دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

دانلود رمان در سایه جنون نودهشتیا

3f293f29 e094 4749 934d b32730ecdac8 300x300 - دانلود رمان در سایه جنون نودهشتیا

دانلود رمان در سایه جنون نودهشتیا

دانلود رمان ترسناک
خلاصه: داستان از جایی شروع شد که یک‌روز نشستیم و گفتیم و خندیدیم و در نهایت، امیرعلی چیزی از من خواست که نتوانستم نه بگویم. قبول کردم و کاش می‌دانستم با قبول کردنم، پا به چه گذاشتم و به کجا کشیده خواهم شد! نگاهم پی جوانی به نام پارسا بود که حواسم نشد، پا بر کجا گذاشته‌ام…

پیشنهاد ما
رمان سخاوت ماندگار | Fatemehکاربر انجمن نودهشتیا
رمان رونیکا | حانیه کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان:

نشستم توی ماشین و قبل از اینکه در را ببندم امیر علی با حرفی که زد مانع انجام کارم شد.

– به خدا نازنین در رو محکم ببندیا دیگه نه من نه تو. همین چند روز پیش به خاطر این کارات قفلش خراب شده بود. کلی وقتم رو توی تعمیرگاه حروم کردم.

خودش به سمتم خم شد و در را آرام بست. پشت چشمی نازک کردم و گفتم:

– ایش! از خدات هم باشه در ماشینت به خاطر همچین بانوی زیبایی خراب بشه!

آرام خندید.

– چرا باید از خدام باشه که ماشینم ناقص بشه؟ حرفا میزنیا! راستی خانم دکتر موهای طلاییت کو؟

خودش به حرفی که زد خندید اما من دستم را در هوا به نشانه “برو بابا” تکان دادم. نگاهم را به رو به رو دوختم. بعد از یک دقیقه ای که سکوت بینمان بود به حرف آمد:

– خسته شدی؟

– خیلی.

– میخوای امشب بریم بیرون حال و هوات عوض بشه؟

سرم را به سمتش برگرداندم و کمی زاویه نشستنم را به سمت امیرعلی تغییر دادم.

– میخوای بچه خر کنی؟

به طرفم برگشت.

– تو خودت رو بچه به حساب میاری؟

– نمیتونم. ساعت ۶ قرار دارم باید برم آلاگارسون کنم!

خنده کوتاهی کردم از همان ها که رهی معیری می گوید. “خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است” حالا نه اینکه عمیقا زندگی تلخی داشته باشم، نه اصلا اینطور نیست فقط گاهی لازم است آدم ها پیاز داغ ماجرا را زیاد کنند!

من آدم های زیادی را دور و اطراف خودم ندارم اما همینطوری که هستم برایم رضایت بخش است. تنها چیزی که باعث شده در این لحظه این شعر به خاطرم بیاید فقط یک چیز است. من نازنین مهراد شاید قریب به دو سال هویت اصلی ام را گم کرده ام. دست امیرعلی که روی دستم نشست از فکر بیرون آمدم و نگاهم را به او دوختم.

– نازنین تو دو سال از بهترین زمان هایی که میتونستی جوونی کنی صرف نزدیک کردن خودت به پارسا کردی. الان که نمیخوای جا بزنی؟

– نه اصلا بالاخره تازه داره تلاش هام نتیجه میده، فقط خسته شدم؛ حالم داره از لنز و کلاه گیس بهم میخوره. از اینکه اگه یه بار اینا نباشه و بچه های دانشگاه رو اتفاقی ببینم قراره چی بشه. از اینکه تو دانشگاه تابلو شدم از بس که به پارسا نخ دادم. امیر علی من کم کم چهره واقعی خودم رو دارم فراموش میکنم.

– میدونم عزیز دلم اما همه اینا موقته، تو با پارسا دوست شو، سر از کارش دربیار، حواست بهش باشه، بقیش با من. هیچ اتفاق بدی نمیفته؛ منو قبول داری یا نه؟

بدون لحظه ای مکث گفتم:

– معلومه، معلومه که قبولت دارم. اگه یه نفر تو این دنیا باشه که از حرفاش مطمئن باشم اون تویی. فقط دوست دارم هرچه زودتر این جریانات تموم شه. من اینهمه سال درس خوندم به شوق وارد شدن به دانشگاه علوم پزشکی، به شوق اینکه برم تو بیمارستان و اتاق عمل و کاری که دوست دارم رو انجام بدم. کم یا زیاد من رشتم رو دوست دارم. نمیخوام مشکلی برام تو دانشگاه پیش بیاد.

– من بهت قول دادم کمکت میکنم سر قولمم هستم؛ تو کارت رو درست انجام بده، درکنارش درست رو بخون. دو سال دیگه که درست تموم شه قسم میخورم کاری کنم که طرحت رو توی بهترین بیمارستان دولتی این شهر بگذرونی. همونجا استخدام رسمی بشی. فقط ازت خواهش میکنم پا پس نکشی چون الان وقتش نیست . میفهمی چی میگم.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا
دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: در سایه جنون
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه یوسفی
  • طراح کاور: N.a25
  • n
  • 1,230 views
https://98ia3.ir/?p=11982
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.