خانه » داستان کوتاه (صفحه ی 16)

داستان کوتاه

داستان مجازی اما واقعی

داستان مجازی اما واقعی

داستان مجازی اما واقعی

در گذر این روزها و مشکلات، فکری به ذهنش رسید “نوشتن برای خالی شدن”

پس تلاش کرد، پیگیر شد و شروع کرد. اولین نوشته اش را به نمایش گذاشت. در میان افرادی که به متن های او واکنش نشان دادن، پسری را دید…تعجب کرد. اما ناخودآگاه لبخندی بر لبانش نشست. فکر اینکه جنس مخالفی به او و نوشته هایش توجه دارد، او را غرق شادی کرد. خب ساده بود و تنها…او گناهی نداشت، فقط کمبود محبت و تنهایی را با تک تک سلول هایش حس می کرد. روزها گذشت و دخترک به آن پسر مجازی کم کم دلبسته شد. می نوشت به امید خواندن او، آمدن به خصوصی اش و تعریف و تمجید از او و نوشته هایش…شاید همه آن نوشتن ها بهانه بود برای صحبت کردن با آن پسرک مجازی…

ادامه مطلب

داستان کوتاه حیات فسرده نودهشتیا

داستان کوتاه حیات فسرده نودهشتیا

داستان کوتاه حیات فسرده نودهشتیا

 

اواخر تابستان با همه ی پستی و ها و بلندی هایش در حال گذر از روزگار عمرم بود یک شب تابستانی موجودی را به طور اتفاقی کاملا اتفاقی دیدم
در لحظه آشنایی هیچگاه تصورش را هم نمیکردم تا این حد بتونه من رو درگیر خودش کنه

ادامه مطلب

دانلود داستان زندگی نه تباهی من

دانلود داستان زندگی نه تباهی من

نام داستان: زندگی نه تباهی من

نویسنده: raha1381 (کاربر انجمن)

خلاصه داستان:

اعتماد کردم اما پشیمانم!!

دختری ام که احساس می کند کل زندگی اش معنا شده در شکست و شکست و شکست!!

۱۶سال بیشتر ندارم اما خستـــــــه ام!!

خسته ام از این زندگی که همه چیز ان بر مبنای دروغ است!!

چرا کسی نیست که بتوانم به او اعتماد کنم؟؟

من گناهکارم یا او؟!

چرا دیگر نمی توانم به کسی اعتماد کنم؟

چرا به این زودی بریدم؟

هـــــه چون او اینکار را کرد…

دختری ام که شکست خورده اما کسی نمی داند،همه او را یک دختر شادو خوشبخت می دانند،دختری که همه چیز دارد(پدر،مادر،پول،ثروت،و….)اما یک چیز ندارد ان هم قلبش است!!

قلبی که یک روز شکست،بخاطر ادمی که لیاقت نداشت!!

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است