دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

رمان سخاوت ماندگار

IMG 20220804 WA0023 300x300 - دانلود رمان سخاوت ماندگار اثری از فاطمه

نام رمان: سخاوت ماندگار

نویسنده: فاطمه

ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی

تعداد صفحه: ۳۴۸

دانلود رمان تراژدی به قلم فاطمه PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان

خلاصه:

زمانی که برادری برای نجات جان هم خون‌خودش، بی‌محابا همه‌ی مخاطرات را به جان می‌خرد، مردی به ظاهر عاشق برای هم‌آورد نشدن با مشکلات پیش رو و از بیم پذیرش مسئولیتی که در انتظارش است، برای رسیدن به آرامش در شرایطی سخت و دشوار بی‌ملاحظه عمل نموده و تصمیم عجولانه‌ای می‌گیرد. اما در جایی دیگر که فراز و فرود تپنده‌ی خطوط می‌رفت تا مسیر مستقیم را در پیش بگیرد و آواز جدایی از کالبد سر دهد، تپش‌های سرشار از محبت و احساس به رگ‌هایی پیوند می‌خورند که در آن دم، ناامیدی و ممات جایش را به سرزندگی و حیات می‌دهد.

پیشنهاد ما:

دانلود رمان باید رفت

بخشی از کتاب:

آرام سرم را به شانه‌هایش تکیه داد و من دلگرم از حضورش دوباره تاریکی مطلق سراغ چشم‌هایم آمد، آروین زمانی بیدارم کرد که عمو در حال پارک ماشین داخل پارکینگ منزلشان بود.

***

صبح وقتی از خواب بیدار شدم، آروین به شرکت رفته بود، از زن عمو اجازه گرفتم که برای سورپرایز کردن آروین به شرکتش بروم،. لباس مناسبی پوشیدم و آماده به هال برگشتم، با خداحافظی از او، راهی شرکت شدم. توی مسیر با گرفتن یک سبد گل زیبا و یک جعبه شیرینی جلوی ساختمان چند طبقه با نمای شیشه‌ای پیاده شدم.

با آدرسی که از زن عمو گرفته بودم طبقه پنجم از آسانسور بیرون آمدم، با توجه به تابلوی کنار در که اسم شرکت آروین روی آن نوشته شده بود، زنگ واحد را زدم.

 دختری جلوی در ظاهر شد، سر تا پایم را برانداز کرد و گفت:

 – سلام، بفرمایید!

جواب سلامش را با خوش‌رویی دادم، لبخندی به چهره‌ی پرسوالش زدم و پرسیدم:

– آقای سهرابی تشریف دارن؟

نگاهی به گل و شیرینی که به دست داشتم، انداخت. رنگ نگاهش خصمانه شد و با لحن نسبتاً تندی غُر زد:

– ایشون جلسه‌ی مهمی دارن، بدون وقت قبلی کسی رو نمی پذیرن!

با تعجّب از رفتار غیر منتظره‌اش، بدون اینکه خود را معرفی کنم خیلی جدّی گفتم:

– تا تموم شدن جلسه داخل منتظر می‌مونم.

 اصلاً برخوردش را نپسندیدم، از آروین بعید بود کسی با این خصوصیت رفتاری را در شرکتش استخدام کند. در نیمه باز را کامل باز کردم و بدون توجّه به ممانعت او، داخل رفتم.

دفتر نسبتا بزرگی بود، روی راحتی چرم مشکی رنگ که گوشه‌ی سالن انتظار بود، نشستم؛ گلدان بزرگ قهوه‌ای رنگ با طرح‌های برجسته‌ی مشکی کنار پنجره‌ی تمام قد سالن خودنمایی می‌کرد که گل زامفولیای داخلش جلوه‌ی زیبائی به آن داده بود. دختر جوان از اینکه نادیده‌اش گرفتم زیر لب غرولندی کرد و پشت میز قهوه‌ای رنگ نشست. نگاهش به صفحه‌ی مانیتور بود و هرازگاهی زیر چشمی و کنجکاو نگاهم می‌کرد.

 با سیر در گوشی‌ و دیدن عکس‌های خاطره انگیز کنار دریا و جشن نامزدی که تازه به گالری‌ گوشی‌ام اضافه شده بود، سعی کردم مدت انتظار را برای خودم کوتاه کنم.

 به سبد گل زیبایی که خریده بودم و روی میز بود، نگاه کردم. هر چند متوجّه گذر زمان نشدم اما تقریباً یک ساعتی بود که منتظر ماندم. رو به منشی که زیر چشمی من را می‌پایید گفتم:

– ببخشید خانم کی جلسه شون تموم میشه؟! لطفا یک جوری بهشون اطّلاع بدین که مهمون دارن.

 منشی که انگار با من سر جنگ داشت، ابرویی بالا انداخت و بدون نگاه کردن به من، حین جا به جا کردن ورقه‌های زیر دستش جواب داد:

– خانم، بهتون گفتم که جلسه‌شون طول می‌کشه و شرکت تعطیله، می‌بینید که جزء من هیچ کارمند دیگه‌ای نیست.

به صندلی‌اش تکیه داد، با خودکاری که در دست داشت به بالای سرم اشاره کرد.

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
<
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سخاوت ماندگار
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، تراژدی
  • نویسنده: فاطمه
  • تعداد صفحات: 348
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
  • n
  • 670 views
https://98ia3.ir/?p=13027
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.