دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان شاه مقصود نودهشتیا

دانلود رمان شاه مقصود نودهشتیا

دانلود رمان شاه مقصود نودهشتیا

رمان مذهبی
خلاصه: صدرا مَلِک پسر خلف و سر به راه حاج رضا ملک صاحب بزرگترین جواهرفروشی شهر عاشق و دلباخته‌ی شیدا می‌شه… زنی فوق‌العاده زیبا که قبلا ازدواج کرده و یه دختر کوچولو به اسم هستی هم داره! شیدای ساده و سر به هوا تمام خط قرمزهای صدرا رو زیر پا می‌ذاره و دل و دینش رو بدجور می‌بره…

پیشنهاد ما
رمان ༺آبگیــن ملکــ༻| ۸۱negin کاربر انجمن نودهشتیا
رمان امواج عشق | Fatika کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از رمان
صدرا با استرس رو به روی زن جوان ایستاده و نگاهش بین اویی که از درد به خود می‌پیچید و خیابانی که از پشت شیشه‌های سکوریت مغازه به راحتی دیده می‌شد در رفت و آمد بود‌.
_چیزی هست که بتونم براتون بیارم تا دردتون‌و آروم کنه؟
یک دستش را روی شکم برآمده‌اش گذاشته و با دست دیگرش مانتواش را که حالا کنار رفته بود چنگ می‌زد. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود و از شدت درد چشم بر هم می‌فشرد و لب می‌گزید.
_فقط… زودتر…
صدرا هول شده جلوی پایش زانو زد.
_فقط چی؟ زودتر چی؟ چی بیارم؟
_بی… بیمارستان…
برخاست و دوباره شماره‌ی اورژانس را گرفت.
_من چند دقیقه پیش یه آمبولانس خواسته بودم ولی هنوز نرسیده، این خانم خیلی حالشون بده می‌ترسم اتفاقی براشون بیفته!
_آهان، باشه چشم.
تلفن را سر جایش برگرداند و نزد شیدا بازگشت.
_خانم، گفتن که ترافیک سنگینه این ساعت، اگر فکر می‌‌کنید حالتون خیلی بده با ماشین برسونمتون ولی گفتن که منتظر
بمونین بهتره چون به هرحال آمبولانس پزشک و تجهیزات لازم رو داره.
زن جوان که حالا دیگر کم مانده بود روسری‌اش هم از سرش بیفتد پلک گشود و لب‌های نیمه جانش را از هم باز کرد.
_بچه‌م… بچه‌م از دست می‌ره…
با شنیدن این حرف ایستاد و رو به او گفت:
_بسیارخب، پاشید تا ببرمتون بیمارستان، توی راه هم شماره تماس همسرتون‌و بدین بهشون اطلاع بدم.
از کنار زن دور شد و پشت پیشخوان رفت، سوییچ ماشینش را برداشت و مشغول تماس با برادرش شد.
_الو، حامد سریع بیا مغازه من باید برم.
_تو بیا، کار واجبه نمی‌تونم معطل بمونم، نماز عصرت‌و همینجا بخون.
تماس را قطع کرد و به زن که با هزار سختی و جان کندن می‌خواست از روی صندلی بلند شود نگاهی انداخت. لااله‌الاالله زمزمه کرد و زیر لب گفت:
_خدایا عجب گیری افتادیما، اگه بلایی سر خودش یا بچه‌ش بیاد چه کنیم؟! شماره هم که نمی‌ده از کس و کارش… معلوم نیست…
از فکری که در سرش جولان می‌داد خجل شد و استغفرالله گفت.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان عشق مرموز من نودهشتیا
دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: شاه مقصود
  • ژانر: عاشقانه_ مذهبی
  • نویسنده: ریحانه کیامری
  • طراح کاور: Zari
https://98ia3.ir/?p=11833
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • سحر : دوست دارم رمانهای نودهشتیارو عالین...
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.