دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

دانلود رمان پاورقی زندگی جلد دوم

مهیار سری تکان داد و چیزی نگفت فرزین به او کمک کرد لباسش را بپوشد … به سمت میز رفت و گفت: چه ادکلنی میزنی جیگر؟
-همون که شب تولد برام گرفتی
فرزین عطر تلخ را برداشت و به مچ دستای مهیار و کمی به گردنش زد…سرش را زیر گردن مهیار برد یک نفس عمیق کشید و گفت: به به…عجب بویی میدی هلو
مهیار: تومثل اینکه قصد آدم شدن نداری شفالتو
فرزین خندید و گفت:همون بابامون که آدم بود بسه با خنده از خانه خارج شدند… فرزین تنها دوست و همدم تنهایی مهیاراست…از میان تمام دوستانش تنها کسی که تنهایش نگذاشته بود… وقتی مهیار بینایش را از دست داد پدرش از تمام دوستانش که از انگشتای دست و پا هم فراتر میرفت ملتمسانه از آنها خواهش کرد که پسرش را تنها نگذارند…. انها هم به امید بینایی مهیار چند صبایی ماندن و چشمی گفتن اما هر چه زمان به جلو حرکت میکرد و امیدی به دوباره دیدن مهیار نبود دوستان او دسته دسته از دورش پراکنده می شدن به سه ماه نکشید که ۵۰ دوست به ۱۵ دوست رسید و بعد از گذشت فقط ۵ماه تمام دوستانش از دختر و پسر از کنارش رفتن… اری دیگر مهیاری نبود که بخواهد برایشان خرج کند از جشن و خرید و سفر های خارج گرفته تا خریدن هدایای گران قیمت به بهانه ازدواجشان این مهیار به درد آنها نمی خورد اینجا بود که توانست رفیق واز نارفیق…مرد واز نامرد دوست واز دشمن تشخیص دهد آنها دوست نبودن یک رهگذر در زندگی او بودند…. فرزین معنای واقعی دوست بود که در سخت ترین شرایط روحی مهیار که همه را از خود دور میکرد و با فریادهایش نمی خواست کسی را ببیند کنارش ماند و تنهایش نگذاشت… او مثل بقیه نشد که نمک راخوردن و نمک دان را شکستند.
فرزین: چه خبر از مزاحم تلفنیت هنوزم زنگ می زنه

 

دانلود فایل PDF

 

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
لینک های دانلود
  • admin
  • 3,415 views
https://98ia3.ir/?p=1389
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.