دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان بی‌قرارم کن نودهشتیا

دانلود رمان بی‌قرارم کن نودهشتیا

دانلود رمان بی‌قرارم کن نودهشتیا

رمان برای apk

خلاصه: عشق تو میان جانم رخنه کرد و تمام خستگی‌ها از روحم بِدر شدند. من با تو پرواز کردم و پریدن را تو یاد من دادی. حال بی‌قرارم کن با بازی مردمک چشمانت در رقص باران بهاری… و به من بگو میان آشوب ذلتی که به جانمان افتاده، کنار من خواهی بود…

پیشنهاد ما
عقب‌ماندگان (شکست مرزها) | منیع کاربر انجمن نودهشتیا
نظریه ی مارشمالو | مهتاب کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از رمان

با صدای خنده دامون که همانطور مشغول خشک کردن موهایش بود و وارد آشپزخانه می شد هر دو نگاه به سمت او بردند. شاهین که همیشه حمایت پدرش را داشت با خنده گفت:

-خدایی بابا تو بگو… این خانم فیاضی با ۲۰۰ سال سن آخر انتخاب شایان بود دیگه. فقط مونده شایان هر روز لیوان دندون مصنوعی هاشو بده دستش.
دامون حوله توی دستش را به سمتش پرت کرد:

-بیچاره خانم فیاضی که همش ۵۰ سال سن داره پسر.
شاهین نیشش باز شد:
-اما خب نمی تونه جای یه دختر خانم بیست ساله ترگل ورگل رو بگیره. می تونه؟
شایلی هینی کشید:
-شاهین؟!

-جانم مامان جان … نگران نباش الان پسرت یه دختر ۶۰ ساله از وسط اون همه دختر خوشگل انتخاب کرده …من می دونم دیگه کار از کار گذشته مادر من.
دامون به سمت شایلی رفت و دست دور کمر او انداخت:
-این پسرت به کی رفته خانوم ؟
شایلی ابرویی بالا انداخت:
-شما بگو.

-والا ما انقدر بی حیا نبودیم.
و بوسه ای روی گونه ی همسرش گذاشت. شاهین خندید:
-رفیق، مجرد این جا نشسته … می دونی یه ماهه تو خونه گیر این پام.

دامون به شیطنت پسرش ابرویی بالا انداخت :
-داری یه کاری می کنی اون یکی پاتم بفرستم تو گچ…
شاهین خندید:

-بابا یه فکری کن تا این شایان دفترشو تبدیل به خانه سالمندان نکرده … ما دلمون به اون دفتر و دافاش خوش بود.
دامون دانه زیتونی برداشت و به سمت او پرت کرد:
-د همین شایان تو رو می شناسه که ریسک نمی کنه دیگه…

-بله. آقای وکیل بد اخمِ عنق… استاد دانشگاه جدی که با سختگیری هاش پدر شاگرداشو در آورده. خدا رو شکر من اون جا نیستم حرص بخورم.
بالاخره میان شوخی و خنده های پدر و پسر، صبحانه شان را خوردند.

چه روزهای سختی را گذرانده بودند تا به این جا برسند.
نگاه شایلی گاه و بی گاه تا روی شقیقه های دامون می رفت و برمی گشت و لبخند از لبانش پاک نمی شد.
مرد همیشه همراهش. چه روزهایی را که از سر نگذرانده بودند.

یادش می آمد شب هایی که از خستگی به گریه می افتاد و یک خواب راحت می خواست.
شب هایی که بچه ها با هم تب می کردند و دونفرشان که هیچ محبوب خانم و مادربزرگش هم برای کمک کم بودند.

سخت بود اما گذشته بود.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان سیرک سلاخی نودهشتیا
دانلود رمان در جوار تو نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بی‌قرارم کن
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: شهلا خودی‌زاده
https://98ia3.ir/?p=12073
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.