دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا

دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا

دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا

دانلود رمان جنایی
خلاصه: هیچ می‌دانی یک عمر زیر یک مشت تهمت زندگی کردن به چه معناست؟ یا اصلا فکر کرده‌ای که یک انسان چگونه می‌تواند با یک مشت دروغ پوچ، بهترین و زیباترین سال‌های زندگی‌اش را بگذراند؟ مسلم است که هیچ ندانی!
شاید این اتفاقات، دوزخی بیش نیست؛ سوختن در آتش شعله‌ور و زبانه کشِ وجودت، زجرآورترین اتفاق ممکن است و من مشتاقم همه با آتش گداخته‌ی درونم همراه دلقک های سیرک تبدیل به خاکستر شوند و تاوان عمری که بر گذشته را بدهند.
فرقی ندارد چی‌کسانی در این آتش نابود می‌شوند، دوست، آشنا، همسر یا حتی زنی که مرا به‌دنیا آورده، من فقط خواهان حقی هستم که نا عادلانه بر باد رفته است!

دانلود رمان جدید

دانلود رمان کاریزما نودهشتیا

دانلود رمان کاریزما نودهشتیا

دانلود رمان کاریزما نودهشتیا

نام کتاب: کاریزما
نویسنده: سناتور کاربر نودهشتیا
ژانر: پلیسی، اجتماعی، تراژدی، عاشقانه
=زاویه دید: اول شخص-از زبان سه شخصیتِ مذکر داستان
تهیه شده در انجمن نودهشتیا
دانلود رمان پلیسی
توضیح نامِ رمان: کآریزمآ؛ شخصیتی است که به سبب ویژگی های ذاتی و یا کارهای شایسته ای که انجام داده، مورد ستایش مردم است. در زبان یونانی، از آن به عنوان قهرمان نام برده شده است.

دانلود رمان جدید

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

به نام نگارنده هستی
نام رمان:پرورشگاه عشق
نام نویسنده: HAD!S
ویراستار: Ava banoo
ژانر : عاشقانه
سوگند کاظمی، ۳۲ سالمه و سال اول دانشگاه رشته‌ی عمرا. توی اتاق نشسته بودم و به خودم فکر می‌کردم. من توی پرورشگاه بودم. از وقتی چشم باز کرده بودم بین همه نوع دختر و پسری بزرگ شده بودم. نمی‌دونم مامانم کیه؟ بابام کیه؟ فقط وقتی همه چیز رودرک کردم که یه شناسنامه بهم دادن و …

دانلود رمان جدید

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

ای کاش محبت اثری داشته باشد معشوق ز عاشق خبری داشته باشد کو خنجر تیزی که کنم پاره جگر را قربان رفیقی که وفا داشته باشد

دستان قوی ای مرا از خاک سرد جدا کرد و هر کاری کردم نتوانستم خودم را از دست او رها کنم تا بتونم فقط یه بار دیگه مامانمو حس کنم. داد زدم: ولم کن، بذار منم بمیرم. چرا نمیذارید منم برم پیشش. کسی که دستان مرا گرفته بود، بغلم کرد وس عی میکرد آرومم کنه. صدای سینا برادرم بود که سعی میکرد منو تسلی بده، با اینکه میتونستم بغض رو توی صداش احساس کنم. -سادنا، عزیزم آروم باش. به خدا با این بیتابیات روح مامان هم اذیت میشه. این جوری براش بهتر بود تا کی می خواست رنج بکشه و …

دانلود رمان جدید

دانلود رمان خورشید سیاه نودهشتیا

مقدمه: در اول خدا را سپاس گذارم که قدرتی داد تا بنویسم… باید تشکر کرد از عزیزانی که در نوشتن یاری ام کردند و بودنشان تسلی خاطرم بود. از پدری تشکر میکنم که بدون دریغ از هر لحاظ حامی من بود، پدری که با راهنماییها و پندهایش همچو چراغی مسیرم را روشن میکرد. پدری که به وجودش میبالم و از خداوند برای بودنش تشکر میکنم… از مادرم و مهسا خواهرم تشکر میکنم که محبتهای بی دریغشان دلگرمی ام بود… از مهسا، آذین، آنیسا و محدثه تشکر میکنم که چهار دوست حقیقی بودند و با حرفهایشان امید میشدند تا ادامه دهم… و از خانم اکرم احمدی تشکر میکنم، استادی که از ابتدا تا انتهای مسیر یاری گرم بوده و راهنمایی هایش همواره سر لوحه کارم می‌باشد .

دانلود رمان جدید
امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.