دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان بی هیچ دردان نودهشتیا

دانلود رمان بی هیچ دردان نودهشتیا

دانلود رمان بی هیچ دردان نودهشتیا

دانلود رمان عاشقانه pdf

خلاصه: طلوع کارمند یکی از معروف ترین هتل های تهران، با عوض شدن مدیر هتل اتفاق های عجیبی براش میفته..

پینشهاد ما
رمان هابیل و قابیل | آرتین کاربر انجمن نودهشتیا
رمان پالْسِ وابستگی☆نجمه صدیقی | کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

نگاهی به اطرافش انداخت، چندی از کارکنان زیر چشمی نگاهشان میکردند.
-آروم باش طلوع جان، بیا دفترم.
این دختر صرفا برایش کارمندی معمولی نبود، با بقیه فرق داشت.

وارد دفتر که شدند در را پشت سرش بست و به جای اینکه پشت میزش بنشیند، روی مبل چرمی رو به روی طلوع نشست.
-خب؟

طلوع آب دهانش را بلعید تا شاید بغضی که در گلویش چمبره زده بود، پایین رود.
-واقعا میخواید برید؟

دستی به موهای جوگندمی‌اش کشید.
با وجود گذر سن، همچنان مردی جذاب به حساب می آمد.
-نمیرم که بمیرم دخترجون…
طلوع بلافاصله میان حرفش پرید:
-دور از جون.

این بار لبخند زد.
-به هر حال شتریه که دم در خونه همه میخوابه، حالا یکم دیر و زود داره، منتها سوخت و سوز نداره!
منم‌ قرار نیست غیب شم، میام سر میزنم گه گداری… مگه آدم میتونه حاصل زحمات سی سالشو ول کنه به امان خدا؟

دل طلوع کمی آرام گرفت، همین که گاهی پیدایش میشد، بد نبود.
به هر حال گاهی دیدنش بهتر از هرگز ندیدنش بود…
نفس راحتی کشید.
-خدا رو شکر.

بدون اینکه خجالت بکشد، گفت:
-زود زود بیاین، دلم تنگ میشه براتون.

هامون صدر، محجوبانه لبخند زد.
-رو چشمم.

حالا که آرام تر شده بود، باید میرفت سراغ کارش. حتما حکیمه خانم دست تنها مانده.
تازه اگر، اقای کرمی متوجه غیبتش نشده باشد!

از جا بلند شد، برای بار آخر نگاهی کرد و با لب های لرزان زمزمه کرد:
-دیگه برم…
حس کرد باید حرف دیگری هم اضافه کند.
-ببخشید وقتتونو گرفتم.

صدر هم برخاست، متواضع و با رویی گشاده پاسخش را داد:
-اختیار داری طلوع جان، این چه حرفیه؟

قبل از خروج کاملش، دوباره سمتش چرخید و ناخوداگاه گفت:
-به امید دیدار.

منتظر عکس العملش نماند و آنقدر تند و سریع بیرون رفت که انگار هیچ وقت آنجا نبوده…

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان بغض من عشق او نودهشتیا
دانلود رمان پلیس‌های شیطون پسرهای معروف نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بی هیچ دردان
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: سامان شکیبا
  • طراح کاور: H.sh30
https://98ia3.ir/?p=12216
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • Maryam
    یکشنبه 18 جولای 2021 | 11:36 ق.ظ

    سلام رمان با پیرنگ قوی بود بازم این تیپی بذارین ممنون

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
  • شیرین : دلفریب رو از کجا دانلود کنم؟؟...
  • Sanaz : چرا نمیتونم دانلود کنم؟...
  • s.k : سلام. من نمیتونم رمان بادصبا را دانلود کنم . لینکش نیست . چیکار کنم؟!...
  • دنيا : سلام . لینک دانلود رمان بادصبا نیست ؟ من نمیتونم دانلودش کنم چیکار کنم؟...
  • گمنام : سلام . چرا لینک دانلود رمان بادصبا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
  • .. : من نمیتونم دانلود کنم...
  • Mona : محشره...
  • محمد : نویسنده اش دست به قلم قوی ای داره...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.