دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان یلدای بی صدا نودهشتیا

نام رمان: یلدای بی صدا

نویسنده: فرزانه شفیع پور

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۱۵

خلاصه رمان:
درمیان هیاهووخنده ها,صدای شکستن گردووخواندن حافظ هم به گوش میرسد.قرمزی هندوانه ی شب یلداوای کاش که حافظ فال یلداراهم میگرفت وبشارتی میداددراین ظلمت.این صداست که شب طولانی راامیدصبحی دیگرمیبخشد.ووای اگریلداقهرکندوصدایش رابدزدد.گوشه ای نشسته ودرتاریکی وسکوت زل بزندبه شادی ازدست رفته اش وساحل مواج چشمانش امیدی به صبح زیبای فردانداشته باشند.اصلایلدابدون صدامعنایی نداردوخدانیاوردان روزی راکه این شب طولانی بشکند.میدانی ؟!گمان نمیکنم بدانی ….شکستن بداست….درددارد…..میدانی وقتی یک زن بشکندچه میشود؟میشودروحی سرگردان.حسرتی امیخته شده بانداشتن دستهای تکیه گاهش که برای دراغوش کشیدن دیگری گشوده شده است وپیچک دستان یلداست که دورخودتنیده وبدون توقعی زل میزندبه بی رحمیها.کسانی که شبشان رابایلداصبح میکنندوصبح روزبعداورابه فراموشی میسپارند.حفره ای درقلبش ایجادمیشودکه باهیچ چیزی پرنمیشودحتی ازدحام ادمهای غریب واشناوانوقت است که همه ی شبهایش میشودیلدا…یلدای بی صدا..

بخشی از رمان:

دستکشهارادرسطل زباله انداختم وخواستم ازاتاق خارج بشم که طبق معمول زهراباسروصدای
مخصوص به خودش سررسید,اخ که چه انرژی داره این دختر,البته به قول خودش شایدمن
پیرشدم,اهی میکشم وسعی میکنم حواسموجمع حرفاش کنم,تایه موضوع جدیدبرای بحث
دستش ندادم:چیه بابا,مگه شوهرت مرده این طورعذاگرفتی؟نگاه بی فروغموبهش میدوزم واونم
میفهمه که حرف نابجایی زده,بعدازکمی مکث دستمومیکشه ودرهمین حین که ازاتاق خارجم
میکنه,دوباره شروع میکنه :دکترجدیده بالاخره اومد,بچه هاجمع شدن تودفتر,بدوکه فقط من
وتوموندیم,ولی نمیدونی هانیه میگفت خیلی خوشتیپ و باکلاسه,ولی حیف که نامزدداره,اهی
کشیدکه نتونستم جلوی خندموبگیرم,بعدازرفتن دکتررستگارخیلی وقت بودبخش بدون
سرپرست مونده بود,ولی امروزازقرارمعلوم سرپرسته جدیدکه خیلی انتظارشوکشیده بودیم اومده
بود,بچه هاتوی دفترجمع شده بودن وهرکدوم یه نظری درمورداین شخص مجهول میدادن,روناک
گفت:بچه هاشنیدین میگن تازه ازالمان اومده,هانیه وسط حرفش پریدوگفت :اره,مثل اینکه
نامزدشم باخودش اورده,لبخندی به این همه هیجان بچه هازدم وانگارنه انگاراین جماعت
دکترهای اینده ی این مملکتن,بامشاهده ی دکترازته سالن همه سربه زیربه پاخواستن وبادهانی
بازدکترتازه واردبه همراه نامزد محترمشان وجایی بین گره کوردستهاشان,نیشخندی زدم واین
فکرازذهنم گذشت که این اقای دکترعجب نامزدغیرتی داره..

پیشنهاد: دانلود رمان

 

دانلود فایل PDF

 

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=2979
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • Masa : چرا دان نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟...
  • نازنین : سلام خسته نباشید ببخشید چطور این رمان رو دانلود کنم؟! لینکش موجود نیست آخه...
  • شیلا : دوستانی که رمان دلفریب رو دانلود کردن و خوندن لطفاً اطلاع رسانی کنید چجوری باید...
  • شیلا : سلام شیرین جان سوال منم همینه لینک دانلود نداره؟ بقیه دوستان چجوری لینک و بدست آ...
  • ریحانه : سلام میشه بگی چطور دانلود کردی؟...
  • Mah.i : واو به این میگن رمان...
  • شراره : سلام وقت بخیر عالی بود...
  • ارشیدا : سلام این داستان که لینک دانلود نداره...
  • Sepideh : سلام چطوری دانلود میشه؟؟...
  • admin : سلام شما برای انتشار تعهد دادید متاسفانه امکان حذف نیست. بعد از بانویسی فایل بدی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.