دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان چشمان زغالی نودهشتیا

دانلود رمان چشمان زغالی نودهشتیا

دانلود رمان چشمان زغالی نودهشتیا

دانلود رمان برای گوشی
خلاصه:  در گیر و دار هیاهوی مرگ و زیستن طبیعت، دل را به تو باختن، چه خوش طعمی داشت! شبیه آن نارنگی‌های یواشکی که زیر میز مدرسه می‌خوردیم و مزه‌اش به جانمان می‌چسبید. به‌خصوص که تو هم مزه‌ی دلباختگی را چشیده‌ای. آن چشمانت را مدیون کدامین قبله‌گاه هستم؟ بگو تا همیشه بدان سجده خواهم کرد. غرق نگاهت شدم و یادم نبود این زمانه بخیل است! با نگاه عشاق، یادم رفت که چه‌ها کرده و چه‌ها می‌کند! تا اینکه…

پیشنهاد نودهشتیا
رمان آفند درد | masoo کاربر انجمن نودهشتیا
شرور های دوست داشتنی | fateme cha کاربر نودهشتیا نودهشتیا 

برشی از رمان:
سیاوش و منصور آمدند و روبه روی او نشستند. منصور از آن طرف سفره خم شد آهسته لپ آیلار را کشید هنوز عادت بچگی هایش را ترک نکرد بود و پرسید: چطوری قشنگ من؟ از صبح تا حالا کجایی ندیدمت؟
آیلار که نگاهِ مستقیم سیاوش را روی خودش می دید دامنش را میان دستش مچاله کرد.
و به منصور لبخند زد و گفت: من هستم. تو سرت گرم مسافرِت بود.
به سیاوش نگاه کرد وادامه داد: خوش اومدی سیاوش، رسیدن بخیر.
سیاوش لبخندگرمی زد: ممنون.سلامت باشی.
همین سه کلمه کافی بود که دل دخترک ضعف برود وبا خودش فکر کند چقدر برای شنید صدایش دلتنگ بوده! دلتنگ بود و البته بی قرار حالا که سیاوش روبه رویش نشسته بود حالش شبیه دختر های بود که برایشان خواستگار آمده استرس داشت به همراه شور وحالی خاص. دامنش را همچنان میان دستانش می فشرد. نگاهش به سفره بود.
به سبزی خوردن تازه ی توی سفره وکاسه سالاد شیرازی کنارش، سیاوش صدایش زد: آیلار؟
قلبش هری ریخت. نامش چه زیبا بود. هر وقت سیاوش صدایش می کرد همین فکر از سرش میگذشت. اصلا از روزی که مرد محبوبش انقدر زیبا نامش را بر زبان آورد، عاشق نامش شد. سر بلند کرد خیره به چشمان زغالی سیاوش منتظر شد تا او ادامه سخنش را بر زبان بیاورد سیاوش گفت: چرا غذا نمیخوری؟
ابرو بالا انداخت به بشقابش اشاره کرد و گفت: یخ کرد بخور.
هل شد قاشق وچنگال را به دست گرفت و گفت: دارم میخورم.
سیاوش لبخند زد از آنها لبخند ها که ازشان محبت چکه می کرد.
دلش رفت برای لبخند مرد روبه رویش.
دلش رفت برای حواس سیاوش که سمت بشقاب دست نخورده او پرت شده بود .
دومین قاشق از محتویات مرغ شکم پر را که گوشه بشقابش ریخته بود در دهانش گذاشت و چقدر طعم گردو وآلو با چاشنی رب انار اینبار خوشمزه تر بود .
غذایش نوش جانش شد وقتی مرد قلبش با آن لبخند مهربان او را دعوت به خوردن کرد. غذایش نوش جانش شد چون که سیاوش درست روبه رویش نشسته بود. هر چند جرات نمی کرد میان جمع شلوغ فامیل آن گونه که دلش میخواهد نگاهش کند. اما همین که بود .همین که گاهی زیر چشمی نگاهش می کرد . همین که وقتی با منصور صحبت می کرد صدایش را می شنید کافی بود برایش .

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان غریبه‌ای آشنا نودهشتیا
دانلود رمان آغاز انتهای عشق نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: چشمان زغالی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: راضیه عباسی
  • طراح کاور: _Hadiseh_
https://98ia3.ir/?p=11931
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.