دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

دانلود رمان کلاس عاشقی نودهشتیا

1179dbd8 c2b4 4b0b 84dc 0713c77039ea 300x300 - دانلود رمان کلاس عاشقی نودهشتیا

دانلود رمان کلاس عاشقی نودهشتیا

دانلود رمان اجتماعی

خلاصه: همه چیز از دانشگاه شروع شد. جایی که قرار بود باعث پیشرفت تحصیلی من باشه، جرقه‌ای برای اُفت روحی روانیم شد. اتفاقات اینقدر سریع رخ می‌دادن که نمی‌تونم باهاشون مقابله کنم و من… به تویی که پشت اینهمه اتفاق بودی، باختم… .

پیشنهاد ما
رمان ویروس عشق|NAEIMEH-S کاربر انجمن نودهشتیا
داستان کوتاه مراوده ممنوعه! | خون آشام های انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

شروع به خوندن اسامی افراد کلاس از روی لیست توی دستش کرد. با خوندن و شنیدن اسم ها توسط افراد مخاطب قرار داده شده، هرکسی دستش رو بالا میاورد و اعلام حضور میکرد. که خب منم از این قائله مستثنا نبودم!

بعد از گرفتن معرفی کوتاهی از هر کدوم از دانشجو ها شروع به درس دادن کرد. درواقع، درس که نبود. مقدمه ای برای شروع دانشگاه و رشته روانشناسی بود.

داشتم به حرف هایی که در عین روان بودن میزد گوش میدادم که صدای فرناز کنار گوشم پچ پچ کنان نجوا شد.

_خوبه خوشتیپم هستا!

سرم رو با لبخندی از تعجب روی صورتم به سمتش برگردوندم که با دست به پشت سرم اشاره کرد و ادامه داد:

_نگای اونا بکن… بدبخت دارن میخورنش رسما!

به سمتی که اشاره کرده بود برگشتم.
که چشمم به دختر های توی کلاس افتاد که با دستی که زیر چونه اشون زده بودن داشتن سر تا پای افخمی رو کاملا در ملأعام دید میزدن!
ریشخندی کردم و به سمت افخمی برگشتم که تقریبا داشت به اخر های تایم کلاس و حرفش نزدیک میشد.
*
حال:
قطار داخل ایستگاهش نگه داشت. با ایستادنش متوجه گذر زمان در کمترین حالت شدم. کولم رو برداشتم و روی دوشم انداختم بعد از بازرسی مسئول قطار از واگن پیاده شدم.

نگاهی به دور و بر انداختم که بالاخره گوشه کنار های ستون ایستگاه پیداش کردم. با لبخند تلخی با اشک های جمع شده توی چشمم به سمتش پا تند کردم و با رسیدن بهش توی بغلش جهیدم و بغضم با صدای بد و بلندی شکست!

_هی دختر… اروم باش! اروم… اینم تموم میشه! بهت قول میدم…

از بغلش بیرون اومدم و به چشمای ابیش زل زدم که نارضایتی توشون امواج بزرگی درست کرده بود! اشک هام رو با پشت دستم پاک کردم و دستم رو روی شونش گذاشتم.

_میدونم دلت راضی نبود… ولی مرسی که اومدی داداش!

لبخندی زد و کولم رو از روی دوشم برداشت و خودش به دست گرفت.

_فقط بگو تا کی مجبوریم تحملشون کنیم؟!

سرش به سمتم چرخید و نیم نگاهی بهم انداخت.

_تا وقتی که شر جفتشون از سرمون کنده بشه!

ریموت ماشینی رو که از اول دیدارمون توی دستش داشت رو فشرد و پشت بندش صدای دزدگیر ماشینی بلند شد.
سرم به سمت صدا چرخید که با سوناتای مدل پایینی مواجه شدم.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان سکوت نودهشتیا
دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا

 

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: کلاس عاشقی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: ناشناس
  • n
  • 1,238 views
https://98ia3.ir/?p=12095
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.