دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان اعجاز تنها همین یک بار نودهشتیا

نام رمان : رمان اعجاز تنها همین یک بار

به قلم : پریا افزا

رویا خودکار را روی میز گذاشت. کف دستان عرق کرده از استرسش را به هم مالید.و نگاهی دیگر به سوالاتی که انگار از مریخ آمده بودند انداخت.شاید هم طرح کننده اش از مریخ آمده بود!شاید هم او درس نخوانده که احتمال این یکی بیشتر بود. وقتی از هفت صبح تا پنج عصر یک سر کلاس داشته باشی و بعد از آن به جمع آوری وسایل برای اسباب کشی مشغول باشی خب معلوم بود وقتی نمیماند برای درس خواندن …یعنی جانی نمیماند…و حالا پشیمان بود که چرا آخر شب با همه ی

پیشنهاد ما

خستگی اش نیم نگاهی به کتاب ننداخته بود.صدای پیس پیسی شنید.حتی نیم نگاهی به کنارش نیانداخت…معلوم بود که دوباره منگل بازی اش گل کرده…دلیل دیگری برای این ضایع بازی هایش نبود…دوباره صدایش آمد و این بار همراه با یک برگه ی کوچک مچاله شده متمایل به سمت دختر، که روی زمین افتاده بود.این پسر دیوانه بود. سریع پایش را رویش گذاشت …استاد می دید واویلا بود با خودش فکر کرد شانس آورد که آخر نشستهبودند …وگرنه از این دیوانه ی منگل بعید نبود که اگر جلو هم مینشستند با همین ضایع بازی برگه را پرت کند!…نیم نگاهی به کنارش انداخت. سر پسرک روی برگه اش بود.و نیم نگاهی به کفشش که زیرش که حلال مشکلاتش بود…و با خود فکر کرد بالاخره این آقای منگل باید به دردی بخورد یا نه…؟آقای منگلی که به تعداد انگشتان دست در این یک ماه هم کلاس بودن با هم صحبت کرده بودند…آقای منگلی که فقط نگاهش میکرد و تا دم در آموزشگاه همیشه دنبال او و دوستش می آمد…در حالی که نگاهش به استاد که داشت جواب سوال یکی از بچه هارا میداد بود، با ترس و لرز برگه را بالا آورد…خیلی آرام چروکش را باز کرد…و با دیدن داخلش کم مانده بود به جای اینکه سر پسرک را به دیوار بزند و مخش را له کند، سر خودش را به دیوار بکوبد…کم مانده بود دانه دانه موهایش را از دست پسرک بکند…روی کاغذ با خط عجیب و غریبی فقط یک جمله نوشته بو

حذف شده

 

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=5413
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • سحر : دوست دارم رمانهای نودهشتیارو عالین...
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.