دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان سفر به اینده نودهشتیا

دانلود رمان سفر به اینده نودهشتیا

دستی برای زهرا تکان دادم و وارد حیاط شدم .بوی جوجه مرغ اولین چیزی بود که به مشامم رسید . _مامان: خسته نباشی . لبخندی برایش زدم و گفتم : +: زنده باشی مادرم.. اممم بوی جوجه مامان لبخندی دلنشینی برایم زد و گفت مامان_: برو لباس ت?و عوض کن بیا که نهار سرد شد . سری برای مامان تکانی دادم و سمت پله ها راه افتادم . دست و صورتم را با آب سرد شستم عجیب بود در این هوای سرد احساس دل ضعف و گرمی داشتم لباس هایم را را پوشیدم دوباره صدای مادر در گوشم آمد : مادر_: انارام بیا دیگه نهار سرد شد . همانند خودش با صدای بلندی گفتم : من_: اومدم . پله هارو دوتا دوتایی پایین اومدم ،نگاهی به مامان و بابا که روی میز نشسته بودند کردم کنار مامان روی میز نشستم بابا همینطور که غذا میخورد گفت: بابا_: درسات چطور پیش میره ؟ لبخندی برایش زدم و گفتم : من_: عالی . بابا که میدانست در درس هایم به اندازه کافی لیاقت دارم لبخند رضایت بخشی زد و گفت: بابا_: خوبه موفق باشی . با پیامکی که به گوشیم ارسال شد لقمه ی که اماده گرفته بودم را کنار گذاشتم ، اسم بهزاد روی صفحه گوشی چشمک میزد لبخندی زدم ،نگاه سنگین مامان و بابا رو به درستی احساس میکردم بابا با اخم غلیظی نگاهم میکرد دیگر نتوانستم زیر ان نگاه ها تاب بیاورم صندلی را همراه با پاهایم عقب کشیدم راه فرار را بهترین راه دانستم خواستم از روی صندلی بلند بشم که مامان گفت: مامان_: کجا غذا نخوردی که!!! لبخند مصنوعی برای مامان زدم : من_: سیر شدم دستت درد نکنه مامان جانمهلت حرفی دیگه ی را ندادم و با یک حرکت خودم را به پله ها رساندم .پله ها را تند تند بالا امدم خودم را روی تخت ولو کردم وپیامک بهزاد را باز کردم : بهزاد” سلام عزیزم ” همینطور که پیامش اش را میخواندم،پیام بعدی اش امد: بهزاد” الوو” سری نوشتم من” سلام خوبی”

 

دانلود فایل PDF

 

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=987
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • علیرضا : سلام چرا نمیشه دانلود کرد قبلا که لینکش نبود حالا هم که هست وقتی میزنم روش که دا...
  • نیکتوفیلیا : هق من قلبم......
  • Roshana : لایق بهترین ها هستی مهدیه جانم، امیدوارم همیشه بدرخشی یقینا این هم مثل مابقی اثا...
  • زری بانو : قلم فوق العاده قوی و عالی دارید...
  • Marilla : مگه میشه مهدیه چیزی بنویسه و عالی نباشه؟ شگفت انگیز و بسیار بسیار فرحبخش بود^^...
  • کبری۰۰۱۱ : در انتظار گابلین...
  • کبرا۰۰۱۱ : خیلی خوبه...
  • حمیده : سلام...معرکست...
  • Ali : دست مریزاد عالیع...
  • Ali : عالیه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.