خانه » دانلود رمان » دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا
دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

دانلود رمان آتشی از جنس آب نودهشتیا

 

آتشی از جنس آب
(معصومهE)کاربر نودهشتیا

۲۱/۰۹/۹۹
ژانر :  دانلود رمان عاشقانه _ تراژدی
صفحه آرا: nazi nima
طراح جلد:sheydaw_hd
ویراستار: الهام جعفری
تعداد صفحه: ۳۰۱
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه‌ای از فصل اول:

در فصل قبل از انتقامی گفته شد که شعله می‌کشید اما قصد سوزاندن نداشت. از مردی که مهر و عطوفت را به گفته‌ی خودش درونِ سینه، خاک کرده بود اما ورق برگشت و نمایان شد که هنوز هم تپنده‌ای در وجودش به اسم قلب، می‌تپید!
گرمای عشق به وجودش جانی دوباره داد اما روزگارِ ناجوانمرد و تقدیری سنگدل، حکم تنهایی را برایش بُرید و محکوم شد که به طنابِ جدایی و حسرت، به دار آویخته شود.
او محکوم شد به از دست دادنِ همان که جانش بود و جان داد به تنِ بی‌جانش!
بعد از گذشتِ روزهای سخت و از بین بردنِ موانع سر راهش برای رسیدن به آرامش و خوشبختی، این شلاقِ تنهایی که محکم بر تنش کوفته می‌شد، از رسمِ روزگار به دور بود.

پیشنهاد نودهشتیا

داستان کوتاه سه نخ سیگار | «Ara» کاربر انجمن نودهشتیا

رمان گلی در تاریکی | p.hz کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه‌ای از فصل دوم:

حال و بعد از گذشتِ سه سال، زندگی تصمیم دارد برگی تازه از کتابش را ورق بزند تا جانی دوباره بدهد و فرصتی برای زندگی نصیبش کند که چندی پیش از او سلب کرده بود.
اما آیا ممکن است که درست، وسط زندگیِ پر از مرگش سایه‌ی خدا را هم بیابَد؟ دستِ تقدیر دستش را می‌گیرد تا نجاتش دهد و سایه‌ی نحس تنهایی را از سرش بردارَد؟
*****
مقدمه:

هدفم انتقام بود…

از آن دو گوی سیاه رنگ…

از آن کسی که حال، وجودم بسته به وجودش…

و نفسم بند نفس‌هایی است که اگر روزی بی‌نفس شوند، دنیا را برایم خاموش می‌سازند…

انتقامِ من از اول هم آتشی از جنس آب بود…

شعله می‌کشید اما نمی‌سوزاند…

اکنون که نفس را از دنیایم گرفته‌اند…

به جانِ همانی که دلیل نفس کشیدن‌هایم است…

هوا را از دنیایشان خواهم ربود

#سه_سال_بعد…

«آرش»

دسته‌ی چمدونم رو می‌گیرم و دنبال خودم می‌کشم. نگاهم رو به اطراف می‌چرخونم و بالاخره بهزاد رو می‌بینم که برام دست تکون میده. جلو میرم و مقابلش می‌ایستم که با لبخند میگه:

– می‌ذاشتی ده سال دیگه می‌اومدی و منِ بدبخت رو دق می‌دادی.

– ناراحتی می‌تونم برگردم.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود دلنوشته آرنگ نودهشتیا

دانلود داستان اسپری آسم نودهشتیا

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است