی بده، با اینکه میتونستم بغض رو توی صداش احساس کنم. -سادنا، عزیزم آروم باش. به خدا با این بیتابیات روح مامان هم اذیت میشه. این جوری براش بهتر بود تا کی می خواست رنج بکشه و …

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است