دانلود دلنوشته رد پای اشک نودهشتیا

دانلود دلنوشته رد پای اشک نودهشتیا

دانلود دلنوشته رد پای اشک نودهشتیا

دانلود دلنوشته رد پای اشک نودهشتیا

دانلود دلنوشته رد پای اشک نودهشتیا

 

رد پای اشک
بیتا مرادی  کاربر نودهشتیا

۴/۱۲/۹۹
ژانر : تراژدی، اجتماعی
صفحه آرا: فاطمه السادات هاشمی نسب
طراح جلد: _Hadiseh_
ویراستار: Paradise
تعداد صفحه:۱۸
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:
اگر حرف‌های درونم گوشی برای شنیدن پیدا نمی‌کند، اما هربار با دیوار روبرویم مواجه می‌شوم که همیشه در انتظار است تا لب از لب باز کنم و ناله سر دهم! اگر از دردهایم تنها خدایم است که آگاه است، باید بگویم گاهی همین هم بسیار است! اگر همیشه لب به خنده می گشایم، بدان که شب هایم همیشه بارانی است. اگر گاهی پرچونه می شوم اما وقتی به آیینه نگاه می کنم، دختری را می‌بینم که محبت ندیده، برای توصیف عشق چیزی نمی‌داند… و ذره ای از حس دوست داشتن را درک نمی‌کند… و آن موقع است که برای همیشه و تا ابد، سکوت را بر لبانش می چشاند!

ادامه مطلب

دانلود داستان نیل در آتش نودهشتیا

دانلود داستان نیل در آتش نودهشتیا

دانلود داستان نیل در آتش نودهشتیا

دانلود داستان نیل در آتش نودهشتیا

دانلود داستان نیل در آتش نودهشتیا

نیل در آتش
هانیه پروین(هانی پری)کاربر نودهشتیا

۳/۱۱/۹۹
ژانر : تخیلی_ عاشقانه
صفحه آرا: فاطمه السادات هاشمی نسب
طراح جلد: violet.17
ویراستار: هانیه پروین
تعداد صفحه:۲۵
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:
تمام زندگانی‌ام هدیه‌ای‌ست که نیل به پادشاه و ملکه‌ی سرزمین‌مان ارزانی داشت. بند به بند لحظاتم گره به مصری خورده بود که حیاتش را ابتدا از نیل و خدای نیل، و سپس از من داشت. زیباترین سمفونی‌ای که تکرارش ذره‌ای از شکیل بودن‌اش نمی‌کاست. رودی که بر من می‌خروشید و به زادگاهم زندگی می‌دمید… اما چه شد که از من رو برگرفتی؟ چرا مرا ز خود می‌رانی؟
و چه شد که نیل به آتش کشید و کشیده شد؟!

ادامه مطلب

دانلود رمان وروجک های شیطون نودهشتیا

دانلود رمان وروجک های شیطون نودهشتیا

دانلود رمان وروجک های شیطون نودهشتیا

دانلود رمان وروجک های شیطون نودهشتیا

دانلود رمان وروجک های شیطون نودهشتیا

وروجک های شیطون
فاطی مقاره کاربر نودهشتیا

۲/۱۲/۹۹
ژانر : طنز، عاشقانه
صفحه آرا: فاطمه السادات هاشمی نسب
طراح جلد: roar
ویراستار: flower.m , nina4011
تعداد صفحه:۲۱۹
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:
درباره دختری شیطون و وروجک که همراه دوستاش اشک همه‌ رو در میارن بس که شلوغ هستن و بعد از دادن کنکور به یه شهر دیگه پا می‌ذارن و راهشون به کل تغییر می‌کنه؛ رمانی ناب از جنس شیطنت.

