دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

رمان مخاطب خاص من کاربر نودهشتیا

رمان مخاطب خاص من کاربر نودهشتیا

انجمن نودهشتیا

بخشی از رمان:مامان دست کشید رو صورتم و گقت :تو بخواه اگه خدا بخواد میشه {پایان فلش بک} اشک از چشمام میومد و منم بی تفاوت به مردم ادامه میدادم به راهم وارد حرم شدم و رفتم کنار ضریح و سرمو گداشتم روش و هرچقدر تونستم گریه کردم اون روز از خواستم که مامانم دیگه مریضیش اعود نکنه پس چی شد؟؟؟ مامانم میگفت ارزوم براورده میشه چرا نشد؟؟؟ چرا؟؟؟ چرا مامانم تنهام گذاشت؟؟؟ من از تنهایی میترسم انقدر بی توجه به اطرافم بودم که نفهمیدم کی شب شده …خلاصه بیخیال اشکام شدم و پاشدم که برم رفتم سمت ماشین …گوشیمو روشن کردم که خبر بدم حالم خوبه ولی انقدر میس کال و اس اومده بود که بی حوصله و بدون جواب به همشون باز گوشی رو پرت کردم یه گوشه و راه افتادم نمیخواستم برم خونه اما جای دیگه ایی نداشتم …نمیخواستم برم خونه ایی که بدون مامان هست هر چی از دست خودم و همه عصبی بودم خالی کردم سر گاز ماشین و سرعتمو بردم بالا تا جایی که میتونستم پامو گذاشتم رو گاز و همه جا تاریک بود چشمای من بارونی …رعد و برق بلندی زد هههه مثل اینکه اسمون هم به حال من گریه میکنه چشمام سیاهی میرفت هیجارو نمیتونستم ببینم ولی سعی کردم از راهم منحرف نشم خیلی سعی کردم فرمون رو کنترل کنم اما هیجارو نمیدیدم احساس میکردم دارم بیهوش میشم که محکم خوردم به یه صخره …ماشین داغون شده بود … گیر کرده بودم بین صندلی و فرمون نمیتونستم تکون بخورم چشمامو به سختی باز کردم و سعی کردم ببین درچه وضیعم …اصلا حالم خوب نبود ..تشنم بود و دلم اب میخواست …نفهمیدم چیشد که دیگه نمیتونستم چشمامو باز کنم و فکر کنم یه مدتی به خواب رفتم…. رمانو دانلود کنید

پیشنهاد:

رمان مخاطب خاص من کاربر نودهشتیا

رمان مانع کاربر نودهشتیا

رمان اشتباه تلخ کاربر نودهشتیا

رمان مرواریدی در چشمانت کاربر نودهشتیا

رمان گاهی باید رفت کاربر نودهشتیا

 

دانلود فایل PDF

 

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=308
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • baran
    چهارشنبه 27 مارس 2019 | 8:21 ب.ظ

    سلام لطفا اسم اصلی شخصیت روهام در رمان مخاطب خاص من رو بهم بگید.رمان های ساییتون هم خیلی عالیه..ممنونم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • نگین : عالی بود زیبا بود زیاد زیاد زیاد ممنون چطوری میتونم تعریف کنم اخه...
  • دلوین : عالی بود تشکر فراون...
  • ثمین : تنکس از شما عالی بیست بود...
  • فاطمه : عالی بود ممنون از سایتون...
  • تینا : تشکر از سایتونن بازم رمان بزارید...
  • فایزه : سلام خسته نباشید عالی بود ممنون...
  • شکوفه : واقعااااا ممنونم از شما...
  • فاطمه : دانلود شد تشکرررررر...
  • Kimia : با تشکر از نویسنده از قلم قویتون...
  • آتی : لینک دانلود برا من بود تشکر از سایتونن...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.