خانه » دانلود رمان » دانلو رمان دلوین نودهشتیا
دانلو رمان دلوین نودهشتیا

دانلو رمان دلوین نودهشتیا

دانلو رمان دلوین نودهشتیا

دانلو رمان دلوین نودهشتیا

دانلو رمان دلوین نودهشتیا

نام رمان: دلوین
نویسنده: حدیثه ورمز
ژانر: عاشقانه
خلاصه
بهار، تمام تلاشش را می کرد که بعد از یخ زدگی های زمستان خودی نشان دهد و لبخند روی لب ها بیاورد اما گاهی خط قرمزی می آید و بی هوا تمام دلخوشی ها و آرزوهایت را خط خطی می کند و بی رحمانه می رود…
حال بهار مانده است و امیدهای خط خطی شده اش که دیگر نمی ارزد برایش تلاشی بکند…
چه بی رحمانه اند، خط قرمزهایی که آرزوهای کودکی و جوانیمان را به دست باد فراموشی می سپارند و چه آرزوهایی که باد نبرد و فقط در شهر رسوایمان کرد…

پیشنهاد ما

رمان شیر یا خط، strange کاربر انجمن نودهشتیا

رمان تلألو ماه | نرگس شریف کاربر انجمن نودهشتیا

– های صاب مغازه کسی نیست؟ من اومدما؟
کسی نبود، جلوتر رفتم.
صدای کم جان برخورد پاشنه‌ی کفش هایم ورودم را به مغازه ی طول و دراز نصرت خان اعلان می کرد.
نبود. روی صندلی چرخدارش انتهای مغازه پشت آن میز طویلش ننشسته بود تا با دیدنم بلند شود و اخم کند و غرغر کند که ” چرا اومدی این جا دختر جان گفتم که خودم سفارشات طلعت بانو رو میارم خونه”.
چرخی وسط مغازه ی صد متری اش زدم و کمی صدایم را بالا بردم.
– بابایی؟ حاج بابا؟ بیا هلما قدم رنجه کرده.
کلافه از سکوت مغازه، مغموم به سوی آبدار خانه ی گوشه ی مغازه رفتم. شاید باز هم دور از چشم مامان طلعت نشسته بود و چایش را با قند می خورد. این مرض قند تنها دلیل سرکشی های حاج بابایم بود.
وارد آبدار خانه شدم. سه متری و کوچک…
یک میز به دیوار تکیه داده شده و تک صندلی کنارش جا خوش کرده بود. چکه ی شیر ظرفشویی کوچک و قلقل سماور روی کابینت تک در نشان می داد هر جا که باشد همین حالا می آید تا چای دوم را اینجا و با قند نوش جان کند.
سر برگرداندم و با برخوردم به کسی که بوی عطر مزخرفش قبل از او در اتاقک پیچیده بود، جیغی از خوشی کشیدم.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان عاشق تنها نمی ماند نودهشتیا

دانلود دلنوشته ناقوس نژند نودهشتیا

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است