دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان مرهم تنهایی نودهشتیا

دانلود رمان مرهم تنهایی نودهشتیا

-بگو عزیز! نمی دونی این پسترت هلا این چیزاست. بهش بگو تا خودش نرفته در خونه شون رو نزده. لب های انیسه از هم باز شد. -گفتم که می تونم راایش کنم. نگاه به پستتر کوچکش انداخت که چشتتمانش برق می زد. خنده ای کرد و به طرف ارسلان برگشت. –یکم دو دل بود. یعنی هنوزم هست. ابروان پسرش که بالا رفت ادامه داد: -بهش گفتم یک مدت با هم حرف بزنید اگه مشکلی نداشتین ادامه بدین. اردلان نیشش تا بناگوش باز شد. -وبول کرد دوست دختر داداشم بشه؟ ارسلان چشم غره رفت و انیسه با خنده به نشانه ی تایید سرتکان داد. با شتیطنت، با ریتم بابا کرم در حالی که دو دستش را به دو طرف باز کرده بود و بشتتکن می زد بلند شتتد. همانطور که با خنده “بادا بادا مبار ” را می خواند به طرف مادرش رفت. ب*و*سته ای به ستر مادرش زد و روسری را از سرش برداشت. کمر چرخاندنش با آن ژستتت بابا کرمی که گرفته بود ارستتلان را هم به خنده انداخت. -زشته پسر! مرد رو چه به اینکارا! اردلان چشمکی به برادرش زد-جون داداش اد حال نباش. پاشو با هم یک وری بدیم. حرفش چشمان برادرش را گرد کرد و وهقهه ی مادرش را به هوا برد. با ابرو، رو به ارسلان به خندیدن مادرش اشاره کرد. -د پاشو دیگه! ناسلامتی مفتی مفتی برات م زده. سرش را به سوی آسمان گرفت و با حالت مسخره ای گفت: -نوکرتیم اوس کریم! یکی اینجوری بی زحمت براش دوستتت دختر جور می شه. یکی هم… آه مصنوعی ای کشید. -یکی هم مثل ما هر چی تلاش می کنه به نتیجه ای نمی رسه. دستش را مشت کرد و به حالت میکروفون مقابلش گرفت. -ببخشید می شه ب،رسم دویقا راز موفقیتتون چیه؟ ارستلان انگشت شستش را به گوشه ی لبش کشید تا خنده اش نمایان نباشد. مردمک هایش را در چشتتمان برادرش دوخت. بد نبود کمی حال این پستتر را می گرفت. -اونطور کته خودم می دونم راز موفقیتم اینه که عین تو از این دلقک بازی ها انجام نمی دم. اردلان لح ه ای عقب نشست. ولی زیاد طول نکشید که لبخند مغرورانه ای زد. پرروئی را متعجب پشت سر گذاشت و خودش جلو رفت. -نته داداش من! راز موفقیتتت اینته که برادر بامزه ای مثل من داری. والا منم اگه چنین برادری داشتم همینجوری پز می دادم

پیشنهاد:

دانلود رمان مرهم تنهایی نودهشتیا

دانلود رمان صدای پای خدا نودهشتیا

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

دانلود رمان سوگلی سال های پیری

دانلود رمان زندگی غیر مشترک نودهشتیا

 

دانلود فایل PDF

 

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=904
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • هستی : لینک دانلود گذاشتین؛اما چیزی برای دانلود نیست...
  • niayesh1389 : نسترن عزیزم زحمت کش انجمن رمانت فوق العاده و بسی زیبا بود برات آرزوی موفقیت، سلا...
  • admin : سلام روی کادر قرمز رنگ دانلود با فرمت پی دی اف بزنید...
  • بی نام : سلام خیلی قشنگ بود اینکه احساسش واقعی بود و واقعا به حال افتاب گریه کردم خسته نب...
  • پری : من فصل اولشو خوندم عالی بود اما متاسفانه نتونستم هنوز فصل دومشو بخونم دان نمیشه...
  • shirin : سلام شب شما بخیر تبریک بابت قلم زیباتون تا اینجا که از قلم نویسنده لذت بردم موضو...
  • مهری : رمان خوبی بود از این جهت که به واقعیت نزدیک تر بود و مثل خیلی از رمانا تخیلی و ت...
  • ریحانه محمدی : داستانش زیبابود به خصوص که تجربه ای از احتیاط بیشتر یک زن در مواجه با مرد غریبه...
  • طبیه شیرازی : خیلی قشنگ بودومتفاوت ممنون...
  • مهسا : متاسفانه من نمیدونم چرا نمیتونم دانلود کنم نسخه PDF رو شما کمکم میکنید؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.