دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان فرار از خواب نودهشتیا

 

تا به حال دیده اید کسی از خواب فرار کند؟ از شب؟!

مردی به حال اقرار، پیر شده در ایام جوانی! مردی مرموز و بی رحم سالهاست که به دنبال گمشده ایست که از گذشته هایش گم کرده. در این راه از هیچ مانعی باکی ندارد. با تمام جاذبه ها و خطر ها میجنگد. به خیال خود با خدا میجنگد!
اما یک شب…همه چیز زندگی او تحت الشعاع قرار میگیرد.
باید دید اینبار چه کسی پیروز میشود. روزگار بر او غلبه میکند یا او بر روزگار.
“رمان فرار ازخواب”
“مریم سارابه”

مقدمه:نودهشتیا

شب میشود و باز مهتاب بالا می آید. هر قدم که به سمت اتاقم برمیدارم انگار تیری در قلبم فرو میرود! چشم هایم را میبندم و تاتر شروه میشود…
هر شب با اجبار به این صحنه ی سیاه تاتر دعوت میشوم‌ تماشاچی هستم ولی نقش اول داستان.
سکانس اول نوستالژیکِ با یک زندگی آرام. سکانس دوم دراماتیک است با کمس تشنج قابل حل!
طاقت نمی آورم و چشمهایم را باز میکنم. از صحنه ای خطرناک پرت میشوم به اتاق آرام و تاریک خودم! یک آنتراک کوچک نیاز هر بازیگر و تماشاچی است.
ولی من از این نمایش خسته ام….نمیخواهم به صحنه بازگردم ولی مرا قل و زنجیر شده به صحنه باز می گردانند.
سکانس بعدی اکشن است! بار رنگ خون و صحنه ای آتشین…انگار آتش را به جان من زده اند. میخواهم فرار کنم. میخواهم آتش را خاموش کنم اما نمیشود! شیطان بزرگ به دست و پا زدن من میخندد. میخواهم با دستهایم سلاخی اش کنم ولی نمیشود…
سکانس چهارم رمانتیک است…آرام و ساکت …و تنها بوی گل نسترن می آید! بوی خیانت در مشامم می پیچد و باز آتش و من و صدای اسلحه…با وحشت از خواب بیدار میشوم.
از سکانس آخر فرار میکنم! سالهاست که نگذاشته ام سکانس آخر را چشمهایم ببیند…فرار میکنم من از آخر قصه…فرار میکنم از خواب…
خوابی که هر لحظه اش تداعی گذشته است….
#رمان_فرارازخواب

قسمتی از رمان :

سنگی را از روی زمین برداشتم …روی زانو نشستم سنگ و چند بار زدم به قبر. دستم و گذاشتن روی پیشونیم به عکسشون روی قبر خیره شدم! آخ خدا! کاش میدیمت اونوقت فقط ازت میپرسیدم چرا؟ این رسمش نبود…نبود.
آهی کشیدم و بلند شدم. گلهای مریم و شقایقی که گرفته بودم گذاشتم روی قبر زیر لب زمزمه کردم
_تا بعدا…خداحافظ
حرکت کردم نزدیک ماشین بودم که موبایلم زنگ خورد. با دیدن اسمش کمی اخم هایم توی هم رفت.جواب ندادم هیچ حوصله نداشتم…ریموت و به طرف ماشین گرفتم و

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=4217
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.