دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا
دانلود رمان سرخی لب های یار نودهشتیا

دانلود رمان سرخی لب های یار نودهشتیا

نام رمان: به سرخی لب های یار

ژانر: عاشقانه

نویسنده: فاطمه بامداد

خلاصه رمان به سرخی لبهای یار
یلدا دخترچاق وافسرده ایِ که سالها به خاطرچاقیش توسط همه مسخره شده وسالها تنها زندگی کرده و درحسرت عشق بوده تنها ارزوش خلاصی ازاین وضعیتش اون برای رسیدن به ارزوهاش و مدل شدن با پیشنهادرفیقش تصمیم میگیره اسلیومعده انجام بده که بامخالفت شدید پدرش مواجه میشه بااصرارهای مکرر یلدا پدرش شرطی جلوی پاش میذاره که یلدامجبور به ازدواج سوری میشه تابتونه رویاهاش رادنبال کنه
امیرصدرا نیک زاد یکی از بهترین جراح های اسلیومعده فردی که عشق براش هیچ مفهومی نداره به اجبارپدرش مجبورمیشه ازدواج کنه تصمیم میگیره با یلدا سهرابی که یکی ازبیماراش پیشنهادی بده که ورق زندگی هردوشونو برمیگردونه
یعنی سرنوشت چه خوابی برای یلدا وامیرصدراچی دیده؟

پیشنهاد ما:

رمان هزارتو_فصل یک | ساناز شکرالهی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مالاگاسی | کاربر انجمن نودهشتیا

بخشی از رمان:

_بخدابخاطرخودت میگم یه لحظه اروم به اون طرف نگاه کرد
به میزسمت چپی اشاره کردکه اروم به همون میزچشم دوختم بادیدن دوتاپسر که باخنده به من نگاه میکردن بغضم گرفت عصبی ناخونای مانیکورشده بلندم روتوکف دستم فروکردم
_به جای بغض کردن به فکریه راه اساسی باش
بابغض ازجام بلندشدم کیفم رو از کنارمیزبرداشتم پول روازداخل کیفم دراوردم و روی میزگذاشتم به دستام نگاه کردم دستای چاق سفید با انگشتای کوتاه
اروم شروع کردم به قدم برداشتن هرقدمی که برمیداشتم به خاطروزن زیادم تمام تنم میلرزید یه وضع خیلی بدی روبه وجوداورده بود نگاه بقیه ازارم میداد دلم میخواست برگردم جیغ بزنم به چی نگاه میکنید ؟؟؟منم مثل شمام امافقط لبام روبهم فشردم که چیزی نگم ازاون کافه لعنتی خارج شدیم به طرف جنسیس مشکیم حرکت کردم که یه صدای یه پسربچه اروشنیدم که با خنده میگفت
_مامانی این خانومه چراانقدرچاقه شبیه پاندای کونگ فو کاره

پیشنهاد ما:

دانلود رمان زود قضاوت کردی نودهشتیا

دانلود رمان برزخ سرد نودهشتیا

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=12457
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • ram : قلم بسیار قوی و عالی داشت؛ موفق باشی نسترن جان❤...
  • ... : میتونم بگم یکی از بهترین رمان هایی بود که خونده بودم؛ فوق العاده بود....
  • ram : تبریک میگم نسترن جان عزیز♥ بسیار عالی، بی نقصه خیلی از خوندنش لذت بردم...
  • Bahar : خیلی خوب بود❤...
  • مرینا : عاااااااالی بود...
  • میرزایی : ،خیلی رمان قشنگ و کامل بود و من به معنای واقعی کیف کردم خسته نباشی عزیزم...
  • Parasto : خیلی قشنگ بود رمان فقط بحث خانواده خود آفتاب خیلی کمتر شد و میخواستم بدونم رفتار...
  • Farzaneh : عالیی بود نسترن جون ، واقعا زیباتر از این نمیتونست تموم بشه ، خسته نباشییی...
  • Bano : سلام نسترن جان خسته نباشے خوب وعالے بودولے حیف افتاب وعلے صاحب بچه نشدن معمولارم...
  • دلدار : خیلے قشنگ بوداصن ادم حس میکنه خودش هم داره باافتاب زندگے میکنه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.