دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان مدافع حرم نودهشتیا

دانلود داستان مدافع حرم نودهشتیا

همین طور که داشتم می دویدم و کلاش در دستم بود ، صدای بیسیم بلند شد : احمد ، محسن ، احمد ، محسن …
دکمه بیسیم را فشار دادم و گفتم :
احمد جان به گوشم
او گفت :
محسن جان آتیش اینجا سنگین هستش از اونجا چه خبر ؟؟
دوباره دکمه بیسیم را فشار دادم وگفتم :
اینجا خبر خاصی نیست داریم پاک سازی می کنیم ، داریم داخل خونه ها و خرابه ها به دنبالشون می گردیم !
بعد بیسیم را به کمرم بستم و به اطرافم نگاه کردم خاک و دود آسمان را پر کرده بود به طوری که چشمانم را آزار می داد و سنگ ها و آجر ها ریخته شده و خانه های ی که تبدیل به خرابه شده و هوا آن قدر گرم بود که تمام بدنم خیس عرق شده بود ،
من به همراه سه نفر در حال پاک سازی منطقه ای در حلب بودیم . چهار نفر از یارانم را از دست داده و حدود پنجاه نفر از آنها را به هلاکت رساند بودم .
منطقه آن قدر آرام بود که انگار صد سال است که در آنجا کسی زندگی نمی کند . همین طور با پوتین هایم از روی وسایل مردم رد می شدم تشک ها و تخت ها ، لباس ها و مبلها و حتی جسد هایی که زیر خاک غایب بود که دیگر چیزی ازآن ها باقی نمانده بود .
صدای نفس هایم را می شنیدم ، خسته ، گشنه و تشنه به دنبال داعشی های لعنتی که زندگی را از مردم بی گناه گرفته بودند بودم.
علی که کنارم ایستاده بود کلاشش را به طرف دیوار روبه رو گرفت و با فریاد گفت :
محسن سرت رو به پا !!……آتش
صدای تیر زدن بلند شد و گوش هایم دوباره شروع به زنگ زدن کرد ، نمی دانم با اینکه شانزده سال است که نظامی شدم ولی باز هم گوش هایم صدا می دهد ! به یک باره تک تیر انداز داعشی را دیدم که بر روی زمین افتاد معلوم بود یکی از تیر های ما به سر او اصابت کرده گفتم :
یا زینب ، یا زینب او را زدیم ، من هر داعشی را که میزدیم خیلی خوشحال می شدم انگار دنیا را به من داده اند .
بعد که خیالم راحت شد گفتم

 

دانلود فایل PDF

 

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=1149
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • انشاء الله شهید گمنام
    چهارشنبه 4 جولای 2018 | 1:09 ب.ظ

    اخ جوووووون من عاشق اینجور داستانام….اگه واقعیت باشه بهتره…
    داستان واقعیته؟

    • admin مدیر سایت
      چهارشنبه 4 جولای 2018 | 4:34 ب.ظ

      بله

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • هستی : لینک دانلود گذاشتین؛اما چیزی برای دانلود نیست...
  • niayesh1389 : نسترن عزیزم زحمت کش انجمن رمانت فوق العاده و بسی زیبا بود برات آرزوی موفقیت، سلا...
  • admin : سلام روی کادر قرمز رنگ دانلود با فرمت پی دی اف بزنید...
  • بی نام : سلام خیلی قشنگ بود اینکه احساسش واقعی بود و واقعا به حال افتاب گریه کردم خسته نب...
  • پری : من فصل اولشو خوندم عالی بود اما متاسفانه نتونستم هنوز فصل دومشو بخونم دان نمیشه...
  • shirin : سلام شب شما بخیر تبریک بابت قلم زیباتون تا اینجا که از قلم نویسنده لذت بردم موضو...
  • مهری : رمان خوبی بود از این جهت که به واقعیت نزدیک تر بود و مثل خیلی از رمانا تخیلی و ت...
  • ریحانه محمدی : داستانش زیبابود به خصوص که تجربه ای از احتیاط بیشتر یک زن در مواجه با مرد غریبه...
  • طبیه شیرازی : خیلی قشنگ بودومتفاوت ممنون...
  • مهسا : متاسفانه من نمیدونم چرا نمیتونم دانلود کنم نسخه PDF رو شما کمکم میکنید؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.