دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان آدونیس نودهشتیا

دانلود رمان آدونیس نودهشتیا

دانلود رمان آدونیس نودهشتیا

دانلود رمان apk

خلاصه: سام بهترین وکیل پرونده های جنایی تهران درگیر پرونده ای میشه که آینده اون رو کاملا تغییر میده…

پیشنهاد ما
رمان گذر سایه‌ها | میناتحصیلداری،کاربر انجمن نودهشتیا
رمان طنین افتاده در ثمین| M@hta کاربر انجمن نودهشتیا

برشی از متن رمان

-اگر من وکیلشونم، کوچک‌ترین خطری تهدیدشون نمی‌کنه! اینو مطمئن باش.

قبل از اینکه از چشمان مات مانده و تحلیل‌گرش چیزی بخواند، نگاهش به پشت سر دخترک افتاد و متوجه ورود عرفان به کافه شد. بهتر از این نمی‌شد. باید در اولین فرصت پاتوقش را عوض می‌کرد. اینجا دیگر جای استقرار آرامش نبود. عرفان بدون اینکه چشم بچرخاند، مستقیم به طرف میزِ سام آمد و با لبخند گل و گشادش، صندلی را بیرون کشید و برگرداندش و برعکس روی آن نشست به شکلی که تکیه گاه صندلی مقابل سینه‌اش بود.

-نوکر داداش!

عاصی شده نگاهش کرد. دخترک با چشم‌های گرد شده و متعجب به او چشم دوخته بود. اما عرفان مثل همیشه بی‌قید، دستش را دراز کرد و تکه‌ای از مرغ برداشت و همان طور که می‌جوید گفت:

-احوال خانمِ محترم؟ راستشو بخوای منم عین خودت شاکی شدم. معمولاً داداش اینجا تنها می‌آد! دیدم یه دا…

سام تک سرفه‌ای کرد تا عرفان جلوی زبانش را بگیرد. نیم نگاهی به سام انداخت و سریع جمعش کرد:

-دیدم یه خانم محترم روبه روش نشسته، واقعیتشو بگم، الآن یکم کرک و پرم ریخته. زمان لازم دارم تا به خودم بیام. نه که تا حالا خان داداشمو با دختر ندیدم ها! نه…

این را گفت و خودش به حرف خودش، قاه قاه خندید. سام سری به نشانه‌ی تأسف تکان داد و نا امید، از دیوار شیشه‌ای کافه به بیرون چشم دوخت. اما از گوشه‌ی چشم دختر را زیر نظر گرفت، لبخند مصنوعی‌ دخترک بیشتر شبیه به پوزخند بود. نیم نگاهی به سام انداخت که سام هم طوری وانمود کرد که انگار حواسش نیست.

-مثل اینکه من باید برم دیگه.

سام سرش را تکان داد و بی‌تعارف گفت:
-هر طور که مایلی. به خانم بنی آدم سلام برسون شراره جان!
-شقایق.

لبخندش مصنوعی و یک طرفه بود وقتی که گفت:
-آخ بله، شقایق!

شقایق لبخند دندان نمایی زد و گفت:
-پس شماره‌ت رو دارم. با هم در ارتباطیم.

-احتیاجی نیست. اگر مشکلی پیش اومد ایمیل بزن یا به دفترم مراجعه کن. منشی حتماً راهنمایی‌ت می‌کنن!

نگاه خصمانه‌ای به عرفان انداخت و گفت:
-اوکی! پس شب بخیر.

زیر لب شب بخیری گفت. بعد به لبخند مضحک عرفان خیره شد. به محض رفتن دختر، غذاهایی که سفارش داده بود رسیدند و عرفان هم جای خالی دختر را پر کرد و با ولع مشغول خوردن شد. سام هر دو دستش را روی میز گذاشت و پرسید:
-چه خبر؟

عرفان با دهان پر جوابش را داد:
-همه چیز یارو رو واست درآوردم. اونقدرا هم که فکر می‌کردی طرف گردن کلفت نیست. یعنی اینطور بگم که خوابوندنش برای تو کاری نداره. ولی مدرکی پیدا نکردم.

سام حرفش را با سر تأیید کرد و مسلط گفت:
-قرار هم نبود پیدا کنی! اون دیگه کار منه!
با فکری مشغول به در خروجی کافه نگاه می‌کرد که عرفان پرسید:
-دختره کی بود؟
-کدوم؟

نگاهش ثابت شد.
-داداش همین دختره که الآن رفت دیگه!

انگار که راجع‌به پوچ و بی‌اهمیت ترین موضوع جهان صحبت می‌کرد، گفت:
-آدمِ طرف دعوی یکی از پرونده‌هام. احمق اومده بود تهدید کنه!
عرفان دستی به پشت گردنش کشید و گفت:
-اسکل! تو رو نشناختن!

سام کیف چرمش را به همراه کتش برداشت و گفت:
-بلند شو بریم!

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود داستان میت بی‌کفن نودهشتیا
دانلود رمان پلیس‌های شیطون پسرهای معروف نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آدونیس
  • ژانر: عاشقانه_ اجتماعی
  • نویسنده: نیلوفر پورحسین
  • طراح کاور: SADAT.82
https://98ia3.ir/?p=12162
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • اکرم
    یکشنبه 27 ژوئن 2021 | 2:44 ق.ظ

    سلام
    عالی بیست

  • Reyhana_am
    سه‌شنبه 27 جولای 2021 | 3:52 ق.ظ

    خوب بود ممنون

  • رویا
    جمعه 20 آگوست 2021 | 3:18 ب.ظ

    ایولااااا

  • z. z
    دوشنبه 23 آگوست 2021 | 8:04 ب.ظ

    سلام مرسی عالی بود

  • Z.j
    چهارشنبه 25 آگوست 2021 | 8:32 ق.ظ

    دوسش داشتم خوب بوددددد

  • z.z
    پنج‌شنبه 26 آگوست 2021 | 6:39 ب.ظ

    عالیه

  • F.g
    پنج‌شنبه 26 آگوست 2021 | 6:47 ب.ظ

    سایتتون محشرهههه من عاشق رمان های این سایتم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.