دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود رمان آتش انتقام نودهشتیا

مقدمه رمان … من زنی هستم از جنس آتش من زنی هستم که زندگی نمی بخشد …بلکه در هر کجا که قدم می گذارد آن جا را …با آتش کینه و انتقام …خاکستر می کند

پیشنهاد ما

دلم برای سوگند تنگ شده بود …خواهر مهربانم عاشق دریا بود …عاشق کیش بود و خلیج فارس …حرف های سوگند در سرم تکرار می شود … ” – آجی جون ؟ – بله . – امسال بابا و مامان رو راضی می کنی بریم کیش …دوستام میگن خلیج فارس شب ها خیلی قشنگ می شه .” همان سال عید به آمریکا رفتم و آخرین آرزوی خواهرم هرگز براورده نشد …من خودخواه بودم …همه خانواده ام را تنها گذاشتم تا موفق شوم …آرزوهای همه شان را زیر پا گذاشتم تا رویاهای خودم را برآورده کنم …پس چه کسی قرار بود از من انتقام بگیرد ؟ به طرف هتل به راه افتادم …وارد اتاقم شدم …قهوه ای سفارش دادم. روبروی کمد لباس هایم ایستادم …لباس هایم را یک به یک در چمدان گذاشتم …سوغاتی هایی که خریده بودم را هم درون چمدانم جا دادم …برای شهین خانوم یک گردنبند نقره بسیار زیبا خریده بودم و برای سارا و دنیا هم عروسک گرفته بودم . با حال خرابی که نشات گرفته از به یادآوری خطرات و حماقت هایم بود چمدانم را بستم . هم زمان با تمام شدن کارهایم زنگ اتاقم به صدا درآمد …قهوه ام را تحویل گرفتم . به ساعت نگاه کردم …ساعت ده و نیم بود و هنوز یک ساعت دیگر تا رفتن وقت داشتم . فنجان قهوه ام را در دست گرفتم و در کنار پنجره بزرگ اتاقم ایستادم …از قهوه تلخم می نوشیدم و به خلیج فارس نگاه می کردم …برعکس همیشه طعم تلخ قهوه ام حالم را خوب نکرد …بلکه از قبل هم خراب ترم کرد . دریا آرام بود …برعکس من که از درون متلاطم بودم . نمی فهمیدم چرا به این روز افتاده ام فقط می دانستم پشیمان شده ام …از این انتقام پشیمان شده ام …این خانواده از من هم تیره و تار تر بودند من دیگر نمی خواستم و نمی توانستم نمک بر زخم هایشان باشم …وقتی به تهران بازگردم همه چیز را فراموش می کنم …شاید بهتر باشد به قول شاهکار همه چیز را به خدا بسپارم …حتما او تقاص کارهای شاهین را ازش خواهد گرفت . ساعت یازده و نیم بود …لباسم را پوشیدم …دسته چمدانم را به دست گرفتم و به سمت لابی هتل به راه افتادم . .. همه در لابی جمع بودند و پس از چند دقیقه همه به سمت فرودگاه به راه افتادیم . در هواپیما نشسته ام و به اتفاقات ساعاتی قبل فکر می کنم

 

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=8061
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • نیما
    چهارشنبه 19 فوریه 2020 | 6:47 ق.ظ

    با سلام می دونم این رمان مال ۵ سال پیشه اما می تونی ادامش بدی مثلا از اول دوباره شروع کن داستان رو اما این بار از زبان درسا قصه رو نقل کن

  • :))))))^^snz
    یکشنبه 1 مارس 2020 | 7:09 ق.ظ

    واقعا رمان عالی بود خیلی قشنگ بود
    یکی از بهترین رمان هایی بود که سر و ته داشته
    عالییییییییییییی

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • Masa : چرا دان نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟...
  • نازنین : سلام خسته نباشید ببخشید چطور این رمان رو دانلود کنم؟! لینکش موجود نیست آخه...
  • شیلا : دوستانی که رمان دلفریب رو دانلود کردن و خوندن لطفاً اطلاع رسانی کنید چجوری باید...
  • شیلا : سلام شیرین جان سوال منم همینه لینک دانلود نداره؟ بقیه دوستان چجوری لینک و بدست آ...
  • ریحانه : سلام میشه بگی چطور دانلود کردی؟...
  • Mah.i : واو به این میگن رمان...
  • شراره : سلام وقت بخیر عالی بود...
  • ارشیدا : سلام این داستان که لینک دانلود نداره...
  • Sepideh : سلام چطوری دانلود میشه؟؟...
  • admin : سلام شما برای انتشار تعهد دادید متاسفانه امکان حذف نیست. بعد از بانویسی فایل بدی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.