دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا
دانلود رمان جانا نودهشتیا

دانلود رمان جانا نودهشتیا

نام رمان: جانا

نویسنده: مطهره حیدری میباشد

موضوع رمان: عاشقانه/هیجانی/انتقامی/طنز

خلاصه رمان جانا

جانا مستخدم سر به زیر و ساده‌ی یه بیمارستانه که دختربازترین دانشجوی پزشکی عاشقش میشه و

واسه به دست آوردنش دست به هرکاری میزنه

تا این‌که هردوشون می‌فهمند خانواده‌هاشون…

پیشنهاد ما:

رمان آتوسا💶|ملیکا ملازاده کاربر انجمن نودهشتیا ۱

رمان مدارِ جبر | Asma,N کاربر انجمن نودهشتیا ۱

بخشی از رمان:

همونطور که چادر مسافرتی‌و توی جیپ می‌ذاشتم خندیدم.
– نه عموجان دختر بازی و پارتی چیه آخه؟ چند روزی که تعطیلم میرم یکی از روستاهای توریستی آب و هوایی عوض کنم.
صدای خندش تو گوشم طنین انداخت.
– شوخی کردم قربونت برم، برو مواظب خودت باش، رسیدی بهم زنگ بزن.
در ماشین¬و بستم.
– چشم حتما.
– خداحافظ.
– خداحافظ.
در جلو رو باز کردم و گوشی‌و روی صندلی کمک راننده انداختم.
باز توی خونه رفتم و پیک نیک به دست بیرون اومدم.
واسه دو روزی بزنم به دل طبیعت و تنهایی بخورم و بگردم و صفاش‌و ببرم، فعلا که هیچ کدوم از بچه‌ها مهمونیِ توپ و درست و حسابی نمی‌گیره که ارزش رفتن داشته باشه.
**************************
با شوق و لذت گوشه‌ی کنار رو از زیر نظر می‌گذروندم و با کت روی شونم قدم می‌زدم.
این خونه‌ها و کوچه‌های سنگی و سرسبز، این هوای تمیز و خوش بو حال آدم‌و خوب می‌کنه، همیشه عاشق طبیعتم مخصوصا روستاها.
زنای محلی کوزه و یا سبد لباس به سر از کنارم می¬گذشتند.
روستا بخاطر آخرهفته نسبتا شلوغ بود و اکثریت گردشگراهم تهرونی و یا کرجی بودند.

پیشنهاد ما:

دانلود رمان حس ممنوعه نودهشتیا

دانلود رمان کاروان مجهول نودهشتیا

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=12466
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • ram : قلم بسیار قوی و عالی داشت؛ موفق باشی نسترن جان❤...
  • ... : میتونم بگم یکی از بهترین رمان هایی بود که خونده بودم؛ فوق العاده بود....
  • ram : تبریک میگم نسترن جان عزیز♥ بسیار عالی، بی نقصه خیلی از خوندنش لذت بردم...
  • Bahar : خیلی خوب بود❤...
  • مرینا : عاااااااالی بود...
  • میرزایی : ،خیلی رمان قشنگ و کامل بود و من به معنای واقعی کیف کردم خسته نباشی عزیزم...
  • Parasto : خیلی قشنگ بود رمان فقط بحث خانواده خود آفتاب خیلی کمتر شد و میخواستم بدونم رفتار...
  • Farzaneh : عالیی بود نسترن جون ، واقعا زیباتر از این نمیتونست تموم بشه ، خسته نباشییی...
  • Bano : سلام نسترن جان خسته نباشے خوب وعالے بودولے حیف افتاب وعلے صاحب بچه نشدن معمولارم...
  • دلدار : خیلے قشنگ بوداصن ادم حس میکنه خودش هم داره باافتاب زندگے میکنه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.