خانه » دانلود رمان برای اندروید

دانلود رمان برای اندروید

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا

پرتگاه ناپیدا
نویسنده: ملیکا ملازاده
ژانر: عاشقانه، غمگین، پلیسی
صفحه آرا: Maryam.ph
طراح جلد: _Hadiseh_
ویراستار: ملیکا ملازاده
تعداد صفحه:۱۷۴
۹۸ia3.ir

خلاصه

اینجا سرزمین واژه هاى وارونه است : جایى که گنج،”جنگ”میشود ،درمان،”نامرد”میشود قهقهه،”هق هق” میشود اما دزد همان”دزد”است… درد همان “درد” وگرگ همان “گرگ” . از یه جایی به بعد اونقدر دلت برای آدمی که بودی تنگ میشه که دیگه فرصتی برای دلتنگ شدن واسه آدمایی که نیستن نداری.

ادامه مطلب

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

نام رمان: آرتیست
نویسنده: مریم عباسقلی
ژانر: دانلود رمان عاشقانه
خلاصه:
مچ دستش که می‌رفت تا دکمه‌های پیراهن مردانه‌اش را باز کند، در دست گرفت.
تبش قلب او را هم به آتش کشید.
خاصیت گرما، سرد کردن نبود اما گرمایش لرز بر تن دخترک نشاند.
با چشم‌های سرخ و صدای گرفته، برخلاف تمام آن مدت، دستور نداد.
التماسش کرد.
نگاه دختر غل و زنجیر چشم‌های تب دارش شده‌بود.
– برو، خواهش می‌کنم برو.
چانه‌اش لرزید.
– تب داری!
پلک بست و آب دهانش را بلعید که گلوی چرک کرده‌اش آتش گرفت.
– برو خانوم بازیگر، برو که جات این‌جا نیست، برو تو متأهلی!
حقیقت زندگی‌اش در صورتش فریاد می‌کشید.
توان از پاهایش رفت و اشک‌هایش چکید.
زمزمه کرد.

ادامه مطلب

دانلود رمان عشق مرموز من نودهشتیا

دانلود رمان عشق مرموز من نودهشتیا

دانلود رمان عشق مرموز من نودهشتیا

دانلود رمان عشق مرموز من نودهشتیا

دانلود رمان عشق مرموز من نودهشتیا

عشق مرموز من

( مائده رضایی )کاربر نودهشتیا

۱۶/۱۲/۹۹
ژانر : عاشقانه و رمان پلیسی
صفحه آرا: _Hadiseh_
طراح جلد: masso
ویراستار: paradise
تعداد صفحه:۵۵
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:
چشم هام تلخی روزگار رو می بینن…
دلم با احساس تلخی واقعیت به درد میان…
میخوام چشم‌هام رو ببندم و دلم و سرکوب
کنم. نه نه نمی‌تونم این کار و بکنم
من بارانام دختری که تو سختیها و مشکلات کم نیاورد دختری که همه می‌گفتن ساکت و دست و پا چلفتیه به نظر شما این شخصیت واقعیه منه؟یا می‌تونه یه نقاب باشه؟
به نام خالق دوست که هر چه داریم از اوست

ادامه مطلب

دانلود رمان دوست داشتنت را کم دارم نودهشتیا

دانلود رمان دوست داشتنت را کم دارم نودهشتیا

دانلود رمان دوست داشتنت را کم دارم نودهشتیا

دانلود رمان دوست داشتنت را کم دارم نودهشتیا

دانلود رمان دوست داشتنت را کم دارم نودهشتیا

 

دوست داشتنت را کم دارم
(جلداول)
هانیه.پ کاربر نودهشتیا
ژانر : عاشقانه_تراژدی_معمایی
صفحه آرا: فاطمه السادات هاشمی نسب
ویراستار: هانیه.پ
طراح جلد: Sheydaw_hd
تعداد صفحه:۵۰۲
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:
سخت است جنگیدن با روزگار و تقدیر، تقدیری که با انتقام رقم می خورد. این رمان روایت گر زندگی دختریست که قلب پاکش را جایگاه عشق خالصش می کند اما چه عشقی؟ چه علاقه ای؟ به چه کسی؟ به کسی که اورا فقط با چشم کینه و انتقام می بیند؟ کسی که مرده و زنده ی دخترک برایش فرقی ندارد؟ کسی که خرد شدن احساس دیگران برایش لذت بخش است؟ عاقبت چه می شود؟ شهاب، پسری که با نگاهش از دور در گوش دخترک داد می زند:« دوست داشتنت را کم دارم!» به چه چیزی می رسد در حالی که نگاه عاشق دختر بدرقه کننده ی اشکان است؟! پایان این روایت به کدام عاشق و معشوق، به کدام عشق ناکامی ختم می شود؟ پایان راه کجاست؟!
«براساس واقعیت، پایانی غیر منتظره!»

ادامه مطلب

دانلود رمان خرده علاقه نودهشتیا

دانلود رمان خرده علاقه نودهشتیا

دانلود رمان خرده علاقه نودهشتیا

دانلود رمان خرده علاقه نودهشتیا

دانلود رمان خرده علاقه نودهشتیا

 

((بسم الله الرحمن الرحیم))
نام کتاب: خرده علاقه
نویسنده: هانیه. پ کاربر نودهشتیا
ژانر: عاشقانه، تراژدی
<<www.98ia3.ir>>

خلاصه:رمان

فراموشی! نعمتی که خداوند برای تسکین دردها از بین بردن کینه‌ها و ساختن لبخندهای جدید به ما هدیه کرده است. به راستی که اگر فراموشی نبود، چه زندگی‌ها که از هم نمی‌پاشید؛ ولیکن هیچوقت فراموشی به تنهایی کارساز نیست. همیشه باید یک کاتالیزگر هم در کنار فراموشی قرار بگیرد. در ادامه‌ی داستان تلخ زندگی هانیه، شهاب به افسردگی دچار می‌شود و این بین ورود شخصیت جدیدی که نماد صبر است، باعث می‌شود برگ جدیدی از دفتر زندگی شهاب رو بشود. روزگار چه بازی را برای این دلداده رقم می‌زند؟ این مرتبه چه کسی قربانی آتش زیر خاکستر انتقام می‌شود؟!

مقدمه:

با آمدنت، روحم را جلا دادی. مانند آب یخ گوارای وجودم شدی. ناملایمات که سد راهمان شدند، پا به پای قلب و ذهنم جنگیدی. عشقت را ریشه کردی در عمق وجودم. دار و ندارم را به نامت زدم… نه! نامت شد دار و ندارم، وجودم، سجودم! دوای درد های کهنه و قدیمی… همانگونه که قدم گذاشتی در قلبم، همانگونه که ذهنم را تصرف کردی؛ همانگونه بمان! در جایگاهی که ساخته ای، بمان و حکمفرمایی کن!
– حالا چی می‌شد مراسم رو سه هفته دیگه می‌گرفتین؟

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است