دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

دانلود رمان جدال نهایی نودهشتیا

3318c0ea f291 4352 9d24 e0f060162f52 300x300 - دانلود رمان جدال نهایی نودهشتیا

دانلود رمان جدال نهایی نودهشتیا

نام کتاب: جدال نهایی (جلد چهارم رمان لیانا)
نویسنده: زهرا باقری
ژانر: فانتزی، عاشقانه
ناشر: رمانسرا
خلاصه‌: روبی پس‌ از جمع‌کردن ارتشی بزرگ و متحد، به جنگ تنها دشمن خونی‌اش، نارسیسا رفته و نبردی را آغاز می‌کند که پایان‌دهنده‌ی نفرین هِدِس و آزادی مردم آدونیس است. او به قصد انتقام مرگ گذشتگان و عزیزانش به پا می‌خیزد تا یک‌بار برای همیشه سایه‌ی سیاه تاریکی را از سرزمینش برداشته و… .

پیشنهاد ما
رمان دلوان | شقایق نیکنام کاربر انجمن نودهشتیا
سالوادور | mehrang کاربر انجمن نودهشتیا

قسمتی از متن رمان جدال نهایی

روبی با آخرین سرعت به سمت چادر جاناتان می‌دوید. سرعتش چنان زیاد بود که چندبار تا مرز افتادن پیش رفت؛ اما به‌موقع تعادلش را حفظ کرده و به دویدن ادامه داد. باورش نمی‌شد که پس‌از چندهفته، درنهایت ملکه کاترین اجازه‌ی ورود به قصر را به او داده باشد. وقتی این‌خبر را از فِرِد شنید، آن‌قدر هیجان‌زده شد که مقداری از نوشیدنی‌اش از دهانش به بیرون پاشید و لباسش را خیس کرد. سپس بلافاصله از چادری که دوستانش در آن دور هم جمع شده بودند بیرون پریده و بی‌توجه به اعتراض آن‌ها به سمت چادر جاناتان به راه افتاد.

وقتی به چادر رسید، چندثانیه صبر کرد تا نفسش بالا بیاید. آن‌گاه دستش را بلند کرد تا در بزند که ناگهان به یاد آورد چنین کاری ممکن نیست؛ از این‌رو تنها سرفه‌ی خشکی کرده و به آرامی ورودی چادر را کنار زد‌.

محل اقامت جاناتان مثل دفعه‌های قبل مرتب و تمیز بوده و وسایل کمی در آن به چشم می‌خورد: یک تخت‌خواب چوبی در گوشه‌ی چادر با میزی که روی آن پر از مجسمه‌های دست‌ساز خودش بود، فرشینه‌ی فیروزه‌ای زیبایی که کف چادر انداخته بودند و چند صندلی چوبی.

چادر عظیم و طلایی‌رنگ جاناتان تنها شامل همین وسیله‌های کم‌ارزش و ساده بود.

رمان یادگار نرگس

– چرا نمی‌شینی؟

روبی نگاهی به ابروهای درهم گره‌خورده‌ی کاترین انداخته و بی‌اراده لبخند دل‌نشینی به آن‌صورت زیبا که بی‌اندازه نگران به‌نظر می‌رسید، زد. سپس روی صندلی کنار جاناتان نشسته و به چهره‌ی متفکر رافائل خیره ماند.

– فکر کنم می‌دونی که چرا خواستم اینجا باشی.

روبی چشم از چهره‌ی عبوس رافائل گرفته و با تکان سرش پاسخ مثبت داد.

کاترین با صدای گرفته‌ای ادامه داد:

– تو موفق شدی به خواسته‌ت برسی؛ اما… این به اون‌ معنی نیست که هردفعه همین‌طور با تمام تصمیماتت موافقت می‌کنم.

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
  • admin
  • 7,744 views
https://98ia3.ir/?p=4931
لینک کوتاه مطلب:
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.