خانه » آرشیو نویسنده: admin (صفحه ی 30)

آرشیوهای نویسنده : admin

دانلود رمان کی فکرش رو می کرد نودهشتیا

دانلود رمان کی فکرش رو می کرد نودهشتیا

دانلود رمان کی فکرش رو می کرد نودهشتیا

 این دختر و پسره که رو به روی هم قرار میگیرن ! دختر و پسری که با روش خودشون با مشکلاتشون مبارزه میکنن، این داستان قراره عشق و احساسو محک بزنه. قراره دختر قصه رو عوض کنه، قراره پسر قصه رو مرد کنه خداییش ما اصلا چه فکری کردیم که اون خونه به اون بزرگی رو ول کردیم اومدیم تو این قوطی کبریت من هنوز نمیدونم

ادامه مطلب

دانلود داستان عینک خارق العاده نودهشتیا

دانلود داستان عینک خارق العاده نودهشتیا

دانلود داستان عینک خارق العاده نودهشتیا

Fatemeh. benنام نویسنده :
نام داستان : عینک خارق العاده
ژانر : فانتزی ، تخیلی
خلاصه : به نام خالق پیدا و پنهان که پیدا و نهان داند به یکسان
عینک خارق العاده
به عینک عجیبی که تو دستم بود، خیره شدم. قیافه اش شبیه خیلی از عینک هایی بود که مردم به صورتشون می زدن. اما وقتی اون رو به صورتت می زنی، چیزهایی رو با اون می بینی که چند دقیقه ، چند ساعت و یا حتی چند ماه بعد برات اتفاق می افته.. باورم نمی شد!

ادامه مطلب

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن روایت گر دختری هست که برای درس خواندن به خارج از کشور رفته است و در انجا متوجه می شود که یکی از استاد اشنایی یکی از فامیل های ان ها است که عاشق اون میشه و البته اختلاف و لج بازی هایی هم دارنکادوهایم را روی تخت گذاشتم و در اتاقم را بستم و گوشه ای از تخت نشستم و دوباره نگاهی به کادوهای روز تولدم انداختم.

ادامه مطلب

دانلود داستان بابا بزرگ نودهشتیا

دانلود داستان بابا بزرگ نودهشتیا

دانلود داستان بابا بزرگ نودهشتیا

به نام خدا.
نام داستان: بابا بزرگ.
نام نویسنده:s.shabazi
خلاصه: داستان از جایی شروع می شه که دختر قصه روز هفتم مراسم خاک سپاری پدر بزرگش، با پسری آشنا می شود؛ بسیار مرموز…
«آغاز داستان کوتاه بابا بزرگ »

ادامه مطلب

دانلود رمان عشق و سنگ نودهشتیا

دانلود رمان عشق و سنگ نودهشتیا

دانلود رمان عشق و سنگ نودهشتیا

دانلود رمان عشق و سنگ در مورد دوتا دوست هست که تو یه رشته تو دانشگاه تهران قبول شدن و خانواده هاشون به شرط اینکه برن خونه  یکی از فامیل ها اجازه میدن برن دانشگاه که که فامیلشون یه پسر جونه و اتفاقات طنز و زد خو خورد رخ میده  یه روسری مشکی قرمزم از توی کشوم برداشتمو سرم کردم.

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است