دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان هیپوکسی نودهشتیا

دانلود رمان هیپوکسی نودهشتیا

دانلود رمان هیپوکسی نودهشتیا

نام رمان : هیپوکسی
نویسنده : افسانه علیزاده
ژانر : عاشقانه_ تراژدی
خلاصه: گاهی اوقات نفس می کشی ، دم داری، بازدم هم داری، اما زندگی نمی کنی. گاهی اوقات، تمام تمام زندگیت در یک کپسول اکسیژن خلاصه می شود … کپسولی که بود و نبودش ، بود و نبودت را مشخص می کند … و حال ، دخترک داستان مَن هیچ کمبودی ندارد. تنها کمبود یک چیز در زندگیش سخت احساس می شود و آن هم اکسیژن است و اکسیژن، یعنی هیچ چیز و در عین حال همه چیز!

پیشنهاد نودهشتیا
رمان هفت حلقه | Madi کاربر انجمن نودهشتیا
رمان پالیز اقبال |Madi کاربر انجمن نود هشتیا

و کاش دخترک داستان من در میانه ی راه عاشق نشود! و کاش دخترک داستانم، بیهوده آن کپسول اکسیژنش را حراج دل شکسته اش نکند و کاش کسی خریدار یک لحظه نفس کشیدنش نباشد، که آن وقت دخترک داستان من دچار هیپوکسی می شود …
کاش عاشق نشود .

مقدمه:

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن، که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود، مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی، ها می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

” محمد علی بهمنی “

( فقط یک نکته که به نظرم باید به خوانندگان محترم بگم اینه که اگر حوصله ی خوندن یه رمان تقریبا ادبی و تراژدی ندارین، از خوندن رمان صرف نظر کنین . اما من خیلی از همراهی شما دوستان عزیزم خوشحال خواهم شد با تشکر !)

به نام او

نفس هایم عمیق و طولانی شده است . سینه ام خس خس بدی می کند و من سعی در مهار کردن اشک هایی دارم که بی اجازه ی من راه خروج از منزلشان را در پیش گرفته اند.

” آهای اشک های مزاحم بروید پی کارتان ، بگذارید برای آخرین بار آسمان آبی چشمانش را ببینم … بگذارید برای آخرین بار هق هق ام نگیرد و درد قلبم ، امانم را نبرد “

“آهای ارحم الراحمین .. آهای غفار الذنوب … آی خدای مشرق و مغرب که می گفتند شکسته های دلمان که نزد بازار تو بیاید خودت با دل و جان می خریشان … پس کجایی ؟ شکسته های قلبم دارد خودم را تکه تکه می کند خداجان ! نفس هایم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند، خدا جان دارند جانم را می درند خداجان …

کاش نجاتم دهی از منجلابی که در آن دست و پا میزنم … خدای تنهایی هایم ، خدای خستگی هایم ، خدای دلتنگی هایم راست بگو ؛ دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرده ای ؟ خداجانم، نه خوشی خواستم و نه خوشبختی اما نخواستم فرجام زندگی ام ، رویاهای شیرینم و دنیای هفت رنگم با مرگ پایان پذیرد …

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=4945
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • m.kh
    شنبه 20 جولای 2019 | 11:48 ب.ظ

    آفرین به قلم و ذکاوتت افسانه جان توصیفاتت که عالی داستان به حدی زیبا بیان شده بود که میشد در لحظه تصور کرد آفرین واقعا بهترینی

  • نویسنده ی گرامی‌
    سه‌شنبه 23 جولای 2019 | 12:39 ب.ظ

    نمی دونم ضایع است من از رمان خودم تعریف کنم یا نه … ولی من از اولین رمانم راضیم … به خواننده های عزیز هیچ توصیه ای نمی کنم اما پیشنهاد خوندشو می دم
    یه عیب و ایرادی هایی داره اما شما به بزرگی خودتون ببخشین

  • حبیب
    یکشنبه 28 جولای 2019 | 8:09 ب.ظ

    رمانی که بتونه احساسات خواننده رو به بازی بگیره… رمانیه که ارزش مطالعه داره.
    احسنت به نویسنده‌ی عزیز که با این قلم خوبش تمام خواننده هاش رو شگفت زده می‌کنه

    • لیلا
      چهارشنبه 31 جولای 2019 | 10:04 ب.ظ

      رمان بدی نبود.. خیلی ابهامات داشت..
      واسه من سواله که چرا نباید بدونه مهربانو خواهر شیرینه؟ مگه میشه ادم با خواهر و پدرومادرش ارتباط نداشته باشه..
      در کل بد نبود.. اصولا با رمانی که همه چیز در اخر به خیر و خوشی تموم میشه حال نمیکنم.. اما اینم بد نیود..
      بازم خداقوت به نویسنده.. ان شاالله که رمانهای قوی تر و بهتری بنویسن

      • نویسنده ی گرامی‌
        دوشنبه 5 آگوست 2019 | 5:07 ب.ظ

        ایشالله اگه جلد دومشو بنویسم همه رو بر طرف می کنم
        مرسی از وقتی که گذاشتی عزیزم

  • نویسنده ی گرامی‌
    دوشنبه 29 جولای 2019 | 2:09 ب.ظ

    دوست عزیزم … از نظرت خیلی خیلی ممنونم …
    خوشحالم که چنین انرژی مثبتی ازت گرفتم … کم و کاستی و عیب و ایراد که داشت اما‌ برای اثر بعدیم کمترش می کنم

    • حبیب
      پنج‌شنبه 1 آگوست 2019 | 10:36 ق.ظ

      هر رمانی که بنویسید دنبالش می کنم.
      لطفا جلد دو‌ی رمانتون رو بنویسید…

      • نویسنده ی گرامی‌
        دوشنبه 5 آگوست 2019 | 5:06 ب.ظ

        چشم … ولی کنکور بد دست و پامو بسته … یه ایده ی خوب پیدا می کنم بعد ادامه اش می دم

  • Nazi2004
    جمعه 2 آگوست 2019 | 6:15 ب.ظ

    سلام افسانه جان!
    من خودم رمان دارم می نویسم ادبی و تراژدی درست عین مال تو ولی باور کن نمی تونم این طوری که تو رمانتو نوشتی و تمومش کردی بنویسم!
    آفدین به این قلم خوشگل و قویت عزیزم.
    من که از پایان های تلخ خوشم نیاد و هیچ کم و کاستی و ابهام یا مشکلی توی رمان هیپوکسی ندیدم.
    بی صبرانه منتظر جلد دوم هستم!
    مرسی بابت رمان قشنگت عزیزم❤

  • نازنین
    یکشنبه 4 آگوست 2019 | 8:29 ب.ظ

    سلام از رمانت خیلیخ وشم اومده اجازه میدی بذارم تو کانالم که بقیه ام بخونن؟

    • نویسنده ی گرامی‌
      دوشنبه 5 آگوست 2019 | 5:05 ب.ظ

      بله … چرا که نه عزیزم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • سحر : دوست دارم رمانهای نودهشتیارو عالین...
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.