دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان ابی سیریش بادیگارد می شود

 

دانلود رمان ابی سیریش بادیگارد می شود

ابی دست صدیقه روکه داشت تو شکم حشمت فرو میرفت گرفت و گفت: -برو اووَر دختر !بذار بینَم چی شده! ابی دست حشمتو از روی سرش برداشت و به زخم کوچیکی که در اثر اصابت در کاپوت ایجاد شده و کمی هم خون تازه در اطرافش بود، نگاهی انداخت: -چیزی نیس آق حشمت …به خیر گذشت! ناگهان متوجه یقه لباس صدیقه شد و از هون جا داد زد: -صدیق !تو همینجور میخوای بیای امامزاده قاسم ….نکونه فکر کردی داریم میریم شانزه لیزه! صدیق که از نوع حرف زدن ابی جلوی حشمت، شاکی شده بود و نمیخواست چهره واقعیشو به حشمت نشون بده، یه بغض ساختگی انداخت تو گلوشو گفت: -داداش !یعنی من انقدر بیفکرم؟ چادرمو تو ساک گذاشتم …. و روشو کرد اونور و یه لرزش کوچیکی به شونه ش داد که یعنی گریه میکنه! ابی هم که دلرحم تر از این حرفا بود به سمتش اومد و دستشو دور شونه های خواهرش انداخت و آهسته بیخ گوشش گفت: -آخه ورپریده نمیگی بچه مردمو با این ریخت و لباست ناکار کردی؟ صدیقه چشمای خالی از اشکشو به صورت ابی انداخت و گفت: -به من چه که اون …. با شنیده شدن صدای حشمت که میگفت ” آقا ابی بریم .دیر میشه” صدیقه و ابی از ادامه صحبتشون دست کشیدن و به طرف ماشین رفتن! ***** چشم خدیجه سلطان که به گنبد سبز و خونه چه کاهگلی امامزاده قاسم افتاد، دستاشو به حالت دعا بلند کرد و اشک از گونه هاش سرازیر شد-یا امامزاده قاسم !قربون اون سر بریده ت بشم .خودت گره بی پولی ابراهیمو باز کن و صدیقه رو به خونه بخت راهی کن !نذار این دختر رو دستم بمونه و سرمو نگران رو بالش بذارم! صدیقه یه نیشگون از پای خدیجه سلطان گرفت و سرشو برد دم گوشش: -ننه این حرفا چیه که جلوی غریبه ها میزنی؟ تو خوبی واسه آبرو به جا کردن! سرشو که از بیخ گوش مادرش برداشت چشمش به چشمهای خمار شده حشمت افتاد که از تو آینه نگاش میکرد . گونه هاش سرخ شد و سرشو به سمت پنجره ماشین کرد و تا زمانی که صدای حشمت رو شنید که میگفت “رسیدیم” نگاهشو به تو ماشین نچرخوند. از ماشین که پیاده شدن، صدیقه چادرشو از تو ساکش در آورد و رو سرش انداخت .برخلاف توصیه صدیقه، دستگاه آبغوره گیری خدیجه سلطان همینطور به راه بود

پیشنهاد:

دانلود رمان ابی سیریش بادیگارد می شود

دانلود رمان چیکسای نودهشتیا

دانلود رمان رهایی از اسارت نودهشتیا

دانلود رمان اپارتمان صد متری نودهشتیا

دانلود رمان عروس گیس بریده نودهشتیا

 

دانلود فایل PDF

 

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=846
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • هانی پری : ممنونم از لطف‌ و نگاه گرمی که لایق دونستین...
  • VIOLET.17 : پری دریایی-^ مبارکه قشنگ ویو*-*...
  • n : ممنون از همراهی صمیمانه‌ات عزیزجان هانی❤...
  • Narges.85 : خیلی خیلی داستان زیباییست و از همه بهتر، قلم توانا و بی‌نظیر شماست که باعث میشه...
  • P.n : هیچ کلمه ای نمیتونه رمانت رو توصیف کنه جان دلم:)) اثار قلمت خیلی دوست داشتنیه و...
  • کاکائو : زیباست...
  • ماهی : عالی...
  • admin : دوست عزیز این لینک دانلود نداره برای معرفی هست...
  • admin : سلام عذر میخوام سایت رو پالایش میکنیم ب زودی میزارم لینکشو...
  • helia : هرچی ازش تعریف کنم کم گفتم واقعا زیبا بود خسته نباشی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.