دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان من دیوونه نودهشتیا

دانلود داستان من دیوونه نودهشتیا

دانلود داستان من دیوونه نودهشتیا

خلاصه: خسته ام!
همه می گویند کوه کندی؟
ولی…
هیچ کس نمی داند دل کندم
از کسی که همه کسم بود…!
مقدمه:
کنار من منشین، حرف عاشقانه مزن…
به اسب ساخته از سنگ، تازیانه نزن…
مپرس خاطره عشق، بیش از این ام را…
دوباره طعنه به پیر قمار خانه مزن…

پیشنهاد ما
رمان دو خط موازی | Fateme00کاربر انجمن نودهشتیا
رمان پادشاه جاده‌ها | زهرا رمضانی کاربر انجمن نودهشتیا

چقدر غنچه شبیه تو، خشک شد در من…
تو داغ باغ دل من مشو، جوانه مزن…
بهای عشق به جز عمر نیست، باور کن…
در این معامله بی حساب، چانه مزن…
به یاد برکه میاور هوای درد، یارا…
اگر به فکر منی، حرف عاشقانه مزن…
گریه در لحظه دیدار؟! همین ام مانده است…
با تو در کوچه و بازار؟! همین ام مانده است…
هرکه از عشق تو پرسید، به او گفتم شکر…
پیش مردم گله از یار؟! همین ام مانده است…
هر زمان حرف جدایی شد، ساکت ماندم…
جرم ناکرده و اقرار؟! همین ام مانده است…
هیچ کس، هم نفس غصه تنهایی نیست…
درد و دل با در و دیوار؟! همین ام مانده است…
هم قدم با تو شدن از نفس انداخت مرا…
من تن خسته بیمار، همین ام مانده است…
(به نام تک نوازنده گیتار عشق)
تنها چیزی که توی این مدت ها مورد توجه من بود، حرف ها و واکنش های نیما بود.
نمی دونم چرا نسبت به بقیه، هیچ چیز خاصی برایم وجود نداشت، ولی نیما…
صفحه خصوصی رو باز کردم. شک داشتم از چیزی که می خواستم، بهش بگم.
تایپ کردم:
من: نیما، میشه داداش صدات کنم؟
نیما: ای‌جانم!
من: میشه؟!
نیما: آره بگو، اشکالی نداره که.
مردد بودم، که بپرسم یا نپرسم؟
من: چرا یک هفته نبودی؟
نیما: رفته بودم کاشان، عمل داشتم.
سریع تایپ کردم:
من: عمل؟ عمل چی؟
نیما: عمل دستم.
انگار جریان برق رو بهم وصل کردن. چی می گفت؟ چرا دستش؟ مگه چی شده؟ ذهنم از کلی سوال بی خود پر شد. نگرانی توی رگ هام جریان پیدا کرد.
من: چرا؟! مگه چی شده؟
حدود سه- چهار دقیقه‌ گذشت. تحمل نداشتم. می خواستم ببینم چه اتفاقی افتاده؟
تایپ کردم:
من: نیما؟!
نیما: دارم میرم رگ دستم رو بزنم!
خدایا! چی داره می گه؟ یعنی چی؟
من: چی؟

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=5619
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • م.خسروی
    دوشنبه 23 دسامبر 2019 | 12:59 ب.ظ

    دختر با استعداد و خوش قلمِ سایت، عالی بود! منتظر داستان بعدیت هستم .

  • نازنین براتی
    شنبه 14 مارس 2020 | 11:26 ب.ظ

    ممنونم از نظر زیبات عزیزم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • سحر : دوست دارم رمانهای نودهشتیارو عالین...
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.