دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان چشم هایش نودهشتیا

دانلود رمان چشم هایش نودهشتیا

دانلود رمان چشم هایش نودهشتیا

دانلود رمان pdf

خلاصه: من دختر بدی نبودم! فقط زیبا نبودم؛ اون هم از چشم دیگران. من همیشه باعث آبروریزی می‌شدم و سرافکندگی مامان و بابام. اونقدری حضورم آزارشون داد، که راضی شدن به وصلتم با یک پسر لال! اما خدا نگاهش رو شاملم کرد و…

پیشنهاد ما
 رمان پرتقال کال | N.a25 کاربر انجمن نودهشتیا
رمان تشنج | otayehs کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

هانا

* چندماه بعد *

مشغول جارو کشیدن خونه بودم که در سالن باز شد و بابا اومد داخل ، جارو برقی رو خاموش کردم و با سر زیر افتاده سلام کردم .

_ سلام دختر گلم.

با ضرب سرم رو بالا اوردم نگاهی به دور و برم انداختم. اثری از هیلا یا گیسو نبود. پس این دختر گلم رو با کی بود؟

مثل چوب وسط سالن خشکم زده بود که بابا با صدای بلند مامان رو صدا زد

_ مـــهـدیـــس ، مــهــدیـس..!

با اومدن مامان به کنارش اشاره کرد و گفت : بیا بشین ..!

مامان هول شده پرسید : چیزی شده؟
بابا لبخندی زد و باز به کنار اشاره کرد ، مامان کنارش نشست و منتظرش نگاهش کرد ..با کنجکاوی به بابا زل زده بودم که رو به مامان ادامه داد :

_ واسه هانا خواستگار پیدا شده ..!

لب باز کردم تا مخالفت کنم که مامان پرسید : کی هست؟

_ پسر زارع …!

زارع کی بود؟ چرا بابا باید از اومدن خواستگار ذوق میکرد؟ یعنی انقدر ازم سیر شده بود که میخواست سریع از خونه اش برم؟ من که فقط بیست و یک سالم بود انقدر رو دوشش سنگینی میکردم؟

_ پسر زارع که لاله حسین بچه امو بدم به پسری که یه کلمه حرفم نمیتونه بزنه؟ مگه از سر راه اوردمش؟

با حرف مامان سر جا خشکم زده بود ، ناباور به بابا زل زده بودم که با عصبانیت سر مامان داد زد :

_ فکر کردی بهتر از این پیدا میشه؟ درس درست حسابی خونده یا سر و هیکل درستی داره که انتظار داری پسر شاه بیاد بگیرتش؟ بخاطر این باید هیلا رو هم بدبخت کنیم؟ دوساله پسره منتظره بیاد خواستگاری هی امروز هی فردا …تازه از خداشم باشه پسره پولداره فقط چندساله حرف نمیزنه که اونم دکتر گفته خوب میشه حتی من بعید میدونم همین پسره ام اینو ببینه در نره یا شایدم از وحشت زبون باز کنه ..!

با گریه جلو میرم :

_ بابا تو رو خدا اینکارو نکن ، تو رو خدا بدبختم نکن بابا من هنوز سنی ندارم.

بدون اینکه حتی نگاهمم کنه از جا بلند میشه

_ فردا اینا میان خونه رو تمیز کنین. هر چی هم لازمه بگو بگیرم.
با رفتن بابا صدای گریه ام بلند میشه به مامان که با ناراحتی نگاهم میکنه زل میزنم :

_ مامان ..!

نفس عمیقی میکشه و به حرف میاد :

_ پسر زارع پسر خوبیه هانا ، فقط چندساله حرف نمیزنه اونم شنیدم از مادرش که خوب میشه ، اگه این وصلت سر نگیره پدرت حتی به یه پیرمرد هم راضی میشه. قبول کن دخترم من مطمئنم خوشبخت میشی روزی میشه همه حسرتت رو میخورن گریه نکن دخترم ..!

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان سکوت نودهشتیا
دانلود رمان آغوش کاکتوس نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: چشم هایش
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه محمدی
  • طراح کاور: SADAT.82
https://98ia3.ir/?p=12109
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • نازی
    جمعه 6 آگوست 2021 | 10:42 ق.ظ

    چرا لینک دانلود نداره

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.