مقدمه:
• … بِسمِ اللهِ الرَ رَحمنِ الر رَحیم… •
دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم!
سلام می‌کنم به باد؛
به بادبادک و بوسه.
به سکوت و سوال.
و به گلدانی‌
که خوابِ گلِ همیشه بهار می‌بیند!
سلام می‌کنم به چراغ.
به چراهای کودکی
به چال‌های مهربان ِگونه‌ی تو
#یغما گلرویی
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است؛ بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
?… بِسمِ اللهِ الرَ رَحمنِ الر رَحیم …?
دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم
سلام می‌کنم به باد
به بادبادک و بوسه
به سکوت و سوال
و به گلدانی
که خواب گل همیشه بهار می‌بیند!
سلام می‌کنم به چراغ
به چراهای کودکی
به چال‌های مهربان ِگونه‌ی تو.
#یغما_گلرویی
«فاطی»

ادامه مطلب

دانلود دلنوشته هاله احساس نودهشتیا

دانلود دلنوشته هاله احساس نودهشتیا

دانلود دلنوشته هاله احساس نودهشتیا

دانلود دلنوشته هاله احساس نودهشتیا

دانلود دلنوشته هاله احساس نودهشتیا

«مجموعه دلنوشته‌های مینا»
«هاله احساس»
مینا تحصیلداری

۳۰/۱۱/۹۹
ژانر : غمگین
صفحه آرا: فاطمه السادات هاشمی نسب
طراح جلد: sheydaw_hd
ویراستار: نرگس نظریت
رصد کننده: FAR_AX
تعداد صفحه: ۱۷
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:
راه می‌روی، چتر در دست می‌گیری و به نقطه‌ای نامعلوم خیره‌ می‌شوی. دلت شور می‌زند و گویا همدردی می‌خواهد. دلت ضعف می‌رود و انگاری که امشب، این دختر دردی در سینه دارد. قدم می‌زنی و قلبت، دفتری برای نوشتن درد تکه های شکسته‌اش می‌خواهد!

مقدمه:
گاه فکر می‌کنم که در فراسو های جنگل احساسم، پاییزی خفته که نه من توان دیدنش را دارم و نه احساساتم قصد کوچ به فصلی دیگر! گاه می‌مانم در پیچ و خم زندگی، درست همانی که من را تا به اینجا به بازی گرفته! سر بر می‌آورم، چشمانم را می‌بندم؛ این بخشِ نارنجی و طلایی، فصل خزان احساسِ من است!

ادامه مطلب

دانلود داستان بازگشت زمان نودهشتیا

دانلود داستان بازگشت زمان نودهشتیا

دانلود داستان بازگشت زمان نودهشتیا

دانلود داستان بازگشت زمان نودهشتیا

دانلود داستان بازگشت زمان نودهشتیا

بازگشتِ زمان!
کاربر نودهشتیا mahdiyeh82

۲۵/۱۱/۹۹
ژانر : داستان تخیلی
صفحه آرا: فاطمه السادات هاشمی نسب
طراح جلد: violet.17
تعداد صفحه: ۷۳
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:
امروز را در دفترم می‌نویسم. برای آیندگانم. برای گذشتگانم. برای تمام کسانی که باور ندارند که گذشته، قدرت برگشت را دارد! آری. گذشته می‌تواند برگردد اگر شرایطش باشد. اگر ذهنت بخواهد. اگر عمیقاً آرزویش را داشته باشی. می‌توانی حتی تا هزار سال هم به عقب برگردی. همه‌چیز را ببینی. زندگی کنی. تو… می‌توانی تغییر بدهی. می‌توانی تاریخ را عوض کنی. می‌توانی آینده‌ای دیگر بسازی. به‌گونه‌ای که گویی هرگز در ناجوانمردی‌های روزگار مدرن زندگی نکرده‌ای. البته… این میان باید شانس خروج از حلقه‌ی زمان را هم داشته باشی. مبادا که در این حلقه، گیر کنی و هرگز بیرون نیایی. حتی اگر خودت بخواهی برگردی.

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است