دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان فلش بک نودهشتیا

دانلود رمان فلش بک نودهشتیا

دانلود رمان فلش بک نودهشتیا

دانلود رمان

خلاصه: زندگی همیشه مهربان نیست. گاه آن روی بدجنسش را به رخ می‌کشد و تو دست و پایت را گم می‌کنی. چرا؟ چون حسابی به مهربانی‌اش اخت گرفته‌ای و طاقت رو ترش کردن‌هایش را نداری.
اما او چون مربی‌ای دلسوز، مانده تا خودت زمین بخوری و بلند شوی. البته اگر واقعا بلند شوی… باید جنم نشان بدهی و من… نمی‌دانم چطور باید بلند شد از این زمین خوردن فجیح…

پیشنهاد ما
رمان یک روح و دو تن l معصومهE کاربر انجمن نودهشتیا
رمان سقوط صورتی (جلد یک) | «Ara» کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان
پس از مکالمه ای کوتاهی نمیدانم چه شنید. که لبخند مهربان و محوش کم و کم تر شد و در آخر جیغ بلندی کشید. درست کنار میز تلفن از هوش رفت.
این در حالی بود که هنوز گوشی تلفن در دستش بود.
ترسیده بودم اما با دیدن وضعیت مادرم که رنگش هر لحظه بیشتر از لحظه قبل میپرید و مانند گچ سفید شده بود. با لرز و وحشت به سرعت به سمتش دویدم و بدن بی حالش را در آغوش گرفتم.
در حالی که تقریبا یک لیوان آب را از شدت اضطراب و استرس بر روی صورتش خالی کرده بودم. توانستم پس از چند دقیقه به زحمت او را به هوش بیاورم.
هنوز هم به خوبی بی قراری هاو گریه های سوزناک مادرم را ثانیه به ثانیه به خاطر دارم.
به محض به هوش آمدنش حاضر شد و دستم را گرفت و چادر مشکی ساده اش را به سر کرده. به سرعت از خانه بیرون زدیم.
نگران بودم سوالات مختلفی ذهنم را درگیر کرده بود اما جواب تمام سوالاتم تنها سکوت و صدای هق هق بود و بس!!
با عجله ای که مادرم داشت از راننده خواست به سرعت به سمت مقصد برود و مقصدمان بیمارستان بود.
بیمارستانی که…
با صدای راننده تاکسی به خود آمدم و اشک را از گونه هایم پاک کردم.
اصلا متوجه نشده بودم تمام طول مسیر را بیصدا اشک میریختم.
_ خانم رسیدیم.
سلانه سلانه مسیر طولانی کوچه تا خانه مان را طی میکردم که صدای مادرم در گوشم زنگ زد:
_ خانم پرستار… تو رو خدا.. شوهرم… شوهرم کجـاست؟ نگاهم بر نیم رخ مهتابی و خیس از اشک مادرم مات مانده بود. که پرستار سرش را از روی کامپیوتر رو به رویش بلند کرده و به حرف آمد.
_اسم شوهرتون چیه خانوم ..؟؟ تصادف کردن؟ بستری هستن؟
حرف مادرم و صدای لرزانش چیزی را در درونم خالی کرد.
_ گفتن اسید پاشیدن بهش.
لحظه ای نفسم رفت!
صدای کر کننده قلبم باعث شد صدای پرستار را نشنوم. تنها مایوسانه به اشاره دستش نگاه کنم و لب هایش که تکان میخوردند. اما من چیزی نمی‌شنیدم.
دستانم باز هم توسط مادرم کشیده شد و مجبور به همراهی شدم.

پبشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان سکوت نودهشتیا
دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فلش بک
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: anid8080
  • طراح کاور: N.a25
https://98ia3.ir/?p=12076
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.