دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

رمان جدید

خلاصه: آذردخت، دختر کوچک آقاابراهیمِ صافکار، در رشته‌ی تئاتر تحصیل می‌کنه. ماجرا از جایی شروع می‌شه که آذر و مِهدی به عقد هم درمیان. زندگی پر فراز و نشیبی در دوران عقد دارن. مشکلاتی که با وجود دو خونواده‌ی سنتی براشون به وجود میاد و… اما موضوع به این‌جا ختم نمی‌شه. بازیگر مطرح و معروف سینما، به نام یونا جــم، تک پسر امیرخسرو جــم، کارگردان موفق، برای یک‌ دوره اجرای افتخاری تئاتر به دانشکده‌‌ای که آذردخت مشغول تحصیل هست می‌ره و…..

پیشنهاد ما
رمان پنهان شده |@sevilam کاربر انجمن نودهشتیا
رمان آواره‌های زمانه | نوای امید کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان
حسین به خواست آقاابراهیم مشغول پذیرایی شد.
آذردخت نگاهی چرخاند و تنها مبل خالی، درست روبه‌روب مِهدی بود.
نشست و پا روی پا انداخت و آقاابراهیم چشم‌غره رفت و حرص خورد.
پسر مقابلش، با پوستی سفید، مانند مادرش و موها و ابروهای پرپشت و مشکی مثل پدرش، از نظر اندام و ظاهر، مقبول بود.
تا جایی که می‌دانست، پسرهای حاج‌قدرت آرام بودند.
البته به قول ساناز، گاهی حسین جوش می‌آورد.
اما آن‌طور که فهمیده بود، مِهدی ولدخلف خانواده‌اش محسوب می‌شد.
حسین کسب و کاری برای خودش راه انداخته بود و دو سه سالی می‌شد که در مغازه‌ی لوازم‌التحریری که اجاره کرده بود، مشغول بود.
اما مِهدی کنار پدرش در هایپرمارکت مانده بود.
علاوه بر این‌ها، حاج‌قدرت کار بساز و بفروش ساختمان هم می‌کرد.
اوضاع مالی‌شان هم خوب بود.
دستشان به دهانشان می‌رسید.
این مراسم خواستگاری، برای آذردخت بیش‌تر جنبه‌ی سرگرم‌کننده داشت.
خواستگارهای قبلی‌اش را می‌راند و برای آمدنشان به خانه مخالفت می‌کرد.
اما مدتی قبل که مِهدی او را در خیابان دیده بود، مقابلش ایستاده و گفته بود که یک فرصت به او بدهد.
آذردخت گفته بود عاشق تئاتر است.
گفته بود جان کنده تا پدرش رضایت داده که در این رشته تحصیل کند.
گفته بود شرط اولم این است که مانعم نشوی و مِهدی گفته بود قبول می‌کنم.
این پسر سال‌ها بود که دل‌داده‌ی دختر آقاابراهیمِ صافکار شده بود.
روزهایی را که به بهانه‌ی به دنبال الهه رفتن، جلوی در مدرسه‌شان می‌ایستاد تا دختر مونارنجی و پرسر وصدا و شر و شیطان آقاابراهیم را با آن یک جفت چشم عجیب و غریب و شر و شیطانش ببیند.
حساب عشقش، حساب امروز و دیروز نبود.
این عشق تب تند هم نبود که زود به عرق بنشیند.
مثل شرابی که کهنه شده باشد، باارزش بود.
بحث خانواده‌ها بر سر مسائل روز بود.
از گرانی گرفته تا حرف درمورد همسایه‌های مشترکشان.
آذردخت نفسی بیرون داد و مِهدی کلافه از این‌که چرا بحث را به اصل ماجرا و آینده‌ی آن‌ها نمی‌کشند، به مادرش نگاهی انداخت.
طیبه خانم رو به حاج‌قدرت گفت:
– حاجی دیگه یه‌کم هم درمورد بچه‌ها حرف بزن.
حاج قدرت سرش را تکان داد و رو به آقاابراهیم گفت:
– خب، با اجازه‌ی شما
– خواهش می‌کنم، صاحب اختیارید.
دستی به ریش‌های سفیدش کشید.

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود داستان ناصواب نودهشتیا
دانلود داستان سکوت متلاطم نودهشتیا

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آرتیست
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مریم عباسقلی
https://98ia3.ir/?p=12064
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • آرتین
    یکشنبه 20 ژوئن 2021 | 7:14 ق.ظ

    سلام چجوری میشه دانلود کرد؟

    • n
      یکشنبه 20 ژوئن 2021 | 4:01 ب.ظ

      سلام دوست عزیز رمان بصورت آنلاین و در چنل تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود.

  • فاطمه
    جمعه 25 ژوئن 2021 | 7:19 ب.ظ

    فقط دانلود کنید

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.