دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان هتل شیراز نودهشتیا

دانلود رمان هتل شیراز نودهشتیا

دانلود رمان هتل شیراز نودهشتیا

دانلود رمان خنده‌دار
خلاصه: اِلین دختری مغرور و لوس و پول‌پرست که خواهان به دست آوردنِ مالکیت هتل‌ شیراز هست و برای به دست آوردنش دست به هر کاری می‌زنه، یه شب به دلایلی میره تا خودکشی کنه ولی از بالای دره میفته روی سر یه مرد مغرور و جدی. الین که فکر می‌کنه با یه مرد فقیر و هیچی ندار طرفه، به شدت اون مرد رو تحقیر می‌کنه. اما اِلین نمیدونه که اون مرد، “پویان کیهانی” مالک هتل بزرگ شیرازه!

پیشنهاد ما
رمان روشن‌ترین سفید|ماهین۰۰ کاربر انجمن نودهشتیا
رمان شینیگامی(Shinigami)💀| تیم Azraelis انجمن نودهشتیا

برشی از رمان:
بی‌توجه به حرفم به سمت مخالفِ من رفت!
انگار اصلا براش مهم نبود که بخواد بهم ثابت کنه که آدم دانیال نیست!
هیچ وقت اینقدر احساس حقارت بهم دست نداده بود… اصلا نمیتونستم این بی توجهی رو قبول کنم.
دستام از حرص مشت شد و با عصبانیت به طرفش رفتم و دست مشت شده‌ام رو به شونه‌اش کوبیدم.
_ تو بیجا کردی نذاشتی من خودکشی کنم! اگه راست میگی پس اینجا چیکار میکردی؟!
بالأخره کاسه‌ی صبرش لبریز شد و ناگهانی به طرفم برگشت.
با دیدن چشمای خونبارش ناخودآگاه قدمی به عقب رفتم که باعث شد زودتر به سمتم بیاد و محکم مچ دستم رو بگیره و بکشه. جوری که سکندری خوردم و به زور خودم رو نگه داشتم تا پهن زمین نشم.
با صدایی که از بین دندون های کلید شدش بیرون میومد گفت:
_ اگه من مانع خودکشی تو شدم، عیبی نداره… خودمم درستش میکنم!
به دنبال این حرفش محکم تر مچ دستم رو فشار داد و من رو به دنبال خودش کشید…
دوست داشتم از درد جیغ بزنم تا حالا هیچ کس جرأت نکرده بود اینطور با من رفتار کنه. اما الآن این پسره روانی داشت دستم رو می‌شکست. درحالی که به دنبالش کشیده میشدم و در اون حالت سعی داشتم مچم رو از دستش بیرون بکشم. با صدایی که در اثر جیغ هایی که کشیده بودم خدشه دار شده بود نالیدم:
_ ولم کن عوضی! دستم شکست.
بی‌توجه به تقلاهای من، از صخره بالا رفت و به زور منم به دنبال خودش بالا کشید. بالای صخره که رسیدیم به نفس نفس افتاده بودم. فشار دستش دور مچم رو کم کرد. فورا دستم رو از دستش بیرون کشیدم و بهش توپیدم:
_ روانی این کارت یعنی چی؟ چرا منو تا اینجا کشوندی؟
پوزخندی زد و یا تای ابروش رو بالا برد و به طرفم اومد. با چشمای گشاد شده نگاهش کردم توی یه حرکت ناگهانی هولم داد به طرف پرتگاه! جیغی زدم و به زور تونستم تعادلم رو حفظ کنم و نیوفتم پایین.
با همون صدای سردش و ابروهای درهم تنیده‌اش و سری که کج کرده بود و با تمسخر نگاهم می‌کرد گفت:
_ دیگه من مزاحمت نمیشم…بفرما خودکشی کن!

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود داستان به سازم برقص نودهشتیا
دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: هتل شیراز
  • ژانر: عاشقانه_ کل‌کلی
  • نویسنده: طوفان خاموش (پریسا)
https://98ia3.ir/?p=11876
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : ممنونم ازت خوشگل من...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.