دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان ویلای متروکه نودهشتیا

” بسم الله الرحمن الرحیم “

نام رمان: ویلای متروکه

نویسنده: سارا ایزدی

ژانر: ترسناک _ تخیلی

مقدمه:
ممکنه یه گربه ببینی، جن باشه!
یه سگ ببینی، اون هم جن باشه..!
می‌گن غذا نمی‌خورن؛ سایه می‌خورن..!

پیشنهاد ما

***
کلافه از خواب بیدار شدم، باید می رفتم دانشگاه؛ اه! اصلا حوصله نداشتم.. اما مجبور بودم که برم. اگه یه جلسه‌ ی دیگه غیبت می‌کردم حذف می شدم و من هم حوصله ‌ی غرغر های مامان و بابا رو نداشتم..! بلند شدم، به دستشویی رفتم و آبی به دست و صورتم زدم و بعد سمت کمدم رفتم..
وای! حالا چی بپوشم؟ معمولا تو انتخاب لباس گیر می‌ کنم.. نمی ‌دونم چرا؟! همین جور مونده بودم که با داد مامان به خودم اومدم:
_رها! بلند شو دیرت می شه.
_باشه مامان؛ الان حاضر می شم.
نمی ‌دونم حنجره‌ ی مامانم آسیب نمی بینه که این قدر بلند جیغ می ‌زنه؟! والا!
ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد؛ آهان! این خوبه.. یه مانتوی زرشکی جلو باز که زیرش یه تاپ سفید_مشکی هست و روی مانتو هم شکل یه گل رو داره. عاشق این مانتومم! مامانم از کیش برام خریده بود.. سریع پوشیدمش، یه شال مشکی_قرمز هم روی سرم انداختم و شلوار مشکیم رو پوشیدم؛ اهل آرایش نبودم ولی برای این که لب هام از بی روحی در بیاد یه رژ کمرنگ زدم.
سریع پریدم پایین و بدون خوردن چیزی سوئیچ رو برداشتم و از خونه زدم بیرون. فاصله‌ ی خونه تا دانشگاه فقط چهل و پنج دقیقه بود..
****
نگاهی به ساعت انداختم، اوه اوه! دیر شد! سریع در کلاس رو زدم و وارد شدم؛ استاد اسدی عینکش رو جا به جا کرد و نیم نگاهی به من انداخت و بعد گفت:
_خانم سلطانی! باز که دیر اومدین! نمی‌شه این عادت دیر کردن رو بذارید کنار؟ از شما بعیده!
با این حرفش همه‌ ی پسر‌‌‌‌‌‌‌‌ ها زدن زیر خنده! از همه بلندتر سیاوش می‌خندید؛ دشمن خونی من! چشم غره‌ای بهش رفتم.. ولی اون که از رو نمیره! سریع خودم رو لوس کردم و گفتم:
_استاد! شرمنده، دیگه تکرار نمی‌شه؛ حال مامانم بد شد مجبور بودم پیشش وایسم. ببخشید..
استاد نگاهی بهم انداخت و گفت:‌

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=5359
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • سارا
    دوشنبه 23 سپتامبر 2019 | 4:54 ب.ظ

    ترسناک بود

  • محمد
    جمعه 27 سپتامبر 2019 | 6:17 ب.ظ

    قشنگ بود منتظر جلد دومشم

  • ترانه اکبری
    جمعه 27 سپتامبر 2019 | 6:18 ب.ظ

    جلد دومش رو میخواممممم

  • نگار
    پنج‌شنبه 10 ژوئن 2021 | 12:38 ب.ظ

    رمان متفاوتی بود
    علاقه مند شدم به ژانر ترسناک

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.