دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان داروغه نودهشتیا

دانلود رمان داروغه نودهشتیا

دانلود رمان داروغه نودهشتیا

دانلود رمان pdf

خلاصه: امیر کــورد آدمی که توی زندگیش مرد بار اومده و همیشه حامی بوده! یه کورد مرد واقعی نه لاته و خشن، نه اوباش و نه حق مردم خور! اون یه پـهلوونه! یه مرد ذاتا آروم که اخلاقای بد و خوب زیادی داره،! بعد از سال ها بر میگرده تا دینش رو به این مردم ادا کنه ولی…. به دختری بر میخوره که قدر یه دنیا ازش فاصله داره و مرز بینشونه، دختری که ناحقی زیاد کشیده و امیر کورد قراره بشه پشت و پناهش…

پیشنهاد ما
رمان من یه خلافکار حرفه‌ای‌ام | ساحل۵۶ کاربر انجمن نودهشتیا
رمان گوی های سبز رنگ| بیتا فولادی کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

قبل از خروجم از اتاق متوجه حرفای آرومی که نوروزی به حاجی میزد شدم.
_حاجی به این عفو مطمئنی؟
قضیه پیجیده تر نشه… باید از این جا می رفتم! باید می رفتم تا چهار محل، چهار محل بمونه! به محض این که به بند رسیدم تیموری به سمتم دوید.
_چیشد بزرگ اضاف گرفتی؟
سربازی که تا اینجا همراهیم کرده بود سر بالا انداخت و گفت: نه بابا عفو گرفته از فردا آزاده!

یه لحظه همه ساکت شدن و بعد سر و صدایی که توی کل بند پیچید! روی تخت نشستم در برار تک تک تبریک ها و شعار هایی که میدادن سرتکون میدادم.

_سرت سلامت امیر کورد، بالاخره پرت رو باز کردن!
نیشخندی زدم.
_پرنده اگه دلش هوای پرواز داشته باشه تو قفس هم پرش رو میزنه هرچقدر هم زخمی و خونی بشه!
سعید کنارم نشست و گفت: بزرگ!
انقدر سنگین حرف میزنیا بعضی وقت ها دوبار مغزم کلمه ها رو اسکن میکنه تا بفهمه چی میگی.
همه بلند خندیدن، نگاهی به قیافه های شادشون انداختم.

یکیش، بیست سال حبس داشت یکیش هشت سال، یکیش دو روز دیگه اعدام میشد یکیش هم ابد و یک روز!
نگاهی به آقا حشمت انداختم روی تخت بالایی رو به روم نشسته بود، عمیق و با لبخند نگاهم میکرد.
لبخندش تلخ بود، شونه هام پایین افتاد.
شوهر خواهرش رو کشته بود غیر عمد!
مردک بیشرف بود، خرجی که نمیداد در حد مرگم میزد!

یه روز وسط زد و خورد آقا حشمت جوش میاره مردکو‌ رو هل میده و یارو درجا تموم میکنه!
بعضیا حتی مردنشون هم نحسه بعد از مرگش خانواده ی یارو رضایت ندادن و حبس ابد خورد!
بقیه هم یه مشت دزد و قاچاقچی بودن که زمونه بد تا کرد باهاشون!
یا ننه بابای درست حسابی نداشتن یا به قول خودشون بختشون رو سیاه گره زده بودن.
من باید می رفتم یه نفرم شده باید از اینجا آزاد میشد!

می رفتم تا اجازه ندم این زندان ها هی بیشتر پر شه، بچه ها بیشتر یتیم بشن.
می رفتم دست چهار محل و بچه هاش رو بگیرم که غرق نشن تو مرداب؛ که بشه همون چهار محل سابق!

دراز کشیدم روی همون تخت پر سر و صدایی که پنج ساله همدمم شده.
از فردا شب باید رو رختخواب های دایه دوز سر رو زمین بذارم!
از همین الان دلم داشت میرفت واسه حوض تو حیاط، تخت بزرگی که ‌گاه و بی گاه با اهل خونه و گله روش میشستیم و هندونه می شکوندیم.
دلم تنگ سها کوچوی خودم بود امسال احتمالا دانشگاه درس میخوند.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان آغوش کاکتوس نودهشتیا
دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: داروغه
  • ژانر: عاشقانه_ اجتماعی
  • نویسنده: سحر نصیری
  • طراح کاور: H.sh30
https://98ia3.ir/?p=12188
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.