خانه » دانلود رمان » دانلود رمان آرتیست نودهشتیا
دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

دانلود رمان آرتیست نودهشتیا

نام رمان: آرتیست
نویسنده: مریم عباسقلی
ژانر: دانلود رمان عاشقانه
خلاصه:
مچ دستش که می‌رفت تا دکمه‌های پیراهن مردانه‌اش را باز کند، در دست گرفت.
تبش قلب او را هم به آتش کشید.
خاصیت گرما، سرد کردن نبود اما گرمایش لرز بر تن دخترک نشاند.
با چشم‌های سرخ و صدای گرفته، برخلاف تمام آن مدت، دستور نداد.
التماسش کرد.
نگاه دختر غل و زنجیر چشم‌های تب دارش شده‌بود.
– برو، خواهش می‌کنم برو.
چانه‌اش لرزید.
– تب داری!
پلک بست و آب دهانش را بلعید که گلوی چرک کرده‌اش آتش گرفت.
– برو خانوم بازیگر، برو که جات این‌جا نیست، برو تو متأهلی!
حقیقت زندگی‌اش در صورتش فریاد می‌کشید.
توان از پاهایش رفت و اشک‌هایش چکید.
زمزمه کرد.

پیشنهاد ما

رمان★ آئــیشــما★najmeh کاربر انجمن نودوهشتیا

داستان تآکاشی «افسانه‌‌ی🐍کبری» | سحر راد کابرنودهشتیا

– اَ
مچش را رها کرد.
– برو دختر‌جون، نذار این تب بشه تب داغ گناه.
برو

فصل اول:

کت آبی‌نفتی‌اش را همان‌طور که آویزان روی چوب لباسی بود، مقابل تنش گرفت و در آیینه به خودش نگاه کرد.
این رنگ به پوست سفید و چشم‌های دورنگش می‌آمد.
رنگ آبی که می‌پوشید‌ آبیِ چشم‌ راستش بیش‌تر خودنمایی می‌کرد و سبز چشم چپش اما نه. انگار فقط وحشی‌تر می‌شد.
صدایش را بالا برد.
– مامان، ساناز، آبی نفتیِ که برای عروسیِ پسرِ خاله اعظم پوشیده بودم خوبه؟
زهراخانم صدایش را بالا برد.
– وای خدا منو مرگ بده از دست این دختر، آخه مگه عروسیه؟ نه بگرد یه سارافونی چیزی پیدا کن.
چشم‌هایش را در کاسه چرخاند و کت را روی تختش انداخت و بیرون رفت.
زهرا خانم و ساناز، متوجه حضورش نشدند و ساناز یک‌ریز با صدای آرام حرف می‌زد.
– مامان، فرق داشت، به‌خدا قضیه‌ی من و حسین با آذر و مِهدی فرق داشت.
آذر از سرِ لج می‌خواد جواب مثبت بده.
زهرا خانم ملاقه را در قابلمه‌ی آش ویارانه‌ی ساناز چرخاند و پشت چشم برایش نازک کرد.
– واه مادر، چرا همچین می‌گی؟
خانواده‌ی دیده و شناخته نیستن که هستن، مِهدی پنج ساله تمومه، نمی‌خوادش، که می‌خوادش.
دستشون به دهنشون نمی‌رسه که می‌رسه، پسره سربازی نرفته و کار و بار نداره، که الحمدلله همه کاراش رو حساب کتابه، دیگه تو چی می‌گی؟
ساناز یک پایاش را بر زمین کوبید.
– به‌خدا آذر مِهدی رو دوست نداره، مامان هنوز متوجه نشدی؟
این همیشه نمی‌گفت طرفِ من نباید زیر فوق لیسانس باشه؟

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

دانلود داستان خیلی دور اما نزدیک نودهشتیا

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است