دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان دزد قلبم نودهشتیا

دانلود رمان دزد قلبم دو تا دختر که به خاطر نداری مجبور میشن تن به دزدی بدن. اما…توی این راه اتفاق های غیر منتظره ای واسشون میوفته پیر خرفت یابو زندگی منو تباه کرده با اون پسرای قوزمیتش همینجوری تو افکارم غرق بودم که یهو صدای تق در اومد و شکوفه با لبخند حاکی از رضایت وسایلاشو جمع کرد حالا دیگه نوبت من بود خیلی سریع از در وارد شدم

پیشنهاد ما

و رفتم توی خونه البته خونه که چه عرض کنم بهتره بگم قصر واقعا خوشگل بود.

یه عمارت سنگی بزرگ و یه حیاط پر از درخت و گل و یه استخر بزرگ و بی نهایت زیبا خداییش کفم

برید چه جایی بود به خودم اومدم نباید زیاد لفتش میدادم این خونه بزرگ صددرصد سیستم امنیتی زیادیم داشت

آروم آروم به طرف به درخت بلندی که تقریبا تو ضلع غربی عمارت بود رفتم و شروع کردم دانلود رمان دزد قلبم

بالا رفتن.وقتی به بالای درخت رسیدم نفسی تازه کردم و پریدم روی یه شاخه دیگه تا بپرم روی دومین درخت یاد

حرف شکوفه افتادم همیشه وقتی میبینه انقدر ماهر از درخت بالا میرم بهم میگه یقین آوردم

که از نسل میمونی خندم گرفته بود من تو چه موقعیتی بودم و داشتم به چی فکر میکردم!!

بالاخره پریدنام تموم شد و رسیدم به آخرین درخت که تقریبا نزدیک در ورودی بودم

و با یه پرش بلند همه چیز تموم میشد اومدم بپرم که یهو مزخرف ترین صدای عمرمو شنیدم

سگ همونجوری که پارس میکرد به طرف درختی اومد که من روش بودم

و همونجا ایستاد و بلندتر پارس کشید

ای خدا بدبخت تر از منم پیدا میشه؟؟

تو عمرم از هیچ چیز به اندازه سگ متنفر نبودم

نه این که بترسم نه فقط بدم میومد از این حیوون
رمان دزد قلبم

سگه داشت منو کر میکند که در ورودی عمارت باز شد سریع رفتم تو تاریکی و تکیه دادم به درخت

-هی آرو باش جسی آروم باش چی شده؟

و بعد نگاهی به درخت کرد چون تاریک بود نه من اونو میدیدم نه اون منو

-پرهام داداش چی شده ؟؟ چشه؟؟ رمان دزد قلبم

-نمیدونم چسبیده به این درخت ولشم نمیکنه

-لابد کسی رو دیده جسی چی شده کسی رو دیدی؟؟؟

جسی شروع کرد به پارس کردن دوباره. من که ضربان قلبم رفته بود

رو هزار کافی بود حیاط یکم روشنتر میشد اونوقت دیگه کارم تموم بود

احساس کردم پرهام سرشو گرفت بالا و بهم خیره شده هول شدم

و دوباره رفتم عقبتر که شاخه زیر پام صدا داد

-تو هم شنیدی؟

-آره فک کنم جسی دروغ نگفته

وای خدا بدبخت شدم داشتم فکر میکردم چیکار کنم که چشمم خورد

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=5783
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • ملکه
    دوشنبه 28 اکتبر 2019 | 11:13 ق.ظ

    ❤عالی بود❤

  • یاسمین
    دوشنبه 28 اکتبر 2019 | 4:22 ب.ظ

    سلام دوستان کسی میدونه چطور میتونم رمانم رو توسط سایت به اشتراک بگذارم ممنون میشم جواب بدین

    • admin مدیر سایت
      سه‌شنبه 29 اکتبر 2019 | 11:39 ق.ظ

      forum.98iia.com

  • fatemeh
    سه‌شنبه 5 نوامبر 2019 | 4:34 ب.ظ

    رمانت خوب بود در کل ولی اخرش خیلی بد بود

  • مریم
    پنج‌شنبه 7 نوامبر 2019 | 11:37 ق.ظ

    سلام خسته نباشید ولی بقیش چی شد؟؟؟

  • هدیه
    پنج‌شنبه 2 ژانویه 2020 | 4:50 ق.ظ

    سلام عالی بود اما بقیش چی شد؟

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : ممنونم ازت خوشگل من...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.