دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان مرد باش نودهشتیا

در مورد دختری هست که هیچ کسی را تو دنیا نداره و با پسری به اسم مهران اشنا میشه که ادعای عشق و دوست داشتن آریمس را داره شاید داشته باشه ولی مرد بودن و مرد ماندن خیلی سخته زندگی من و تو زندگی نبود پشت چهرت،رازی بود که من ندیدم…

پیشنهاد ما

 

تو مرا،کور کردی….

مرد نبودی…

زمان مرا تغییر داد…

عشق تو مرا سوزاند….

مرا در آغوشت بفشار…

تا شاید کمی،آرام شوم…

نگاهی اجمالی به اتاقم،کردم.

اتاقی در حین،بی رنگی و ساده؛

آغوشی که، موقع خواب به روم باز می شود زمین بود…

دو سال پیش،وقتی من تازه پدر و مادرمو توی یه تصادف دلخراش از دست دادم.

از اون به بعد،پیش پدربزرگم زندگی می کردم.

پدربزرگی که همه ی، مهر و محبتش رو برا من، پهن کرد.

و وقتی من ۲۰سالم شود؛اون از دنیای لعنتی دل کند و رفت…

کسی نبود،که در افاق بی پناهی کمکم کنه

به زور دیپلم کامپیوترم رو،گرفتم و توی یه شرکت کوچی?،بعنوان مترجم کار می کنم.

حقوقم زیاد،خوب نیست ولی باهاش می تونم،زندگیمو بگذرونم.

اهی کشیدم

و آماده ،رفتن به شرکت شدم

 رمان مرد باش

کل راه رو ، تا ایستگاه اتوبوس رو پیاده رفتم.

بالاخره ، رسیدم به ایستگاه اتوبوس،اوتوبوس اول رو جا، مونده بودم،منتظر اوتوبوس بعدی شدم.

اوووووف این چرا نمیاد،مردم از بس منتظر موندم…

داشتم با افکارم ور میرفتم که صدای بوق ماشینی،بلند شود.

سرمو بالا گرفتم،که یه پسر بود حدود؛?? ?? سن میخورد،موهاشو به حالت فشن داده بود؛

به چشاش هم عینک،زده بود نتونستم بببینمشون..

پسر:«خانم خوشگله سوار نمی شی؟

اخمی کردم و رومو اونور کردم؛

انگار دست بردار نبود

پسر:«شماره بدم!؟»

-مزاحم نشو

پسر:«چه مزاحمتی؟ می خواستم باهم دوست بشیم»

-ولی من قصد،دوستی ندارم

می خواست چیزی بگه،که اوتوبوس اومد؛

سریع سوار اوتوبوس شدم

نیم ساعت دیر کرده بودم،حتما دوباره صالحی با اون،اخلاق گندش پدرمو در میاره…

خودمو روی،یکی از صندلی ها پرت کردم

 

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=5962
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • سحر : دوست دارم رمانهای نودهشتیارو عالین...
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.