دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

رمان عشق یا غرور یا شایدم هردو

IMG 20220717 WA0001 300x300 - دانلود رمان عشق یا غرور یا شایدم هردو اثری از معصومه خدایی

رمان: عشق یا غرور یا شایدم هردو

نویسنده: معصومه خدایی

ژانر: عاشقانه/ پلیسی/ طنز

تعداد صفحه: ۸۴

دانلود رمان طنز به قلم معصومه خدایی PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان

خلاصه: 

رمان درباره ی دختری به اسم هستی هستش که در کودکی پدرش رو که قاضی بوده در یک تصادف از دست داده.

همه‌ی مشکالت از روزی شروع شد که پدر هستی، حکم اعدام رو برخالف خواسته و تهدید های مجرم‌ها ارسال می‌کنه و حکم انجام میشه.

و این شروع ماجرای انتقام میشه، انتقام از دختری که حتی روحش هم خبر از ماجرا نداره!

پیشنهاد ما:

دانلود رمان شرور های دوست داشتنی

بخشی از کتاب:

روزها پشت سر هم دارن رد میشن؛ ولی هنوز بردیا جواب درستی درباره‌ی دایان و هیرسا به من نمیده.

بالأخره امروز صبرم تموم شد و دارم میرم اداره‌ای که عمو مسعود توش کار می‌کنه. یک لباس گرم پوشیدم؛ چون که آخرای پاییز هست و هوا بدجور سوز داره. با برداشتن سوئیچ ماشینم و خداحافظی سر- سری از سارا از خونه بیرون زدم و ِد برو که رفتیم. بعد از رسیدن به اداره پیاده شدم و به سمت اتاق عمو مسعود رفتم. سربازی که جلو در اتاق عمو مسعود ایستاده بود، جلوم رو گرفت و گفت:

– کجا؟

– با اجازه‌ی بزرگترها می‌خوام برم اتاق سرهنگ اسکندری؛ بکش کنار حاجی!

– این چه وضع صحبت کردن هست. بگم بیان بکننت تو گونی؟

– اِه؟ نه بابا. جرأت داری بهم دست بزن تا نشونت بدم می‌تونی من رو بکنی توی گونی یا نه.

با سر و صدای من و سرباز، عمو مسعود بیرون اومد.

– این‌جا چه خبر شده؟

– سلام عمو. می‌خواستم بیام اتاقت؛ ولی این سرباز نگذاشت!

– قادری مشکلی نیست؛ بیا عمو جون!

برگشتم و سرباز رو یک نگاه چپ کردم، چشمکی زدم و با خنده وارد اتاق شدم.

– عموی خودم چه‌طوره؟ خوبی عمو؟

– خوبم آتیش‌پاره. چی به قادری گفتی که این‌جوری می‌کرد؟

با خنده ماجرا رو تعریف کردم که عمو هم بیچاره مونده بود چی بگه.

– عمو من اومدم بپرسم که قضیه به کجا رسید؟

– ما تقریباً متوجه شدیم که باندشون کجاست.

– چه‌جوری؟

– یک نفوذی فرستادیم بینشون و انشاءالله اگر خدا بخواد فردا عملیات هست.

– عمو، هیرسا چی؟

– نفوذی‌مون گفت که هیرسا هم اون‌جا هست و فراموشی گرفته!

– خداروشکر؛ فقط عمو، توروخدا مواظب خودتون و هیرسا باشید.

– چشم عمو جون. حالا هم پاشو برو خونه دیگه؛ نگران چیزی هم نباش! همه چیز رو بسپار به من و سرگرد توکلی.

با عمو خداحافظی کردم و به سمت  خونه رفتم.

***

(روزگار با من چه کردی؟

بال و پر نداشته‌ام را از من گرفتی

دیگر چه می‌خواهی؟

فقط جانم مانده

بیا آن را هم بگیر

دیگر نمی‌خواهمش!)-

***

با سارا نگران توی خونه نشستیم و نمی‌دونیم که چی‌کار کنیم.

– سارا چرا پس خبری نشد؟ بردی همیشه می‌رفت مأموریت چه‌قدر طول می‌کشید؟

سارا: نمی‌دونم؛ اون‌ها گرگ و میش هوا رفتن و الآن کم مونده اذان مغرب بگه؛ ولی همیشه زودتر تموم می‌شد.

– وای خدا؛ خدا خودت کمکشون کن!

***

بردیا:

با علامت سرهنگ همه‌ی نیروها سر جاشون مستقر شدن. سرهنگ خودش جلوی در عمارتی که به ظاهر محل زندگی چند خانواده بود؛ ولی در باطن محل زندگی چند تا جنایت‌کار بود ایستاد و با بلندگو گفت:

– شما در محاصره‌ی پلیس هستید. اگر می‌خواید آسیبی بهتون وارد نشه خودتون رو تسلیم کنید!

این جمله رو سرهنگ سه بار گفت و وقتی که دید خبری نشد، رو به من علامت داد. من و تکاورایی که برای انجام این عملیات اومده بودیم هم‌زمان با هم حرکت کردیم. وارد عمارت شدیم و به سه گروه تبدیل شدیم و هر کدوممون یک طرف عمارت رفتیم. طبقه طبقه‌ی عمارت رو پاکسازی کردیم و اگر به کسی بر می‌خوردیم سریع بی‌هوشش می‌کردیم، پشت دیوارها می‌کشوندیم و قایمشون می‌کردیم. به همین منوال پیش رفتیم تا هر سه گروه سر طبقه‌ی آخر به هم بر خوردیم. حالا فقط پشت بوم عمارت مونده بود. با علامت سه‌ی من تحت پوشش نیروها آروم وارد پشت بودم شدم. همین که پام رو پشت بوم گزاشتم خودم رو در محاصره ی چند نفر دیدم. بهشون نگاه کردم. چه‌قدر بزرگ بودن؛ از بینشون دو نفر بیرون اومدن. انگار یکی‌شون گروگان بود که سریع مخم کار کرده که بله. هیرسا ایشون هست. هیکلش ورزشکاری و کپی هستی بود و اونی که هیرسا رو گروگان گرفته بود هم تقریباً شبیه به دایان بود. گروگان‌گیر گفت:

– به- به! ببینید کی این‌جاست. یار غار مسعود؛ عاشق دلداده‌ی هستی!

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
<
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عشق یا غرور یا شایدم هردو
  • ژانر: عاشقانه، طنز، پلیسی
  • نویسنده: معصومه خدایی
  • تعداد صفحات: 84
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
  • n
  • 1,959 views
https://98ia3.ir/?p=12996
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.