دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان سارنیا نودهشتیا

نام کتاب: سارنیا

ژانر:عاشقانه
<<www.98ia3.ir>>
خلاصه:
زندگی ام ساده است… دوست داشتنی و پر از لحظه های خوش… می خواهم زندگی کنم… ولی می ترسم…می ترسم از روزی که نباشد… از روزی که تنها شوم! ولی می خواهم قوی باشم… می خواهم در تمام لحظات محافظ زندگی ام باشم… من زندگی ام را در دست می گیرم… اما باز می ترسم! ولی او هست… اگر من نتوانم او هم کمکم می کند! می دانم که کمکم می کند!

پیشنهاد ما

آرام آرام به طرف پنجره رفت. آهی کشید و گفت:
_ یادش بخیر! سارنیای من… روزی که دیدمت. بارون می بارید. مثل امروز!
لبخندی به رویش پاشیدم و گفتم:
_ فرهادم…آه کشیدن نداره…شادی اون روز رو با آه خراب نکن؛ اون روز مقدس بود! لبخندی زد.رو به رویم، روی صندلی دیگر که پشت میز چوبی قرار داشت، نشست.
دست هایم را در دست گرفت و گفت:
_البته که مقدس بود. حاضر نیستم اون روز را با روز دیگه ای عوض کنم… اون روز زیبا بود… مثل زیبایی تو!
لبخندی شرمگین زدم؛ ولی با ناراحتی گفتم:
_ نکنه حالا که عشقمون با بارون شروع شده، با طوفانش از بین بره؟
لبخندش پر رنگ تر شد و دست هایش بیشتر دست هایم را در بر گرفت و سردی آن را با گرمایش از بین برد. لحظاتی نگاهم کرد و آرام گفت:
_ تا من هستم نگران هیچ چیز نباش…من نمی ذارم اتفاقی برای زندگیمون بیافته.
تبسمی کردم و با خوشحالی گفتم:
_نظرت چیه بریم بیرون و کمی قدم بزنیم؟
لبخندی زد و سرش را تکان داد. هم زمان هر دو برای حاضر شدند از جا بلند شدیم.
چند دقیقه ی بعد با پالتوی مشکی کوتاهی حاضر و آماده به کنارم آمد. به پالتوی طوسی رنگ و خوش دوختم، نگاهی انداخت. موج تحسین در چشمانش به رقص درآمد. فهمیدم که مثل همیشه مورد پسند قرار گرفته ام.
هر دو دست در دست هم، از خانه بیرون زدیم.
زیاد بودند کسانی که می خواستند زندگی نو پا و زیبایمان را بر هم زنند.
آدم هایی که فرهاد را برای خودشان در نظر گرفته بودند، و بعضی از آن ها هم من را برای خود!
چتر سفید رنگم را، که پناه امن مان شده بود، در دست فشردم و گفتم:
_ دلم از اون بستنی هایی می خواد که برای اولین بار مهمونم کردی… اون روز بد جور به دلم نشست!
فرهاد گفت:

 

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=5048
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : ممنونم ازت خوشگل من...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.