دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia

نودهشتیا

دانلود رمان در سایه جنون نودهشتیا

دانلود رمان در سایه جنون نودهشتیا

دانلود رمان در سایه جنون نودهشتیا

دانلود رمان ترسناک
خلاصه: داستان از جایی شروع شد که یک‌روز نشستیم و گفتیم و خندیدیم و در نهایت، امیرعلی چیزی از من خواست که نتوانستم نه بگویم. قبول کردم و کاش می‌دانستم با قبول کردنم، پا به چه گذاشتم و به کجا کشیده خواهم شد! نگاهم پی جوانی به نام پارسا بود که حواسم نشد، پا بر کجا گذاشته‌ام…

دانلود رمان نیم تاج نودهشتیا

دانلود رمان نیم تاج نودهشتیا

دانلود رمان نیم تاج نودهشتیا

دانلود رمان برای گوشی
خلاصه: غرق در شور و شعف زندگی بودم و در این میان، حتی در خواب‌هایم هم تجربه‌ی زیستن می‌کردم. خواب‌هایی که خبر از نادانسته‌های حقیق می‌داد و تعجب اطرافیانم را برمی‌انگیخت. آنقدر واقعی، که خودم را هم شوکه می‌کرد! و شاید تمام این خواب و خیال‌ها، فرش قرمزی برای آمدن تو بود…

دانلود رمان وسوسه داغ نودهشتیا

دانلود رمان وسوسه داغ نودهشتیا

دانلود رمان وسوسه داغ نودهشتیا

دانلود رمان pdf
خلاصه: داستان من شروع خوبی نداشت و شاید به همین خاطر بود که فکر می‌کردم پایان خوبی هم نخواهد داشت. تمام روزمرگی من توی ترس از مامورها و حتی پدرم خلاصه می‌شد. خونه باید محل آرامش یک دختر باشه، اما خونه‌ای که مکان خلاف‌کاری‌های بابام با دوستاش بود، بیشتر از سر ناچار پناه منِ بی‌پناه شده بود. ولی زندگی از بازی تکراری که باهام از سال‌ها پیش به راه انداخته بود، خسته شد. من رو جای دیگه‌ای کشوند، میدون بازی جدیدش رو مشخص کرد و یک، دو، سه! حرکت!

دانلود رمان ماج نودهشتیا

دانلود رمان ماج نودهشتیا

دانلود رمان ماج نودهشتیا

دانلود رمان apk
خلاصه: خستگی بر روی دستانم پیله تنیده بود و همچنان به خاطر حامی، قدم‌های محکمم را در پی هم برمی‌داشتم. هر که مرا می‌شناخت، به وقت تنهایی و نداری، رهایم کرد و هر که ماند، نگاهش صعود کرده و از آن بالا به زندگی‌ام سرک کشید. تمام وجودم برای حامی می‌‌زد… پسرک من اگر نباشد… وای به آن روزی که نباشد!

دانلود رمان مونتیگو نودهشتیا

دانلود رمان مونتیگو نودهشتیا

دانلود رمان مونتیگو نودهشتیا

تراژدی
خلاصه: من باعث دردسر بودم! این چیزی بود که زیاد از اطرافیانم می‌شنیدم یا حداقل توی نگاهشون که اینطور بود. اما در برابر یک نفر همیشه‌ی خدا خجالت‌زده یا دست و پا چلفتی ظاهر می‌شدم! هرچقدر هم که سعی کنم بروزش ندم، ولی واقعاً درونم تب می‌کرد و به ولوله می‌افتاد. کاش همه‌ی دوست داشتن‌ها به همین حس و حال‌‌ها ختم می‌شد…

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : ممنونم ازت خوشگل من...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.