دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

رمان من محیا هستم

IMG 20220712 WA0064 300x300 - دانلود رمان من محیا هستم اثری از نسترن رضوانی

رمان: من محیا هستم

نویسنده: نلیا(نسترن رضوانی)

ژانر: اجتماعی/ عاشقانه

تعداد صفحه: ۳۳۷

دانلود رمان عاشقانه به قلم نسترن رضوانی PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان

خلاصه:

دختری که به دلیل اختالفات خانوادگی راهش به بی راهه کشیده می‌شود، با وجود مادری که به فکر زندگی مشترک و خانواده گرمش نیست تمام زندگی‌اش دستخوش تغییر می‌شود و به جایی می‌رسد که با پسری ازدواج می‌کند که همه چیز را ممنوعه می داند چون…

پیشنهاد ما:

دانلود رمان به گسی خرمالو

بخشی از کتاب:

مژده – بیا بریم اون گوشه زنگ بزنم به سعید ، بریم چهارره بالایی باز محسن نبینه راپورتت و بده ها؟ نظر مثبتتو اعلام کن

– باشه بزن بگو میاییم دم آبمیوه فروشی.

– اونجا که شلوغ پلوغه

– کسی نمیبینه فقط زود باش اینجا وایسادنمون بدتر مشکوکه الان جلالی میاد بیرون ببینه هنوز نرفتیم باز یه داستانی برامون میسازه

– اشتباه هم نمیسازه

با خنده های بلند زنگ زد به سعید و بعدشم تاکسی گرفتیم و رفتیم به محل قرار ، سعید و تیرداد باهم بودن با دیدنش تپش قلب گرفتم اما با اخم‌ به مژده نگاه کردم ..

– برای چی نگفتی اینم هست؟

– این؟؟؟ نه محیا واقعا بهش می گی این؟ الان هرکی جای تو بود پس افتاده بودا چقدر اعتماد بنفس داری تو.

– برو بابا ، توام فکر کردی با گلزار طرفی؟

– کم ازش نداره بیا بریم وایسادیم اینجا زشته خب

– من نمیام از اولم میگفتی تیرداد هست نمیومدم

میخواستم راه رو برگردم که دستمو گرفت :

– چرا لوس میکنی خودتو محیا؟ نمیخوردت که اکیپیم میفهمی ؟ اکیپ اصلا قرار نیست هرکی اکیپ شد بره با طرف که

– تو آخرسر سر من یکیو به باد میدی ، مگه نشنیدی عطیه چیا میگفت راجع بهش؟

– خب تو وا نده ، بیا بریم بخدا آبرومون داره بیشتر میره با اینکارای تو .

دستمو کشید به سمت ماشین برد با ناراحتی سلام دادم و نشستم

سعید از تو آیینه نگاهی بهم انداخت – به به آبجی محیا چه عجب شما افتخار دادید.

تیرداد به سمتم برگشت – سلام خانوم خوب هستید؟

-سلام ممنون

مژده – به منم کسی سلام نکنه محیا اومد من فراموش شدم؟

سعید برگشت و لپشو کشید : – تو که عشق خودمی ، تیرداد جاتو با مژده عوض کن من این فندق کنارم نشینه نمیتونم رانندگی کنم.

– وقتایی که مژده نیست چیکار میکنی ؟ الانم همون کار و کن .

تیرداد – حتما معذب میشن سعید حالا برو یه جا میشینیم اونوقت پیش مژده ای دیگه.

باشه ای گفت و راه افتاد ، سرمو به سمت شیشه گرفته بودم و تو هیچکدوم از بحثاشون شرکت نمیکردم ، از آیینه نگاه خیره تیرداد رو حس کردم و با ابروهای بالا رفته نگاهش کردم

تیرداد – بریم کافه صفای دل؟

سعید – وقت دارید بریم؟

مژده نذاشت حرف بزنم و سریع بریمی گفت ، با تشر و غیض نگاهش کردم که اصلا محل نداد ، بیخیال شدم و خودمو با نگاه کردن به بیرون و گوش دادن آهنگ مشغول کردم ، وقتی رسیدیم از دیدن جمعیت کم کافه نفس راحتی کشیدم ، از اینکه با مانتوی مدرسه و دو تا پسر به کافه اومده بودیم حسابی خجالت کشیده بودم و مژده رو تو دلم فحش میدادم ، یه میز چهار نفره انتخاب کردیم و هر‌کدوم روبروی هم نشستیم ، برای فرار از نگاههای خیره تیرداد سرمو اینور اونور میچرخوندم :

تیرداد – همیشه انقدر ساکت و معذبی؟

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
<
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: من محیا هستم
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: نلیا(نسترن رضوانی)
  • تعداد صفحات: 337
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
  • n
  • 1,503 views
https://98ia3.ir/?p=12974
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.