دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان قبله ی من نودهشتیا

دانلود رمان قبله ی من نودهشتیا

دانلود رمان قبله ی من نودهشتیا

نام رمان : رمان قبله ی من
نویسنده: میم سادات هاشمی
تعداد صفحات : ۲۱۷
ترس به نگاه آبی رنگش می دود: چی کارداری؟
-حالا یه کاری دارم دیگه!
انگشت اشاره اش را سمتم می گیرد و می گوید:
دختر اخر ببین می تونی ما رودق بدی یانه!
-وا مامان. چیز بدی نمیخوام بگم…
همان لحظه پدرم از یکی از اتاق‌ها بیرون می آید و می پرسد:
-چی می‌خوای بگی بابا؟

پیشنهاد ما
😱رمان عزرائیل کبود | partomah کاربر انجمن نودهشتیا
رمان هابیل و قابیل | آرتین کاربر انجمن نودهشتیا

از روی اپن پایین می پرم و لبخند ملیحی تحویلش می دهم.-یه حرف خصوصی و جدی.ابروهایش رابالا می دهد و می گوید: خیلی خب.

میشنوم!و روی مبل می نشیند. مقابلش روی زمین زانو می زنم و کلماتم را کنار هم میچینم-راستش… راستش بابا!بگو دخترجون!-

راستش راجع به این موضوع چندباری حرف زدیم ولی… هر بار نظر شما بوده.یه ت ااز ابروهایش را بالا می دهد و چشمهایش را ریز می کند.

با آرامش ادامه میدهم: راجع به… چادرم!ابروهایش درهم می رود.-ببین بابا، تو رو خدا عصبی نشید. نمی دونم چرا این قدر اصرار داریدچادر سرم کنم!

خب اگر نکنم چی میشه؟ یه پوشش خوب داشته باشم بدون چادر.دستهایش را در هم گره می کند و به طرف جلو خم می شود. ازنگاه مستقیمشدلم

می لرزد اما آب دهانم راقورت می دهم و خواسته ام را می گویم:-من نمیخوام چادر سر کنم. اما… قول میدم پوششم طوری نباشه که ابروی شمابره!

بابا وقتی من اعتقادی به چادر نداشته باشم، دیگه پوشیدنش چه فایدهای داره؟! من دوس دارم خودم انتخاب کنم. اگر به زور سرم کنم… اگر.اگر به

زور سرت کنی چی میشه؟-ازش متنفر میشم!چشمهای جذابش گرد می شوند. ازجا بلند می شود و به طرفم میاید. سعی می کنمترسم را پشت

لبخندکجم پنهان کنم. خم می شود و شانه هایم را می گیرد

و ازجا بلندم می کند.ببین دختر! اگر چادرت رو کنار بذاری… بعد یه مدت چیزای دیگه رو کنارمیذاری! اول چادر نمی پوشی، بعدش میگی اگر یقه ام

سته نباشه چی میشه؟بعد اگر یکم موهاتو بیرون بذاری… بعدشم چیزایی که نمیخوام بگم.مستقیم به چشمانم زل میزند.دلم نمیخواد شاهداون رو

باشم. تو دختر رضا ایران منشی. دختر من! دستیبه موهایم میکشددختر من باید گل بمونه.سرم را از زیر دستش عقب می کشم و می پرانم:ینی

بدون چادر نمی شه گل بود؟نفسش را بیرون می دهد و شانه ام را رها می کندچرا از چادر بدت میاد

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=5181
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • بانو
    شنبه 7 مارس 2020 | 3:01 ب.ظ

    رمان بسیار زیبا
    خیلیییییی فوق العادس
    خیلی رمان خوبیه
    خیلیییییی این رمان رو دوست داشتم

  • باران
    سه‌شنبه 19 می 2020 | 9:02 ق.ظ

    سلام ،رمان زیبایی بود ،ارزش خوندن داره
    دلم میخواد این رمان به همه دخترای وطنم بگم بخونید ،تا ارزش خودشون رو بدونن

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
  • شیرین : دلفریب رو از کجا دانلود کنم؟؟...
  • Sanaz : چرا نمیتونم دانلود کنم؟...
  • s.k : سلام. من نمیتونم رمان بادصبا را دانلود کنم . لینکش نیست . چیکار کنم؟!...
  • دنيا : سلام . لینک دانلود رمان بادصبا نیست ؟ من نمیتونم دانلودش کنم چیکار کنم؟...
  • گمنام : سلام . چرا لینک دانلود رمان بادصبا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
  • .. : من نمیتونم دانلود کنم...
  • Mona : محشره...
  • محمد : نویسنده اش دست به قلم قوی ای داره...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.