دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم

دانلود رمان این من بی تو نودهشتیا

photo 2021 06 23 13 08 19 300x300 - دانلود رمان این من بی تو نودهشتیا

دانلود رمان این من بی تو نودهشتیا

دانلود رمان apk

خلاصه: ترمه دختری که شب عروسیش از عروسی فرار میکنه و به خونه عشق اولش که قرار بوده برادر شوهرش بشه میره و از اون میخواد ک اون رو از ازدواج اجباری نجات بده…

پیشنهاد ما
مجموعه داستان اسرار واژگون/جلد یک_دنده ی شکسته | «Ara» کاربر انجمن نودهشتیا
داستان فوجِ مشئوم/masooکاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان
نامحسوس نیشم شل شده بود که صدای محمدابراهیم لب هایم را بهم دوخت. بار اول بود بلندتر از حد معمولش حرف می زد. دو برادر کاملاً متضاد هم بودند، همان قضیه ی قطب های ناهمنام آهن ربا…
– زنگ زدم پلیس پیداش می کنن. آروم باش حاج خانم. بلایی سرش نیومده ان شالله.

حال بدشان قلبم را می فشرد‌. چگونه به آدم هایی پشت می کردم که روزهای بد تنهایم نگذاشته بودند! نگاهم به او و هوش و حواسم در طبقه ی پایین می چرخید.

– چیشد وا دادی؟ برو بگو نه دیگه!

مسخره می کرد. دو دلی ام او را عصبی کرده بود! چرا هنوز بعد از سال ها نمی توانستم او را بشناسم؟ پشت اخم و تخم های همیشه در هم او هزاران هزار حس وجود داشت.

– مهراب…

لحن و نگاهم کار خودش را کرده بود که به اتاقش اشاره زد.

– بیا برو تو!

با ورودم به اتاق در را به هم کوبید.
برای روشن کردن لامپ باید دستش را از روی شانه ام رد می کرد و با انجام این کار دستش ردی از گرما به جا گذاشت.
در روشنایی کم جان اتاق او را نگاه می کردم. فرصتی که دو سال در انتظارش سر کردم حالا به دست آورده بودم.
او نیز کلافه و شاید دلتنگ بود. نگاه تبدارش را به سختی از چهره ام برداشت. پشت کردن به من در آن لحظات کار آسانی نبود.

لااقل طبق شنیده ها او باید حالا از زور ناخوشی یا عربده می کشید و یا کارهای غیرمعقول می کرد.

– چقد مونده؟

منظورش را نمی فهمیدم.

– چی؟

کاپشن بادی اش را به طرفم گرفت.

– چقدر از موعد صیغت به برادرم مونده؟

تور آویزان شده از موهایم به زیپ کاپشن گیر کرده بود و هر لحظه بیشتر حالم را از موقعیتم بهم می زد‌.

– چیشد؟ انقدر خوش گذشته که حساب روزاش دستت نیست!

هیچ چیز به اندازه ی تکه و طعنه های او آزار دهنده نبود. با حرص تور را از زبانه ی زیپ بیرون کشیدم.

– صیغه نبودم. امشب عقد و عروسی با هم بود، حاج خانوم…

خودش دنباله ی حرفم را گرفت.
او این باغ آفت زده را بهتر از من می شناخت.
ظاهر زندگی حاج آقا فیضی بی عیب و نقص بود اما باطنش نه…

– ترسید تو نامزدی پسرش بزنه بالا و بر…گند بزنه به مراسم تحفه گرفتنشون نه؟

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود داستان مرآت سحر نودهشتیا
دانلود رمان آغوش کاکتوس نودهشتیا

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: این من بی تو
  • ژانر: عاشقانه_ اجتماعی
  • نویسنده: حدیثه ورمز
  • طراح کاور: SADAT.82
https://98ia3.ir/?p=12122
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • بنین
    چهارشنبه 15 دسامبر 2021 | 7:06 ب.ظ

    کجا میتونم پیداش کنم؟

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات متنی
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا مرجع رمان رایگان با لینک مستقیم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.