دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان حتی اگر نباشی نودهشتیا

نام رمان: حتی اگر نباشی

نویسنده:raha1381 (کاربر انجمن نودهشتیا)

ژانر:عاشقانه

تعداد صفحات: ۱۷۷

خلاصه رمان:

در مورد عشق دخترکرد و پسر عرب.

مقدمه:

دلم برای روزایی که بجای اشک رو گونه هام خنده های از ته دل بود تنگ شده،دلم برای شبایی که میتونستم بدون فکر و خیال بخوابم تنگ شده،دلم برای دختری که دلش از سنگ بود، دختری که حاضر نبود دلش رو به  کسی بده تنگ شده،دلــــم چی شـــد؟؟چرا اینجوری شد!!چرا نمیتونم بدون فک کردن به اون زندگی کنم؟چرا نمیتونم ازش دل بکنم؟؟چرا نمیتونم کسی رو جاش بزارم؟چرا عاشق کسی شدم که تاحالا ندیدمش؟ چرا ارزوی هر شبم شده وقتی چشامو میبندم که بخوابم تو خواب ببینمش؟چرا تنها ارزوم شده دیدنش؟چرا همش بهونه شو میگیرم؟چرا زندگیم با ای کــاش گفتنا داره میگــذره؟چرا خدا چـــــــرا؟

بخشی از رمان:

دانلود رمان بهت قول میدم نودهشتیا

داشتم حاضر میشدم برم مدرسه ساعت ده دقیقه مونده بود به هشت،زنگ اول علوم داشتیم واسه همین دیر میرفتم،از خونه تا مدرسه پنج دقیقه بود.ساعت هشت از خونه بیرون اومدم و رفتم مدرسه،رفتم تو کلاس دیدم خانم عبدالله نژاد نشسته و داره طبق معمول حرف میزنه، همیشه به فکر خانوادش بودم که چطوری اینو تحمل می کنن ؟اخه لامصب ادم انقدرم حرف میزنه؟؟.

سمانه:رویا

-من:بله 

-سمانه:خونتون خیلی دوره؟

-من:واسه چی؟

-سمانه:اخه بعضی وقتا دیر میای؟

-من:نه بابا واس اینکه اینو نبینم دیر میام، خونمون همین کوچه بغلی مدرسه هست.

سمانه زد زیر خنده خانم عبدالله نژاد پرسید: اگه چیزی هست بگین ماهم بخندیم؟

-من:نه خانم سمانه همینجوری میخنده.

کلاس هفتم بودم دوستای جدیدی پیدا کرده بودم خیلی باحال بودن یجورایی عاشق مدرسه شده بودم،زنگ دوم مطالعات داشتیم تو خونه خونده بودم خانم اقازاده صدام کرد برم پای تخته گفتم:

نخوندم

 باید بیای. 

رفتم دوتا سوال پرسید جواب ندادم گفت:

برو بخون ده دقیقه دیگه صدات میزنم

رفتم نشستم با سمانه داشتیم حرف میزدیم

-سمانه:مگه نگفتی نخوندم؟

-من:مگه میشه نخونم همینجوری گفتم نخوندم

–سمانه:دختر تو چرا اینجوری هستی؟

-من:دوسنداری اینجوری باشم؟

-سمانه: نه بابا منظورم این نبود، چرا با معلما لج میکنی؟

-من:دوستدارم سرکارشون بزارم اشکالی داره؟

-سمانه:نه .

–خانم اقازاده:رویا مگه نگفتم بخون الان صدات میزنم.

-من:خب خانم خوندم دیگه

–خانم اقازاده:والا تو ک فقط حرف زدی،پاشو بیا پای تخته بپرسم.

رفتم و سوالا رو ازم پرسید همشو جواب دادم

–خانم اقازاده:تو ک گفتی نخوندم منو مسخره کردی؟ 

جوابشو ندادم و رفتم سرجام نشستم.زنگ بعدهم هنر داشتیم بلاخره زنگ خورد و رفتیم خونه؛یکم خوابیدم بعد از ظهر که بیدار شدم دیدم داداشم بازم گوشیمو برداشته داره کلش بازی میکنه،خیلی رو اعصابم بود همش گوشیمو بر میداشت و کلش بازی میکرد.

–مامانم:من میرم بازار،کاری ندارین؟

-من:نه . وقتی مامانم اومد دیدم یه گوشی جدید برای خودش خریده بود.داداشم تو گوشی مامانم کلش و نصب کرد و بهم گفت:

اگه میخوای کلش تو گوشیت رو پاک کن یا خودت بازی کن. من دیگه تو گوشی مامان بازی میکنم.

دانلود رمان آرزوی عشق نودهشتیا

دانلود رمان ساعت مچی نودهشتیا

دانلود فایلPDF

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=3464
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • fatima
    چهارشنبه 12 دسامبر 2018 | 8:24 ق.ظ

    سلام
    دوستان لطفا داستان های قشنگی که خوندین را به من معرفی کنید.متشکرم

    • Leily
      جمعه 4 اکتبر 2019 | 6:28 ب.ظ

      سلام رمان های:بانوی قصه،عابربی سایه،اسطوره،آسمان دیشب آسمان امشب،به وقت اقلیما،روز نودو سوم،زندگی زناشویی،نازک ترین حریر نوازش،شهد گس،حس ممنوعه،تب داغ گناه،تب داغ هوس(جلد دوم تب داغ گناه)،خشت وآیینه،دژکوب،این مرد امشب میمیرد،تو هنوز اینجایی،بن بست،زنانه یا مادرانه،طلاهای این شهر ارزانند،نگفته ها،کسی می آید،سنت شکن از نظر من این رمان ها ارزش یکبار خوندن و وقت گذاشتن دارن

  • fatemeh_gh
    پنج‌شنبه 20 دسامبر 2018 | 6:55 ق.ظ

    داستان جالب و متفاوتی بودش ولی به نظر فن بیان نویسنده پختگی لازم رو نداشت

  • نویسنده ی رمان(رویا)
    سه‌شنبه 17 سپتامبر 2019 | 7:54 ق.ظ

    دوست عزیز از نظرات مهمت ممنونم
    خب این اولین رمانم بود و هنوز اون پختگی لازم رو نداشتم درسته
    ولی یجورایی زندگی خودم بود و اخراش فرق داشت برا همین نمی تونستم زیاد ویرایشش کنم
    بازم ممنون

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : ممنونم ازت خوشگل من...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.